|
سالروز ولادت امام سجاد ( امام زین العابدین )علیهالسلام مبارک باد
على بن الحسين بن على بن ابى طالب، مشهور به سجاد(ع)، چهارمين امام شيعه است كه بنا به قول مشهور در سال 38 هجرى متولد گرديد و در سال 94 با سمى كه از طرف وليد بن عبد الملك به او داده شد، به شهادت رسيد
اگر تولد امام در سال 38 هجرى باشد، آشكار است كه امام، بخشى از حيات امام على(ع)و نيز دوران امامت امام مجتبى و امام حسين(ع)را درك كرده و ناظر تلاش معاويه براى تحت فشار گذاشتن شيعيان در عراق و ديگر نقاط بوده است. اما برخى از نويسندگان با توجه به اخبارى كه در جريان واقعه طف نقل شده، سن امام را كمتر از آنچه مشهور است، دانسته و تولد امام را در حدود سال 48 گفتهاند. اين اخبار حاكى از آن است كه پس از شهادت امام حسين(ع)و يارانش، افرادى قصد به شهادت رساندن امام سجاد(ع) را داشتهاند، اما عدهاى به سبب نابالغ بودن آن حضرت از قتل وى جلوگيرى كردند. حميد بن مسلم، كه خود در كربلا حضور داشته، مىگويد: شمر براى كشتن امام سجاد آمد، اما من با استناد به اينكه او كودك است، از كشته شدن او جلوگيرى كردم. (2) همچنين نقل شده كه وقتى عبيد الله تصميم به قتل امام سجاد(ع)گرفت، از برخى خواست تا علايم بلوغ را در او جستجو كنند. وقتى آنها شهادت به بلوغ او دادند، حكم قتل او را صادر كرد. اما امام با گفتن اين سخن كه اگر تو مدعى«قرابت»با خاندان پيامبر(ص)هستى(به عنوان نوه ابو سفيان!)مىبايد مردى را به همراهى اين زنان تا مدينه بفرستى، ابن زياد را در شرايطى قرار داد تا از تصميم كشتن وى منصرف شود. (3) در خبر ديگرى آمده است كه حضرت زينب - سلام الله عليها - از كشته شدن امام سجاد(ع)جلوگيرى كرد و فرمود: اگر قصد كشتن او را دارند، اول بايد او را بكشتند. (4) جاحظ نيز در بر شمردن خطاهاى امويان اشاره به بىحرمتى به امام سجاد در جستجوى علايم بلوغ پس از واقعه كربلا كرده است. (5) اگر اين اخبار درستباشد، (6) مىبايد سن امام كمتر از آن چيزى باشد كه مشهور است. زيرا نهايتسن بلوغ پانزده سال است و بناچار طبق اين اخبار شرايط به گونهاى بوده كه سنى در همين حدود را اقتضا مىكرده است.
گرچه اين اخبار در منابع متعددى نقل گرديده، اما شواهدى وجود دارد كه مانع از قبول آنهاست، اولا اينكه مشهور مورخان و سيره نويسان تولد آن حضرت را در سال 38 ياد كردهاند كه بر مبناى آن، سن امام در جريان واقعه كربلا، 23 سال دانسته شده است. ثانيا اخبار پيشگفته از چشم مورخان صاحب نظر به دور نبوده و در همان قرون نخست تعارض آنها با نقل مشهور، كه صحت آن براى آنها محرز بوده، روشن بوده و مورد نقد قرار گرفته است.
محمد بن عمر واقدى، از مبرزترين راويان اخبار تاريخى اهل سنت، بعد از نقل اين كلام از امام صادق(ع)كه فرمود«على بن الحسين(ع)در 58 سالگى رحلت كرد، مىنويسد: اين گفتار بر آن دلالت دارد كه امام سجاد(ع)در حالى كه 23 يا 24 سال داشته در كنار پدرش در كربلا بوده است. از اين رو قول كسانى كه او را«صغير»دانسته و نابالغ معرفى كردهاند، درست نيست. حضرت در كربلا مريض بود و به همين علت در جنگ شركت نكرده است. در اين صورت چگونه مىتوان پذيرفت كه او نابالغ بوده است، اين در حالى است كه فرزندش، ابو جعفر محمد بن على باقر، جابر بن عبد الله انصارى را زيارت و از او حديث نقل كرده است، در حالى كه جابر در سال 78 هجرى رحلت كرده است. (7) ثالثا از برخوردهايى كه امام سجاد(ع)با عبيد الله بن زياد و حتى يزيد بن ابى سفيان داشته، چنين بر مىآيد كه سن آن حضرت بيش از مقدارى است كه در نظر اول بيان شده و آمده است كه در كربلا سخن از بلوغ يا عدم بلوغ او به ميان آمده باشد. موقعيت و زمينهاى كه براى منبر رفتن آن حضرت فراهم شد، به نوبه خود مىتواند حاكى از سن و سالى باشد كه چنين شرايطى را ايجاب كرده است. براى كسى كه هنوز در بلوغ او ترديد است، نمىتوان چنين موقعيتى را، كه از سوى يزيد در اختيار او نهاده شد، پذيرفت.
رابعا روايات متعددى كه در منابع تاريخى درباره تولد امام باقر(ع)آمده، حاكى از آن است كه امام در چهار سالگى در كربلا حضور داشته و كسى در اين روايات ترديدى نكرده است. در صورت پذيرش اين اخبار، چارهاى جز قبول قول مشهور، با تفاوت يكى دو سال كمتر يا بيشتر نداريم.
آخرين سخن آن كه كسانى چون بيهقى در لباب الانساب سه قول(سالهاى 33، 36، 38) براى سال تولد امام ذكر كردهاند كه هر سه آنها بىارتباط با قول پيشگفته است. سال 33 را ابن عساكر ياد كرده است. (8) و زهرى نيز گفته است كه على بن الحسين در حالى كه 23 داشت، در كربلا كنار پدرش بود. (9) از مسائل اختلافى ديگر كه تحقيق درباره آن چندان بىثمر نيست، يافتن نام و نسب دقيق مادر امام سجاد(ع)است. متاسفانه با تحقيقات دامنه دارى كه بعضى از نويسندگان درباره اين موضوع كردهاند، هنوز نمىتوان نظر دقيقى داد. تولد امام سجاد از مادرى از شاهزادگان ساسانى، در اين اواخر، بيشتر از آن رو مورد تكذيب قرار گرفته است. به اين دليل كه مبادا دشمنان تشيع، با استناد به آن، نشر تشيع در ايران را بسته به وابستگى خاندان ائمه با ساسانيان، از طريق دختر يزدگرد سوم، كه ادعا شده مادر امام سجاد(ع)است، عنوان كنند. استاد شهيدى در اثر پيشگفته، بخش عمده نقلهايى را كه در اين باره وجود داشته، آورده و مورد نقادى قرار داده است. اضافه بر آن، اخبار محدودى نيز كه حاكى از«ام ولد»بودن مادر حضرت سجاد(ع)است، در دست است. على رغم همه اختلافاتى كه در اين نقلها وجود داشته و يا ناسازگارى برخى از آنها با اخبار فتوحات و غيره، اين امر مسلم است كه اصل خبر، شهرت بسزايى داشته و در كهنترين متون شيعه، همچون وقعة صفين، تاريخ يعقوبى و بصائر الدرجات، كه همگى در قرن سوم تاليف شده، آمده است. در كافى نيز روايتى از امام صادق(ع)نقل شده است. (10) همين طور، قاضى نعمان نيز در قرن چهارم اين خبر را گزارش كرده است. (11) ما در جاى ديگر رابطه اين قضيه را با نشر تشيع بررسى كرده و با پذيرش اينكه ترديد در اصل ماجرا وجود دارد، توهم ارتباط بين آنها را، به گونه مناسب بررسى كردهايم. (12) بر طبق نصوصى كه محدثين شيعه در كتب روايى نقل كردهاند، امام سجاد(ع)جانشين و وصى پدرش حسين بن على(ع)است. اين نصوص را مرحوم شيخ كلينى در كافى و شيخ حر عاملى در اثبات الهداة و ديگران روايت كردهاند. احاديثى نيز كه از پيامبر(ص)در مورد اسامى ائمه شيعه روايت گرديده، مؤيد اين مطلب است. صرف نظر از آن، پذيرش امام سجاد(ع)در جامعه شيعيان و مقبول بودن امامت آن حضرت در طى تاريخ، خود شاهدى اصيل بر صدق اين وصايت است. تنها شبههاى كه در آن برهه براى شمارى از هواداران اهل بيت(ع)به وجود آمد، مساله امامت محمد بن حنيفه بود كه پس از اين، به صورت مختصر بدان خواهيم پرداخت. همچنين بر طبق نصوص شيعه، وجود وسائلى چون شمشير و يا زره رسول الله(ص)مىبايست نزد ائمه باشد كه وجود اينها در نزد امام سجاد(ع)، حتى در منابع اهل سنتبصراحت ذكر شده است. (13) دورهاى كه امام سجاد(ع)در آن زندگى مىكرد، دورانى بود كه همه ارزشهاى دينى دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته و مردم يكى از مهمترين شهرهاى مذهبى(مدينه)، مىبايستبه عنوان برده يزيد با او بيعت كنند. احكام اسلامى بازيچه دست افرادى چون ابن زياد، حجاج و عبد الملك بن مروان بود. حجاج، عبد الملك را مهمتر و برتر از رسول الله(ص)مىشمرد!و برخلاف نصوص دينى از مسلمانان جزيه مىگرفت و با اندك تهمت و افترايى مردم را به دست جلادان مىسپرد.
در سايه چنين حكومتى آشكار است كه تربيت دينى مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزشهاى جاهلى چگونه احيا خواهد شده است. امام سجاد(ع)در اين شرايط، انسانى اهل عبادت بود كه مهمترين تاثير اجتماعيش در ايجاد پيوند مردم با خدا به وسيله دعا بود. شخصيتى كه همه مردم تحت تاثير روحيات و شيفته مرام و روش او بودند. بسيارى از طالبان علم راوى احاديث او بودند و از سرچشمه پرفيض او، كه برگرفته از علوم پيامبر(ص)و على(ع)بود، بهره مىجستند. محمد بن سعد مورخ و عالم اهل سنت، امام(ع)را اين گونه توصيف كرده است: «كان على بن الحسين ثقة مامونا كثير الحديث عاليا رفيعا ورعا». (14) شافعى در رسالهاى كه درباره حجيتخبر واحد نوشته، آورده است: «وجدت على بن الحسين - و هو افقه اهل المدينة - يعول على خبر الواحد» (15) ، على بن حسين(ع)كه فقيهترين مردم مدينه است، بر خبر واحد تكيه مىكرد. ابن شهاب زهرى، على رغم وابستگيش به امويان و حتى با وجود كينهاى كه بين امويان و شيعيان وجود داشت، از عالمان زمان امام سجاد(ع)است كه با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زيادى ستوده است. زهرى در نامهاى كه از سوى امام بدو نوشته شد، مورد نصيحت قرار گرفته تا موقعيتخود را به عنوان وسيلهاى در دستحاكميت امويان مورد تجديد نظر قرار دهد. (16) وى يك بار نيز از سوى امام سجاد(ع)به خاطر اهانتبه على بن ابيطالب(ع)مورد سرزنش قرار گرفت. (17) در عين حال، او همچنان راوى علوم امام سجاد(ع)بود، چنانكه در كتابهاى مختلف منقولات او را آوردهاند. (18) اضافه بر اين، او شيفته عبادت امام سجاد(ع)و خلوص حضرت بود. نقل شده: «كان الزهرى اذا ذكر على بن الحسين يبكى و يقول: زين العابدين». (19) همچنين از او نقل كردهاند: «على بن الحسين اعظم الناس منة على» (20). و نيز مىگفت: «ما رايت احدا افقه من على بن الحسين». (21) ستايش زهرى از امام سجاد(ع)تا اندازهاى بود كه برخى از مروانيان به او مىگفتند: يا زهرى!ما فعل نبيك، يعنى على بن الحسين. (22) از ميان ديگر محدثين، ابو حازم مىگفت: «ما رايت هاشميا افضل من على بن الحسين و لا افقه منه». (23) از جاحظ نيز نقل شده است كه مىگفت: «درباره شخصيت على بن حسين، شيعى، معتزلى، خارجى عامى و خاصى همه يكسان مىانديشند و هيچ كدام ترديدى در برترى و تقدم او(بر سايرين) ندارند». (24) چنانكه بعدا اشاره خواهد شد، از دلايل مهم شهرت امام و محبت او در ميان مردم، انتشار جملات زيباى امام سجاد(ع)در قالب دعا بود كه همه را به خود جذب مىكرد. سعيد بن مسيب، از محدثين مشهور، درباره امام سجاد(ع)مىگفت: «ما رايت اورع من على بن الحسين». (25) هيچكس را با تقواتر از على بن حسين نديدم. امام در زمان خويش به نامهاى«على الخير»، «على الاغر»و«على العابد»شهرت داشت. (26) مالك بن انس نيز بر اين باور بود كه(در آن زمان)در ميان اهل بيت رسول الله(ص) كسى همانند امام سجاد(ع)نبوده است. (27) ابن ابى الحديد دربارهاش مىگويد: «كان على بن الحسين غاية فى العبادة». (28) آن حضرت را كه اهل سجده بود و آثار آن بر پيشانيش ظاهر بود، «ذى الثفنات»مىگفتند. (29)
ابن حبان درباره امام سجاد(ع)مىگويد: و كان من افاضل بنى هاشم من فقهاء المدينة و عبادهم. . . يقال على بن الحسين سيد العابدين فى ذلك الزمان. (30) ابو زهره نيز مىنويسد: «فعلى زين العابدين كان امام المدينة نبلا و علما». (31) آوردهاند كه وقتى آن حضرت وضو مىگرفت، رنگ چهرهاش دگرگون مىشد. وقتى علت را مىپرسيدند، فرمود: «اتدرون بين يدى من اريدا ان اقوم»، (32) آيا مىدانيد كه در برابر چه كسى مىخواهم بايستم؟و گفته شده است كه در وقت نماز چهره امام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود. وقتى علت را پرسيدند فرمود: انى اريد الوقوف بين يدى ملك عظيم. (33) در وقت نماز به هيچ چيز توجه نداشت. يكبار در وقت نماز، دست فرزند امام شكست، او از درد فرياد مىزد، شكستهبند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فرياد مىكشيد. بعد از آن امام دستبچه را ديد كه به گردنش آويزان است، در آن وقتبود كه تازه متوجه شد كه دستبچه شكسته است. (34) زمخشرى مىگويد: زمانى على بن الحسين(ع)به قصد وضو گرفتن دستش را در آب برد، در آن حال: ثم رفع راسه الى السماء و القمر و الكواكب، ثم جعل يفكر فى خلقها حتى اصبح و اذن المؤذن و يده فى الماء، امام سرش را به آسمان و ماه ستارگان بلند كرده و در آنها به تفكر پرداخت، تا آن كه صبح شده و در حالى كه مؤذن اذان مىگفت، هنوز دست امام در آب بود. (35) زمانى كه از خدمتكار او خواستند تا او را توصيف كند، گفت: «من هيچگاه در روز براى او طعامى نياوردم و در شب بسترى براى او نگستردم». (36) و آوردهاند كه روزى به هنگام نماز، مارى به سمت آن حضرت حركت كرد، اما او تحركى به خود نداد. مار از ميان دو پاى امام عبور كرد و او از جايش تكان نخورد و رنگش عوض نشد. (37)
در دادن صدقه و رسيدگى به محرومين نيز زبانزد بوده و پس از شهادت او معلوم گرديد كه صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگى مىكردهاند. (38) به نقل امام باقر(ع)، امام سجاد(ع)شبانه، نان بر پشت مباركش گذاشته و در تاريكى شب براى فقرا مىبرد، و مىفرمود: صدقه در تاريكى شب، آتش غضب خداوند را خاموش مىكند. (39) مردم نيز علاقه بدو داشتند و لذا در روايات آمده كه قراء به سوى مكه راه نمىافتادند تا آن كه امام سجاد(ع)خارج شود و آنگاه به دنبال او هزار سواره به راه مىافتاد. (40) زمانى امام، با لباس نيكويى از خانه خارج شد. پس از آن فورا به خانه برگشت و صدا زد: همان لباس قبلى مرا بياوريد، گويى على بن حسين نيستم. (41) وقتى كه سواره از كوچههاى مدينه مىگذشت، هيچ گاه نمىفرمود: راه راه، تا كسى كنار رود. عقيده ايشان بر اين بود كه راه مشترك است و من حق ندارم ديگران را كنار بزنم و خود بروم. (42) از فرزندش امام باقر(ع)نقل شده است كه پدرم دو بار اموال خويش را در راه خدا تقسيم كرد. (43) آن حضرت در وقت مرگ محمد بن اسامة بن زيد، بر بالين او بود. در آن لحظه محمد سخت مىگريست. امام علت گريه او را پرسيد. محمد گفت: پانزده هزار درهم بدهى دارم. امام فرمود: بر عهده من نگران مباش. (44) اينها گوشهاى از فضايل امام سجاد(ع)بود.
پىنوشتها:
1. الاتحاف بحب الاشراف، ص 143، مسعودى رحلت امام را سال 95 نوشته است. نك: مروج الذهب، ج 3، ص 160
2. تاريخ الطبرى، ج 5، ص 229(ط مؤسسة عز الدين)
3. همان، ج 5، ص 231
4. همان، ج 5، ص 231
5. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 15، ص 236
6. على بن الحسين، سيد جعفر شهيدى، صص 32، 33.
7. طبقات الكبرى، ج 5، ص 222، مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 256، كشف الغمة، ج 2، ص 191. البته تنها استدلال به سال وفات جابر نمىتواند تولد امام باقر را قبل از واقعه كربلا نشان دهد، گرچه احتمال تولد او را بعد از كربلا كم مىكند. استناد واقدى اصل خبر تولد امام باقر است، نه ملاقات با جابر.
8. مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 230
9. همان، ص 231.
10. الكافى، ج 2، ص 369
11. شرح الاخبار، ج 3، ص 266
12. نك: تحقيقى كوتاه پيرامون رابطه تشيع و ايران، اصفهان، 1365 ش
13. طبقات الكبرى، ج 1، صص 486، 488.
14. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 15، ص 274
15. طبقات الكبرى، ج 5، ص 222
16. تحف العقول، ص 200
17. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 4، ص 102
18. به عنوان مثال نك: طبقات الكبرى، ج 8، ص 172، حلية الاولياء، ج 3، ص 86، كشف الغمة، ج 2، ص 103.
19. حلية الاولياء، ج 3، ص 135
20. طبقات الكبرى، ج 5، ص 214
21. زين العابدين، سيد الاهل، ص 43، كسى را فقيهتر از على بن حسين(ع)نديدهام.
22. شرح الاخبار، ج 3، ص 258
23. تذكرة الخواص، ص 186، كشف الغمة، ج 2، ص 80
24. عمدة الطالب، ص 193
25. حلية الاولياء، ج 3، ص 141، كشف الغمه، ج 2، ص 80، مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 236، تهذيب التهذيب، ج 7، ص 305، سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 391
26. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 15، ص 273
27. تهذيب التهذيب، ج 7، ص 305
28. همان، ج 1، ص 27
29. نك: معجم الادباء، ج 11، ص 103.
30. الثقات، ج 5، ص 160
31. الامام الصادق، ص 22
32. صفة الصفوة، ج 2، ص 55، نور الابصار، ص 127، طبقات الكبرى، ج 5، ص 216، الاتحاف، ص 136، الفصول المهمة، ص 201، العقد الفريد، ج 3، ص 114
33. شرح الاخبار، ج 3، ص 258
34. همان، ج، 3، ص 263
35. ربيع الابرار، ج 3، ص 160، 663
36. ائمتنا، ج 1، ص 265، از مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 255
37. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 10، ص 159
38. حلية الاولياء، ج 3، ص 136، كشف الغمة، ج 2، صص 77، 87، مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 238
39. مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 238
40. اختيار معرفة الرجال، ص 117
41. مكارم الاخلاق، ص 58، وسائل الشيعه، ج 2، ص 364، البته نقل شده است كه حضرت لباس نيكو در مواقعى مىپوشيد تا مبادا كسى گمان كند كه او برخلاف خداوند كه فرمود: قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده، عمل مىكند. نك: تفسير العياشى، ج 2، ص 15، حديث 32، مستدرك الوسائل، ج 3، ص 203
42. مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 238
43. همان، ج 17، ص 238
44. همان، ج 17، ص 239، شرح الاخبار، ج 3، صص 262 - 261(در اين دومى نام آن شخص زيد بن اسامة بن زيد آمده است. ) |