فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
روایت فدک / به مناسبت شهادت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) نسخه PDF چاپ ایمیل

سند خطبه‌ خطبه مزبور از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌با سندهاي‌معتبر از صديقه كبري‌ـ صلوات‌الله عليها ـ روايت‌كرده‌اند.

از جمله‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌در تأليف‌خود به‌نام‌سقيفه‌و فدك‌ـ بنابر نقل‌ابن‌ابي‌الحديد در شرح‌نهج‌البلاغه‌ـ از آن‌ياد كرده‌و ابن‌ابي‌الحديد، نامبرده‌را چنين‌معرفي‌مي‌نمايد:  بطوري‌كه‌همه محدثان‌عامه‌او را به‌نيكي‌ستوده‌اند و همه مصنفات‌او و ديگران‌را از او روايت‌كرده‌اندبر اساس‌گفته ابن‌ابي‌الحديد، جوهري‌به‌چهار طريق‌اين‌خطبه‌را روايت‌كرده‌است‌اين‌، نسخه‌اي‌قديمي‌است‌كه‌در سال‌322 بر مؤلف‌قرائت‌و تصحيح‌شده‌كه‌با سندهاي‌مختلف‌روايت‌كرده‌است‌. (مراد سندهاي‌مذكور است‌).   مي‌كردند و نيز من‌اين‌خطبه‌را از پدرم‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) به‌ترتيب‌از فاطمه‌ (س‌) حديث‌مي‌كنم‌علاوه‌بر اين‌كه‌همين‌خطبه‌را بزرگان‌شيعه‌روايت‌كرده‌و به‌يكديگر تدريس‌مي‌كردند؛ قبل‌از آن‌كه‌جدّ ابوالعينا متولد شود.   كه‌حاضرند بزرگترين‌سخن‌را به‌عايشه‌نسبت‌دهند؛ اما در نسبت‌دادن‌اين‌ خطبه‌به‌جده‌ام‌ترديد مي‌كنند؟ اين‌نيست‌مگر عداوتي‌كه‌با ما اهل‌بيت‌دارند.  : من‌همه اين‌حديث‌را فقط‌نزد ابي‌حفان‌ديدم‌.  عليها ـ مأيوس‌به‌سوي‌قبر پدر برگشت‌؛ خود را بر روي‌قبر انداخت‌؛ تظلم‌ نمود؛ گريه‌كرد و در آخر اين‌ابيات‌را خواند:   تمام‌جهان‌هستي‌بهترين‌گواه‌است‌كه‌جز تو خدايي‌نيست‌و عقل‌منصف‌ هرگز نمي‌تواند وجود تو را انكار كند.  

فدك‌در تاريخ‌

فدك‌سرزمين‌غله‌خيزي‌در حجاز است‌و فاصله‌آن‌تا مدينه‌يك‌صد و چهل‌كيلومتر است‌. خيبر سرزمين‌يهودي‌نشين‌بود. تا اين‌كه‌در سال‌هفتم‌ هجري‌به‌علت‌ترسي‌كه‌بعد از فتح‌خيبر از مسلمانان‌داشتند نصف‌يا همه آن‌را با رسول‌اكرم‌(ص‌) صلح‌كردند. و از آن‌تاريخ‌به‌ملك‌خاص‌رسول‌گرامي‌(ص‌) درآمد؛ زيرا مسلمانان‌در به‌دست‌آوردن‌فدك‌پيكاري‌ننموده‌بودند و خداوند متعال‌هم‌در قرآن‌فرموده‌است‌: هر چه‌خدا از اموال‌اهالي‌دهكده‌ها برگرداند و بخشيد، آن‌اموال‌مخصوص‌

«ما أَفاءَ اللهُ عَلي‌رَسُوله‌من‌ْ أَهْل‌القُري‌فَللّه‌وَ للرِّسُول‌وَ لذي‌القُرْبي‌...» حشر (ص‌)5، آيه 6 .

در آيه ديگر نيز مي‌فرمايد: آنچه‌كه‌از اموال‌به‌رسول‌برگردانده‌و بخشيده‌شد و از آنچه‌شما (اي‌

اين‌دو آيه‌با صراحت‌بيان‌مي‌كند كه‌فدك‌به‌ملك‌طلق‌رسول‌اكرم‌(ص‌) در آمد و همه مذاهب‌اسلامي‌در اين‌موضوع‌اتفاق‌نظر دارند.

در مسند احمد بن‌حنبل‌در باب‌صله رحم‌از ابوسعيد خدري‌نقل‌شده‌است‌: وقتي‌كه‌آيه «و آت‌ذالقربي‌حقّه‌» نازل‌گرديد، نبي‌اكرم‌(ص‌) فرمود : «يا فاطمة! لك‌فدك‌»، (اي‌فاطمه‌! فدك‌از آن‌توست‌.) بر اساس‌اين‌روايت‌، فدك‌به‌ملك‌زهراي‌اطهر ـ صلوات‌الله عليها ـ در آمد.

خليفه اول‌آن‌را از تصرف‌زهراي‌مرضيه‌(ع‌) در آورد و از جمله اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌كرد. خليفه‌دوم‌در زمان‌خلافت‌، فدك‌را به‌ورثه رسول‌خدا (ص‌) داد و عثمان‌در ايام‌خلافتش‌آن‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌واگذار كرد.

تاريخ‌، بعد از آن‌تصريحي‌در مورد سرگذشت‌فدك‌ندارد. مسلم‌است‌كه‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) در دوران‌خلافت‌عثمان‌آن‌را از چنگ‌مروان‌درآورد، تا خلافت‌به‌معاويه‌رسيد و او نيز آن‌را سه‌قسمت‌كرد : يك‌ثلث‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌و ثلث‌دوم‌را به‌عمر بن‌عثمان‌و ثلث‌سوم‌را به‌فرزندش‌بخشيد. پس‌از آنكه‌خلافت‌به‌مروان‌بن‌حكم‌رسيد همه‌را از آن‌خود كرد و عمر بن‌عبدالعزيز فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگرداند. او نامه‌اي‌به‌والي‌خود در مدينه‌به‌نام‌ابوبكر بن‌عمر و بن‌حزم‌نوشت‌كه‌فدك‌را به‌صاحبانش‌يعني‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردان‌. ابوبكر بن‌عمرو نوشت‌: فاطمه‌(س‌) نسل‌زياد دارد به‌كدام‌يك‌از آنان‌بازگردانم‌؟ در جواب‌نوشت‌: اگر من‌به‌تو بنويسم‌گاوي‌ذبح‌كن‌حتماً از من‌سؤال‌مي‌كني‌كه‌گاو رنگش‌چگونه‌باشد؟ به‌محض‌رسيدن‌اين‌نامه‌فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) كه‌از نسل‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌: هستند برگردان‌.

پس‌از انجام‌اين‌فرمان‌، بني‌اميه‌عمر بن‌عبدالعزيز را ملامت‌كردند و گفتند تو برخلاف‌عمل‌شيخين‌رفتار كردي‌و در عمل‌، آنها را تخطئه‌كردي‌.

در تاريخ‌است‌كه‌از كوفه‌به‌سرپرستي‌عمر و بن‌قيس‌نزد عمر بن‌عبدالعزيز آمده‌و او را در اين‌كار سرزنش‌كردند. وي‌در جواب‌گفت‌:

انِّكم‌جَهلتم‌و عَلمت‌ُ و نسيتم‌و ذَكرت‌ُ؛ شما نادان‌هستيد و من‌آگاه‌، شما فراموش‌كرده‌ايد و من‌به‌خاطر دارم‌. زيرا ابوبكر بن‌محمد بن‌عمرو بن‌حزم‌از پدر و از جد خود روايت‌كرد كه‌رسول‌الله (ص‌) فرمود: فاطمة بضعةٌ منّي‌يسخطُها ما يسخطُني‌، و ترضيني‌ما أرضاها؛ فاطمه‌(س‌) پاره‌تن‌من‌است‌؛ آنچه‌او را به‌خشم‌آورد مرا نيز به‌خشم‌مي‌آورد و آنچه‌وي‌را خشنود گرداند مرا خشنود مي‌گرداند. فدك‌در ملك‌مروان‌بود، آن‌را به‌عبدالعزيز بخشيد؛ و من‌و برادرانم‌آن‌را از پدر ارث‌برديم‌. سپس‌من‌از برادرانم‌درخواست‌كردم‌به‌من‌منتقل‌كنند. بعضي‌از آنها بخشيدند و بعضي‌فروختند تا همه فدك‌ملك‌من‌شد. من‌نيز چنين‌مصلحت‌ديدم‌كه‌آن‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) بازگردانم‌. آنها گفتند : حال‌كه‌چنين‌تصميمي‌داري‌عايداتش‌را واگذار كن‌و خود فدك‌را نگه‌دار.

سپس‌يزيد بن‌عبدالملك‌آن‌را گرفت‌و در دست‌بني‌مروان‌بود تا دولت‌شوم‌آنها منقرض‌گرديد.

پس‌از انقراض‌بني‌اميه‌خلافت‌به‌بني‌عباس‌رسيد. اوّلين‌خليفه عباسي‌ابوعباس‌سفاح‌آن‌را به‌عبدالله بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌برگرداند. باز منصور دوانيقي‌آن‌را از او پس‌گرفت‌. مهدي‌عباسي‌آن‌را برگرداند. موسي‌بن‌مهدي‌دوباره‌آن‌را گرفت‌. فدك‌در دست‌خلفاي‌عباسي‌بود تا در دوران‌خلافت‌مأمون‌مجدداً به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردانده‌شد.

در سال‌210 مأمون‌نامه‌اي‌به‌فرماندارش‌در مدينه‌، قشم‌بن‌جعفر نوشت‌: اميرالمؤمنين‌(مأمون‌) به‌سبب‌موقعيتي‌كه‌در دين‌خدا دارد و منصب‌خلافتي‌

فدك‌در زمان‌متوكل‌مجدداً از دست‌بني‌فاطمه‌گرفته‌شد و وي‌آن‌را به‌عبدالله بن‌عمر بازيار داد. در فدك‌يازده‌درخت‌خرما بود كه‌رسول‌اكرم‌(ص‌) آنها را با دست‌مبارك‌خود كاشته‌بود. عبدالله بن‌عمر، بشران‌بن‌ابي‌اميه‌ثقفي‌را به‌مدينه‌روانه‌كرد تا آن‌درختها را قطع‌كند. او هم‌مأموريت‌خود را انجام‌داد و در بازگشت‌فلج‌ شد.

از اين‌تاريخ‌مختصر و با مطالعه‌در خطبه‌و مذاكراتي‌كه‌ميان‌صديقه طاهره‌(س‌) و خليفه‌رد و بدل‌شده‌است‌استفاده‌مي‌شود كه‌آنچه‌بعضي‌خيال‌مي‌كنند كه‌فدك‌دهكده‌يا مزرعه كوچكي‌بوده‌كه‌فقط‌كفاف‌مخارج‌سالانه‌اهل‌بيت‌را مي‌كرده‌است‌، نبوده‌؛ بلكه‌يكي‌از مهمترين‌مستغلات‌حاصل‌خيز بود؛ زيرا زميني‌كه‌حاصل‌اندك‌و غيرمهمي‌داشته‌باشد چگونه‌جزو اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌مي‌شود؟ مخصوصاً در زماني‌كه‌به‌مناسبت‌رحلت‌رسول‌اكرم‌(ص‌) احتمال‌حمله دشمنان‌دين‌به‌حوزه‌اسلام‌مي‌رفت‌و مي‌بايست‌دولت‌اسلامي‌سپاه‌مجهزي‌داشته‌باشد. علاوه‌بر اين‌از جواب‌خليفه‌به‌خوبي‌وضعيت‌فدك‌روشن‌مي‌شود :

ان‌ّ هذا المال‌َ لم‌يكن‌ْ للنبي‌(ص‌) و انّما كان‌َ مالاً من‌أموال‌المسلمين‌َ يَحمل‌ُ النبي‌به‌الرجال‌َ و يُنفقه‌في‌سبيل‌الله؛

اين‌مال‌ملك‌رسول‌اكرم‌(ص‌) نبود بلكه‌از اموال‌عمومي‌مسلمانهاست‌ كه‌رسول‌خدا با آن‌، مخارج‌عده‌اي‌را مي‌داد و در راه‌خدا انفاق‌مي‌نمود.

باز ار هر دو مهمتر، تقسيمي‌است‌كه‌معاويه‌ميان‌يزيد، مروان‌و عمر بن‌عثمان‌انجام‌داد. بديهي‌است‌مزرعه‌اي‌كه‌با زحمت‌از آن‌، مخارج‌يك‌ساله خانواده‌اي‌تأمين‌شود قابل‌بخشش‌ميان‌سه‌نفر از شخصيت‌ها نيست‌كه‌هر يك‌در زمان‌خود از ثروتمندان‌بودند؟!

بنابراين‌جاي‌هيچ‌گونه‌استبعادي‌نيست‌كه‌آنچه‌سيد بن‌طاووس‌ـ رضوان‌الله عليه‌ـ در كتاب‌نفيس‌«كشف‌المحجة لثمرة المهجة» نقل‌كرده‌، صحيح‌باشد :

و كان‌دخلُها في‌رواية الشيخ‌عبدالله بن‌حمّاد الانصاري‌أربعةً و عشرين‌ألف‌َ دينارٍ في‌كل‌ٍ سنة؛

عايدات‌فدك‌در هر سال‌برحسب‌نقل‌شيخ‌عبدالله حماد انصاري‌بيست‌و چهار هزار دينار بوده‌است‌.

اين‌خطبه‌را با واقع‌نگري‌و مطالعه‌در روايات‌ديگر و گوشه‌هاي‌تاريخ‌بايد از حد يك‌سخنراني‌حماسه‌اي‌و يا اظهار مصيبت‌و شكايت‌از اين‌كه‌اوضاع‌عادي‌كه‌در عصر حيات‌پيامبر وجود داشته‌و پايان‌يافته‌است‌خارج‌كرد؛ حتي‌نبايد به‌عنوان‌اعتراض‌به‌سياست‌مالي‌و اقتصادي‌دولت‌انتخابي‌ـ كه‌بر اساس‌شورا شكل‌يافته‌ـ يا به‌عنوان‌موضوع‌شخصي‌؛ يعني‌درخواست‌مساحتي‌از زمين‌كه‌ذخيره اقتصادي‌يك‌خانواده‌است‌و يا نزاع‌مادي‌بر سر سرزمين‌معين‌به‌اسم‌«فدك‌» و يا دستيابي‌به‌سرزمين‌غله‌خيز تلقي‌كرد؛ بلكه‌فدك‌، رمز قيامي‌تاريخي‌است‌كه‌از حدود حجاز گذشته‌و پايه‌ريز حكومت‌جهاني‌مي‌باشد. فدك‌، انقلابي‌است‌كه‌تاريخ‌پس‌از خود را تشكيل‌خواهد داد. فدك‌، انقلاب‌عليه‌سياست‌دولت‌وقت‌و براي‌برگرداندن‌خلافت‌عظماي‌الهي‌و اصلاح‌ملتي‌است‌كه‌با ناديده‌گرفتن‌همه زحمات‌و خون‌دلها مي‌خواهد به‌جاهليت‌نخست‌برگردد. اگر در طي‌خطبه‌صحبتي‌از مطالبه ميراث‌و يا نحله‌(پيش‌كشي‌) به‌ميان‌آمده‌مربوط‌به‌آن‌مقداري‌است‌كه‌مرتبط‌به‌زعامت‌كبري‌و حكومت‌جهاني‌مي‌شود و به‌عبارت‌واضح‌تر صحبت‌«اسلام‌و كفر»، «ايمان‌و نفاق‌» و «مسئله‌نص‌و شورا» است‌.

براي‌تصديق‌مراتب‌فوق‌كافي‌است‌كه‌قبل‌از مطالعه خطبه‌و شرح‌آن‌، باختصار سيري‌در مضامين‌قطعه‌اي‌از آن‌بنماييم‌تا روشن‌شود كه‌قسمت‌عمده خطبه‌معرف‌وجود مقدس‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) و يادآور فداكاريها و جانفشانيها و مقاومتهاي‌علي‌(ع‌) در ايجاد اسلام‌و دوران‌ضعف‌آن‌، و نيز مشخص‌كننده حق‌مسلّم‌اهل‌بيت‌(ع‌) و چگونگي‌بازگشت‌جاهليت‌در لباس‌اسلام‌و چگونگي‌از دست‌رفتن‌سعادت‌مسلمانان‌و سپردن‌كاري‌به‌اين‌عظمت‌به‌دست‌نااهل‌و گرفتاري‌در فتنه‌اي‌بزرگ‌است‌. در معرفي‌پسر عمومي‌بزرگوارش‌چنين‌مي‌فرمايد : هر گاه‌آتشي‌از جنگ‌را برمي‌افروختند خدا آن‌را خاموش‌مي‌ساخت‌. اگر

حمد و ثناي‌الهي‌

 متن‌خطبه‌

خدا و رسول‌و خويشاوندان‌وي‌مي‌باشد..  مسلمانان‌!) در آن‌اسب‌و استر نرانديد با جنگ‌به‌دست‌نياورديد ولي‌خداوند متعال‌پيامبرانش‌را بر هر كس‌بخواهد مسلط‌مي‌سازد؛ زيرا او بر همه‌چيز تواناست‌.   كه‌از رسول‌اكرم‌ سنت‌او را تعقيب‌كند و عطيه‌و صدقه‌اي‌كه‌به‌فردي‌داده‌است‌به‌صاحبش‌ برساند. واضح‌است‌كه‌رسول‌اكرم‌ بخشيده‌و هيچ‌ يك‌از خاندان‌اهل‌بيت‌در اين‌امر اختلافي‌ندارند. اميرالمؤمنين‌تصميم‌گرفت‌ كه‌فدك‌را به‌ورثه فاطمه‌ـ سلام‌الله عليها ـ باز گرداند. در اين‌كار جز تقرب‌به‌ خداوند متعال‌و رسول‌اكرم‌(ص‌و بر پا داشتن‌حق‌و عدالت‌نظري‌نيست‌از اين‌رو فرمان‌داد كه‌فدك‌رسماً ملك‌ورثه آن‌حضرت‌باشد و در دفترهاي‌ ديوان‌رسمي‌دولتي‌ثبت‌شود. چنانكه‌در موسم‌حج‌منادي‌طبق‌معمول‌ ساليانه‌، پس‌از رحلت‌رسول‌اكرم‌ يا وعده اصلاح‌به‌آنها داده‌شده‌برحسب‌خواسته‌آنها رسيدگي‌مي‌شود، فاطمه‌ خود در مدينه‌به‌نام‌مبارك‌طبري‌فرمان‌داد كه‌فدك‌را با تمام‌حدود و آنچه‌كه‌ در آن‌سرزمين‌هست‌، با همه حقوق‌و عايدات‌، از غلات‌و غيره‌به‌ورثه فاطمه محمد بن‌عبدالله بن‌حسن‌بن‌علي‌بن‌حسين‌ متولي‌هستند تسليم‌كند. از اين‌تصميم‌اميرالمؤمنين‌آگاه‌باش‌و آن‌را به‌ همه اطرافيان‌اعلام‌كن‌و به‌همان‌روش‌كه‌با مبارك‌طبري‌رفتار مي‌كردي‌با محمد بن‌يحيي‌و محمد بن‌عبدالله رفتار نما و در آباداني‌و زيادتي‌عوايد فدك‌آنچه‌كه‌ لازمه مساعدت‌است‌نسبت‌به‌آنان‌انجام‌بده‌، والسلام‌

هدف‌از تعقيب‌فدك‌

شيطان‌صفتها شاخي‌بلند مي‌كردند يا از ناحيه مشكران‌دهاني‌باز مي‌شد برادرش‌را در پيش‌رو مي‌انداخت‌و وي‌تا گوش‌دشمن‌را نمي‌ماليد و شعله آتش‌را با شمشير آبدارش‌خاموش‌نمي‌كرد برنمي‌گشت‌. در برادري‌با رسول‌ اكرم‌(ص‌رنج‌پذير؛ در امر خدا كوشا؛ نزديك‌به‌رسول‌الله؛ سروري‌از اولياي‌ خدا و آماده‌براي‌دفاع‌بود. اما شما در فراخناي‌زندگي‌در كمال‌آرامش‌دنبال‌ خوشگذراني‌بوديد و در انتظار شكست‌ما، جوياي‌اخبار بوديد و از جنگ‌ عقب‌نشيني‌مي‌كرديد.  

ستايش‌مخصوص‌ذات‌جامع‌كمالات‌الهي‌است‌بر نعمتهايي‌كه‌ارزاني‌داشته‌. سپاس‌فراوان‌بر آنچه‌الهام‌فرموده‌. درود فراوان‌بر آنچه‌كه‌مرحمت‌فرموده‌. از آغاز نعمتهاي‌عمومي‌. و رسا و فراخ‌بودن‌نعمتها. و تمام‌و پشت‌سر هم‌بودن‌عطاياي‌گرانبها. كه‌عدد آنها به‌قدري‌زياد است‌كه‌قابل‌شمارش‌نيست‌. و دامنه‌نعمت‌به‌قدري‌بي‌پايان‌است‌كه‌نمي‌توان‌در مقام‌پاداش‌برخاست‌. ابديت‌اين‌نعمتها به‌قدري‌متعالي‌است‌كه‌قابل‌درك‌نيست‌. براي‌فزوني‌نعمتها دعوت‌به‌شكر نمود. و با فرو فرستادن‌و كامل‌كردن‌نعمتها به‌ستايش‌فرا خواند. و در آخرت‌مردم‌را به‌مثل‌اين‌نعمتها دعوت‌نمود.

وَ أشهَدُ أن‌ْ لا اله‌َ الا الله وَحدَه‌ُ لا شَريك‌َ لَه‌ُ كَلمَةُ جُعل‌َ الاخْلاص‌ُ تَأويلَها وَ ضُمَّن‌َ القُلُوب‌ُ مَوصُولَها وَ أنارَ في‌الفكر مَعقُولَها المُمتَنع‌ُ من‌َ الابْصار رُؤْيَتُه‌ُ وَ من‌َ الالْسُن‌صفَتُه‌ُ وَ من‌َ الاوْهام‌كَيْفيِّتُه‌ُ ابْتَدَع‌الاشياء لا من‌ْ شَي‌ءٍ كَان‌َ قَبْلَها وَ أنشَأها بلااحْتذاء أمْثلَةٍ امْتَثَلها كَوِّنها بقُدرَته‌، وَ ذَرَأها بَمَشيِّته‌من‌غَير حاجةٍ منْه‌ُ الي‌تَكْوينها وَ لا فائدةٌ في‌تَصويرها الاَّ تَثْبيتاً لحكْمَته‌و تنبيهاً عَلي‌طاعته‌وَ اظْهاراً لقُدرته‌، وَ تَعَبُّداً لبَرَيِّته‌وَ اعْزازاً لدعْوَتَه‌ثُم‌ِّ جَعَل‌الثَواب‌َ عَلي‌طاعته‌وَ وَضع‌َ العقاب‌َ عَلي‌مَعْصيَته‌ذيادَةً لعباده‌من‌ْ نقْمَته‌وَ حياشَةً لَهُم‌ْ الي‌جَنِّته‌.

 وَ أشْهَدُ أن‌ِّ أَبي‌مُحَمِّداً عَبدُه‌ُ وَ رَسُولَه‌ُ اخْتارَه‌ُ و اَنتَجَبَه‌ُ قَبْل‌َ أن‌ْ أَرْسَلَه‌ُ وَ سَمِّاه‌ُ قَبْل‌َ أن‌ْ اجْتَبَلَه‌ُ وَ اصْطَفاه‌ُ قَبْل‌َ أن‌ْ ابْتَعَثَه‌ُ اذ الْخَلائق‌ُ بالْغَيب‌مَكْنُونَةٌ وَ لسَتْر اَلاَهاويل‌مَصوُنَةٌ و بنهايَة الْعَدم‌مَقْرُونَةٌ علماً من‌الله بمَآئل‌الاُمور وَ احاطَةً بحَوادث‌الدُهور وَ معرفَةً بمَواقع‌الْمَقْدُور ابْتَعَثَه‌ُ اللهُ اتْماماً لاَمْره‌وَ عَزيمَةً عَلي‌امْضاء حُكْمه‌وَ انْفاذاً لمَقادير حَتْمه‌فَرَأَي‌ْ الاُمَم‌َ فرقاً في‌أدْيانها عُكِّفاً عَلي‌نيرانها عابدةً لاَوْثانها مُنْكرَةً للّه‌مَع‌َ عرْفانها فَأَنارَ اللهُ بمُحَمِّدٍ (ص‌) ظُلَمَها وَ كَشَف‌َ عَن‌الْقُلُوب‌بُهَمَها وَ جَلي‌عَن‌لاَبصار غُمَهَا وَ قام‌َ في‌النِّاس‌بالهدايَة وَ أَنْقَذَهُم‌ْ من‌َ الْغوايَة وَ بَصِّرَهُم‌ْ من‌َ الْعمايَة وَ هَداهُم‌ْ الي‌الدَّين‌ُ الْقَويم‌وَ دَعاهُم‌ْ الي‌الطِّريق‌المُسْتَقيم‌ثُم‌ِّ قَبَضَه‌ُ اللهُ الَيْه‌قَبْض‌َ رَأفَةٍ وَ اخْتيارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ايثارٍ فَمُحَمِّدٍ (ص‌) من‌تَعَب‌هذه‌الدّار في‌راحَةٍ قَدْ حُف‌َّ بالْمَلائكَة الابرار وَ رضْوان‌الرِّب‌َّ لغَفِّار وَ مُجاوَرَة لمَلك‌الجَبِّار صَلِّي‌اللهُ عَلي‌أبي‌وَ أمينه‌عَلي‌لوَحْي‌وَ صَفيَّه‌وَ خيَرَته‌من‌َ الْخَلْق‌وَ رضيّه‌وَ السِّلام‌ُ عَلَيْه‌وَ رَحْمَة الله وَ بَرَكاتُه‌ُ.

ترجمه‌

شهادت‌مي‌دهم‌كه‌پدرم‌محمد (ص‌) بنده خدا و پيامبرش‌مي‌باشد. او را پيش‌از آنكه‌به‌پيامبري‌بفرستد اختيار نمود و برگزيد. او را پيش‌از آفرينش‌به‌انبيا و امت‌آنها معرفي‌فرمود. او را پيش‌از بعثتش‌برگزيد. گزينش‌ وي‌قبل‌از خلقت‌عالم‌انجام‌يافت‌؛ هنگامي‌كه‌هنوز همه موجودات‌در پرده غيب‌مستور، و حوادث‌هولناك‌در حجاب‌و در كتم‌عدم‌فرو رفته‌بودند. اين‌گزينش‌و انتخاب‌در آن‌وقت‌قبل‌از پيدايش‌عالم‌به‌جهت‌علم‌ذات‌ربوبي‌به‌پايان‌كارها، و احاطه‌به‌رويدادهاي‌روزگار، و آشنايي‌به‌زمان‌و مكان‌و مقدرات‌خود بود. او را، آفريدگار متعال‌پس‌از همه انبيا مبعوث‌فرمود تا كار پيامبري‌را با شخص‌او به‌آخر برساند؛ و با او فرمان‌خويش‌را در آخرين‌بعثت‌جاري‌كند؛ و مقدّرات‌حتمي‌خود را اجرا نمايد. او پس‌از برانگيخته‌شدن‌دريافت‌عليرغم‌شناخت‌فطري‌بشري‌به‌خداي‌يگانه‌، امتها در دين‌متفرقند؛ و هنوز در آتشكده‌ها به‌اعتكاف‌نشسته‌اند (مراد، ايران‌زمان‌بعثت‌است‌.) و در بتكده‌ها بتها پرستش‌مي‌شود. در اين‌هنگام‌بود كه‌خداي‌متعال‌ابرهاي‌تيره ظلمت‌را به‌وسيله پيامبر روشن‌نمود؛ و از دلها ابهام‌، و از چشمها سايه حيرت‌را زدود؛ او مردم‌جهان‌را به‌هدايت‌واداشت‌؛ و آنان‌را از گمراهي‌ها، و نابينايي‌ها نجات‌بخشيد؛ و آنان‌را به‌دين‌استوار، هدايت‌كرد، و به‌صراط‌مستقيم‌فرا خواند. آنگاه‌(كه‌رسالت‌خود را انجام‌داد) خدا او را به‌لطف‌و مهرباني‌و با ميل‌و رغبت‌و انتخاب‌خودش‌و ايثار دنيا به‌سوي‌خويش‌خواند. بدينسان‌هم‌اكنون‌محمد (ص‌) از رنج‌خانه دنيا راحت‌گشته‌، و فرشتگان‌ابرار، و رضوان‌پروردگار غفار او را احاطه‌كرده‌؛ و در قرب‌مَلك‌جبار بار يافته‌است‌. درود خدا و رحمت‌و بركاتش‌بر پدرم‌، پيامبر و امين‌و برگزيده‌و پسنديده وي‌باد.

متن‌

ثُم‌ِّ الْتَفَتَت‌ْ الي‌أَهْل‌الْمَجلس‌وَ قَالَت‌ْ : أنتُم‌ْ ـ عبادَالله نُصُب‌ُ أمْره‌وَ نَهْيه‌. وَ حَمَلَةُ دينه‌وَ وَحْيه‌. وَ أُمناءُ الله عَلي‌أَنْفَسكُم‌وَ بُلَغَاؤُه‌ُ الي‌لاُمَم‌زَعيم‌ُ حَق‌ٍّ لَه‌ُ فيكُم‌ْ وَ عَهْدٍ قَدِّمَه‌ُ الَيكُم‌ْ وَ بَقيِّة اسْتَخْلَفَها عَلَيْكُم‌ْ كتاب‌ُ الله النِّاطق‌ُ وَ لقُرآن‌ُ الصَّادق‌ُ وَ النّوُرُ السِّاطع‌ُ وَ الضَّياءُ اللاّمع‌ُ بَيَّنَةٌ بَصائرُه‌ُ، مُنكَشفَةٌ سَرائرُه‌ُ مُتَجَلَّيَةٌ ظَواهرُه‌ُ مُغْتَبط‌ٌ به‌أَشْياعُه‌ُ قَائدٌ الي‌الرَّضْوان‌اتَّباعُه‌ُ مُؤَدٍّ الي‌النِّجاة اسْتماعُه‌ُ به‌تَنال‌ُ حُجَج‌ُ الله المنوّرةُ وَ عَزَائمُه‌ُ المُفسّرةُ وَ مَحارمُه‌ُ المُحَذَّرَةُ وَ بيَّناتُه‌ُ الجاليَةُ وَ بَراهنُه‌ُ الْكَافيَةُ وَ شَرائعُه‌ُ الْمَكْتُوبَةُ فَجَعَل‌َ لايمان‌َ تَطهيراً لَكُم‌ْ من‌َ الشَّرك‌وَ الصِّلاةَ تَنْزيهاً لَكُم‌ْ من‌َ الْكبْر وَ الزِّكَاةَ تَزْكيَةً للنِّفْس‌وَ نماءً في‌الرَّزْق‌وَ الصِّيام‌َ تَثْبيتاً للاخْلاص‌وَالحَج‌َّ تَشْييداً للدَّين‌وَ الْعَدْل‌َ تنسيفاً للْقُلُوب‌وَ اطاعَتَنا نظاماً للْملِّة وَ امامَتَنا أَماناً للْفُرقَة وَ الجهادَ عزّاً للاسْلام‌وَ الصِّبْرَ مَعُونَةً عَلي‌اسْتيجاب‌اَلاَجر وَالامرَ بالْمَعْرُوف‌مَصْلَحَةً للْعامِّة وَبرِّ الْوالدَيْن‌وقَايَةً من‌َ السِّخَط‌وَصلَةَ الاَرحام‌منْماةً للعُدَد وَ القصاص‌َ حقناً للدَّماء وَالوَفَاءَ بالنِّذْر تَعْريضاً للْمَغْفرة و تَوْفيَةَ الْمَكَاييل‌وَالمَوازين‌َ تَغْييراً للْبَخْس‌وَالنِّهي‌عَن‌شُرب‌الخَمْر تَنْزيهاً عَن‌الرَّجْس‌وَ اجْتناب‌َ الْقَذْف‌حجاباً عن‌اللِّعْنَة وَ تَرْك‌َ الْسِّرقَة ايجاباً للْعفِّة وَ حَرِّم‌َ الْشَّرك‌َ اخلاصاً لَه‌ُ بالرُّبُوبيِّة فَاتِّقُوا اللهَ حَق‌ِّ تُقَاته‌، وَ لا تَمُوتُن‌ِّ الاّ وَ أنْتُم‌ْ مُسلمُون‌َ وَ أطيعُوا اللهَ فيما أمَرَكُم‌ْ به‌و نَهاكُم‌ْ عَنْه‌ُ فَانِّه‌ُ انِّما يَخْشي‌اللهَ من‌عباده‌العُلَماءُ.

سپس‌به‌حاضران‌رو كرد و فرمود: شما اي‌بندگان‌خدا! مورد خطاب‌امر و نهي‌الهي‌هستيد؛ و حاملان‌دين‌و وحي‌خدا؛ و امين‌پروردگار در اجراي‌احكام‌الهي‌؛ و ابلاغ‌كنندگان‌آنها به‌امتها. نگهدارنده حق‌خدا در نزد شما و پيماني‌كه‌به‌شما واگذار فرموده‌؛ و جانشيني‌كه‌در ميان‌شما قرار داده‌؛ كتاب‌گوياي‌الهي‌، قرآن‌صادق‌است‌؛ كه‌داراي‌نوري‌بلند؛ و شعاعي‌روشنگر؛ و دلايل‌واضح‌و لطايف‌آشكار؛ و ظواهري‌روشن‌است‌؛ و پيروان‌قرآن‌، همواره‌در مرتبه‌اي‌هستند كه‌مورد آرزوي‌ديگران‌هستند. پيروي‌از قرآن‌به‌بهشت‌رهنمون‌مي‌شود؛ و گوش‌دادن‌به‌نداي‌قرآن‌موجب‌نجات‌است‌. بوسيله‌قرآن‌به‌دلايل‌نوراني‌الهي‌، و واجبات‌خدا، و محرّماتي‌بايد كه‌از آنها اجتناب‌شود؛ و آيات‌قدرت‌و عظمت‌روشن‌الهي‌، و براهين‌آشكار، و فضايل‌انساني‌، و واردي‌كه‌اذن‌عطا شده‌، و مقررات‌واجب‌گرديده‌، مي‌توان‌رسيد. بدينسان‌خداوند متعال‌ايمان‌را وسيله پاكي‌شما از شرك‌، و نماز را براي‌دوري‌از كبر و نخوّت‌، و زكات‌را براي‌پاكي‌نفس‌و فزوني‌روزي‌، و روزه‌را براي‌استواري‌اخلاص‌، و حج‌را براي‌برپايي‌دين‌قرار داد. و عدل‌را براي‌آراستن‌و پيوستن‌دلها، و اطاعت‌ از ما را براي‌ايجاد نظم‌در ملت‌، و امامت‌ما را براي‌ايمني‌از تفرقه‌، و جهاد را مايه عزت‌اسلام‌، و صبر و پايداري‌در برابر مشكلات‌را وسيله نيل‌به‌اجر الهي‌، و امر به‌معروف‌را براي‌مصلحت‌مردم‌، و نيكي‌به‌پدر و مادر را وسيله حفظ‌و حراست‌از خشم‌خدا، و صله ارحام‌را موجب‌رشد خير و بركت‌، و قصاص‌را براي‌حفظ‌خونها، و وفا به‌نذر را براي‌رسيدن‌به‌مغفرت‌و آمرزش‌الهي‌، و تمام‌دادن‌كيل‌و وزن‌را براي‌ايجاد اعتماد و حفظ‌اموال‌از نقص‌و زيان‌قرار داد. و نهي‌از نوشيدن‌شراب‌را براي‌دوري‌از پليديها، و اجتناب‌از قذف‌را براي‌مصونيت‌از لعنت‌و نفرين‌، و ترك‌دزدي‌و سرقت‌را براي‌ايجاد عفت‌و امنيت‌عمومي‌مقرر فرمود. و شرك‌را حرام‌كرد تا عبوديتش‌خالص‌گردد. پس‌اي‌مردم‌! بطورشايسته‌از خدا پروا داشته‌باشيد و اگر چنين‌كرديد از دنيا نمي‌رويد مگر با سربلندي‌و اسلام‌واقعي‌، و در آنچه‌امر و نهي‌فرموده‌اطاعت‌كنيد؛ چه‌اين‌كه‌در بندگان‌خدا فقط‌دانشمندان‌هستند كه‌از مقام‌قدس‌الهي‌بيم‌دارند.

ثُم‌ِّ قالَت‌: أيّها النّاس‌ُ! اعلَموا اَني‌فاطمةُ و أبي‌مُحَمِّدٌ أقُول‌ُ عَوداً و بَدءً وَ لا أقُول‌ُ ما أَقُول‌ُ غَلَطاً وَ لا أَفْعَل‌ُ ما اَفْعَل‌ُ شَطَطاً (لقَدْ جاءَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ من‌اَنْفُسكُم‌عزيزٌ عَليْه‌ما عَنتُّم‌حَريص‌ٌ عَليْكُم‌بالْمُؤمنين‌َ رَؤوف‌ٌ رَحيم‌ٌ) فان‌ْ تَعْزُوه‌ُ وَ تَعْرفُوه‌ُ تَجدُوه‌ُ ـ توبه‌، آيه‌.

أبي‌دُون‌َ نسائكُم‌ْ و أَخا ابْن‌عَمّي‌دُون‌َ رجالكُم‌ْ وَ لَنعْم‌َ الْمُعَزّي‌الَيْه‌(ص‌) فَبَلِّغ‌َ الرَّسالةَ صادعاً بالنذارَة مائلاً عَلي‌مَدْرَجَة الْمُشركين‌َ ضارباً ثَبَجَهُم‌ْ، آخذاً بأَكْظامهم‌ْ دَاعياً الي‌سَبيل‌رَبَّه‌بالْحكْمَة وَالْمَوعظَة الْحَسَنَة يُكَسَّرُ الاْصنام‌َ وَ يَنْكُت‌ُ الْهام‌ِّ حَتّي‌انْهَزَم‌َ الْجَمْع‌ُ و وَلُّوا الدِّبْرَ حَتّي‌تَفَرّي‌اللّيْل‌عَن‌ْ صُبْحه‌وَ أَسْفَرَ الحَق‌ُّ عَن‌ْ مَحْضه‌وَ نَطَق‌َ زَعيم‌ُ الدَّين‌وَ خَرَسَت‌ْ شَقاشق‌ُ الشيِّاطين‌وَانْحَلِّت‌ْ عُقَدُ الْكُفْر وَالشَّقاق‌وَ طاح‌َ وَشيظ‌ُ النَّفاق‌وَ انحَلِّت‌ْ وَ فُهْتُم‌ْ بكَلمة الاخْلاص‌وَ نَفَرٌ من‌َالْبيض‌الْخماص‌وَ كُنتُم‌ْ عَلي‌شَفا حُفْرَةٍ من‌َ النِّار مُذْقَة الشّارب‌، وَ نُهْزَة الطّامع‌وَ قُبْسَة الْعَجْلان‌وَ مُوطأَ الاَْقْدام‌تَشْرَبُون‌َ الطِّرْق‌َ، وَ تَقْتاتُون‌َ القدِّ وَ الوَرَق‌َ اَذلَّةً خاسئين‌َ تَخَافُون‌أَن‌يَتَخَطِّفَكُم‌ُ النِّاس‌ُ من‌ْ حَوْلكُم‌ْ فَأنْقَذَكُم‌ُ اللهُ تَعالَي‌بمُحَمِّد (ص‌) بَعْدَ الِّتيا وَ الّتي‌بَعْدَ أَن‌ْ مُني‌ببُهْم‌الرَّجال‌وَ ذُؤبان‌الْعَرَب‌وَ مَردَة أَهْل‌الْكتاب‌كُلِّما أَوْقَدُوا نارَاً للْحَرْب‌أطْفَأَها اللهُ أَوْ نَجَم‌َ قَرْن‌ٌ للشِّيطان‌أوْ فَغَرَت‌ْ فاغرَةٌ من‌َ الْمُشْركين‌َ قَذَف‌َ أَخاه‌ُ في‌لَهَواتها فَلا يَنْكَفي‌حَتّي‌يَطَأَصماخها بأَخْمُصه‌وَ يُخْمدُ لَهْبَها بسَيْفه‌مَكْدُوداً في‌ذات‌الله مُجْتَهداً في‌أمْر الله قَريباً من‌ْ رَسُول‌الله سَيَّداً في‌أَوْلياء الله مُشمَّراً ناصحاً، مُجدّاً كادحاً وَ أَنْتُم‌ْ في‌رفاهيِّةٍ من‌َ الْعَيْش‌وادعُون‌َ فاكهُون‌َ آمنُون‌َ تَتَرَبِّصُون‌َ بنا الدّوائر تَتَوكِّفُون‌َ الاَخْبار و تَنْكصُون‌َ عنْدَ النِّزال‌وَ تَفرُّون‌َ من‌َ الْقتال‌.

آنگاه‌خطاب‌به‌حاضران‌در مسجد فرمود: اي‌مردم‌! بدانيد بي‌ترديد من‌ فاطمه‌هستم‌؛ و پدرم‌محمد (ص‌) است‌. اين‌نخستين‌و آخرين‌گفتار من‌با شماست‌. در آنچه‌كه‌مي‌گويم‌نه‌از راه‌صواب‌به‌خطا رفته‌ام‌و نه‌به‌عمد از آن‌كجروي‌دارم‌. بي‌ترديد از ميان‌خودتان‌پيامبري‌براي‌شما آمد. و آنچه‌كه‌رنج‌شما در آن‌بود بر وي‌سخت‌گران‌بود. حريص‌بر سعادت‌ شما و سخت‌مهربان‌و داراي‌عفو و بخشش‌بود. چنانچه‌اين‌پيامبر را بشناسيد، مي‌بينيد كه‌پدر من‌است‌؛ نه‌پدر زنان‌شما. برادر پسر عمّم‌است‌؛ نه‌برادر مردهاي‌شما. وه‌! چه‌نيكو نسبتي‌! درود خدا بر وي‌و فرزندانش‌باد! او رسالت‌خود را ابلاغ‌كرد در حالي‌كه‌صف‌هاي‌مشركان‌را مي‌شكافد، و از راه‌آنها سخت‌بر كنار بود؛ همچنان‌بر گروه‌مشركان‌مي‌كوفت‌؛ و راه‌نفس‌كشيدن‌را بر آنان‌مي‌گرفت‌؛ و با حكمت‌و اندرز نيكو به‌راه‌پروردگارش‌مي‌خواند؛ بتها را در هم‌مي‌شكست‌؛ سرهاي‌مشركان‌را به‌زمين‌مي‌انداخت‌. سرانجام‌، سپاه‌گرد آمده دشمن‌شكست‌خورد و عقب‌نشيني‌كرد؛ و بامداد اسلام‌از افق‌تاريك‌شرك‌به‌در آمد؛ و چهره تابناك‌حق‌جلوه‌گر شد؛ و زعيم‌دين‌لب‌به‌سخن‌گشود؛ و آواي‌شياطين‌، خاموش‌؛ و گروهك‌نفاق‌، هلاك‌؛ و همبستگي‌كفر و نفاق‌از هم.

 

فقالت‌ـ عليهالسلام‌ـ الْحَمْدُ للّه‌عَلي‌ما أَنعَم‌. وَ لَه‌ُ الشكْرُ عَلي‌ما أَلهَم‌. وَ الثِّناءُ بما قَدِّم‌َ. من‌ْ عُمُوم‌نعَم‌ابْتَداها. وَ سُبُوغ‌آلاءٍ أَسْداها. وَ تمام‌منَن‌ٍ وَالاها. جَم‌ِّ عَن‌الاحْصاء عَدَدُها وَ نَأي‌عَن‌الْجَزاء أمَدُها وَ تَفاوَت‌َ عَن‌الادْراك‌أبَدُها و نَدَبَهُم‌ْ لاسْتزادَتها بالشُكْر لاتّصالها. وَ اسْتَحْمَدَ الي‌الْخَلائق‌باجْزالها. وَ ثَنَي‌بالنِّدْب‌الي‌أمْثالها. ترجمه‌

توحيد و صفات‌الهي‌

 متن‌ ترجمه‌

گواهي‌مي‌دهم‌جزخداي‌يكتا خدايي‌نيست‌. اين‌كلمه شهادت‌(شهادت‌به‌يگانگي‌خدا)

كلمه‌اي‌است‌كه‌اخلاص‌تأويل‌آن‌است‌. درك‌توحيد او در درون‌تمام‌دلها قرار داده‌شده‌. فكر و انديشه‌به‌نور و عظمت‌آيات‌الهي‌منور گشته‌است‌. خدايي‌كه‌متعالي‌و فراتر از ديد چشم‌هاست‌. و فراتر از توصيف‌زبانهاست‌. و بالاتر از درك‌انديشه‌ها و پندارهاست‌كه‌به‌كيفيت‌ذات‌او دست‌يابند. پديده‌ها را از نيستي‌و بدون‌ماده قبلي‌كه‌پيش‌از آنها باشد بوجود آورد. و بدون‌پيروي‌از نقشه‌و صورتي‌آنها را ايجاد فرمود، و به‌قدرت‌و مشيت‌خويش‌وجود بخشيد، بدون‌هيچ‌نيازي‌به‌پديدآوري‌آنها. و جلب‌سودي‌در صورت‌بخشيدن‌آنها. جز اين‌كه‌خواست‌حكمت‌خود را استوار نمايد و مردم‌را به‌طاعت‌خود وا دارد. و قدرت‌خود را بروز دهد و بندگان‌را به‌عبوديت‌وا دارد. و براي‌بزرگداشت‌دعوت‌خود. سپس‌ثواب‌را بر طاعت‌، و عقاب‌را بر معصيت‌خويش‌قرار داد. تا اين‌كه‌بندگان‌خود را از غضب‌و خشم‌خويش‌باز دارد. و به‌وعده بهشت‌نزديك‌سازد.  

نبوت

چون‌اين‌خطبه‌، بطوري‌كه‌در ذيل‌اشاره‌مي‌شود، با سندهاي‌متعددي‌از معصوم‌(ع‌) و يا تالي‌مرتبه‌معصوم‌، حضرت‌زينب‌ـ صلوات‌الله عليها ـ نقل‌شده‌، مفاد آن‌بر ما حجت‌است‌؛ اگرچه‌به‌عنوان‌خطابه‌ايراد شده‌است‌. بنابراين‌بايد نظري‌به‌سند آن‌نماييم‌و آنگاه‌براي‌روشن‌شدن‌معناي‌خطبه‌، مختصري‌از تاريخ‌فدك‌و هدف‌از تعقيب‌آن‌را بيان‌كنيم‌.

ابوبكر جوهري‌، عالم‌، محدث‌، ماهر در ادبيات‌، پرهيزكار و مورد وثوق‌است‌؛

1-جوهري‌از محمد بن‌زكريا از جعفر بن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از حسن‌بن‌صالح‌بن‌حي‌از دو تن‌از اهل‌بيت‌بني‌هاشم‌از زينب‌دخت‌اميرالمؤمنين‌از مادرش‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

2-جوهري‌از جعفربن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از جعفر بن‌محمد بن‌علي‌بن‌الحسين‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

3- جوهري‌از عثمان‌بن‌عمران‌فجيعي‌از نائل‌بن‌نجيح‌از عمر بن‌شمر از جابر جعفي‌از ابي‌جعفر محمدبن‌علي‌(امام‌باقر) ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

4-جوهري‌از احمدبن‌محمد بن‌يزيد از عبدالله بن‌حسن‌، معروف‌به‌عبدالله محض‌بن‌فاطمه‌بنت‌الحسين‌و ابن‌الحسن‌المثني‌.

علي‌بن‌عيسي‌اربلي‌از بزرگان‌علماي‌اماميه‌در كشف‌الغمه‌اين‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌جوهري‌نقل‌نموده‌و چنين‌گفته‌است‌: من‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌تأليف‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌نقل‌مي‌كنم‌و

مسعودي‌نيز در كتاب‌مروج‌الذهب‌به‌خطبه‌اشاره‌نموده‌است‌. ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر از دانشمندان‌عصر مأمون‌عباسي‌متولد سال‌204 نيز در كتاب‌بلاغات‌النساء آن‌را به‌چند سند روايت‌كرده‌است‌.

1- راوي‌مي‌گويد من‌با ابوالحسين‌زيد بن‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) در مورد گفتگوي‌فاطمه‌ـ صلوات‌الله عليها ـ با ابوبكر هنگامي‌كه‌حضرت‌را از تصرّف‌فدك‌بازداشت‌، مذاكره‌كردم‌و گفتم‌: عامه‌در مورد اين‌خطبه‌سخني‌دارند و آن‌اين‌است‌كه‌مي‌گويند : اين‌خطبه‌انشاي‌ابوالعينا است‌و ربطي‌به‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليها ـ ندارد زيد در پاسخ‌گفت‌ : من‌خود بزرگان‌خاندان‌ابي‌طالب‌را مي‌ديدم‌ كه‌اين‌خطبه‌را از پدران‌خود نقل‌

2-اين‌خطبه‌را حسن‌بن‌علوان‌از عطيه‌عوفي‌و او از عبدالله بن‌الحسن‌از پدرش‌نقل‌كرده‌است‌.

   مؤلف‌بلاغات‌النساء از قول‌راوي‌نقل‌مي‌كند كه‌زيد گفت‌: چگونه‌روا نمي‌دارند اين‌سخن‌فاطمه‌(س‌) باشد در صورتي‌

3-جعفر بن‌محمد كه‌در مصر است‌و او را در رافقه‌ديدم‌كه‌از پدرش‌از موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله بن‌يونس‌از جعفر احمر از زيدبن‌علي‌بن‌حسين‌از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ حديث‌كرد.

ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر مي‌گويد

اين‌خطبه‌از طريق‌خاصه‌، سيد مرتضي‌در كتاب‌نفيس‌شافي‌به‌دو طريق‌نقل‌فرموده‌است‌:

1-ابوعبدالله محمد بن‌عمران‌مرزباني‌(نقل‌شده‌از مشايخ‌مفيد بوده‌ است‌) از محمدبن‌احمد كاتب‌از احمدبن‌عبيدالله نحوي‌از زنادي‌از شرقي‌بن‌قطامي‌از محمدبن‌اسحاق‌از صالح‌بن‌كيسان‌از عروه‌از عايشه‌.

2-به‌تحويل‌سند مرزباني‌از احمد بن‌محمدبن‌مكي‌از محمد بن‌قاسم‌يماني‌از ابن‌عايشه‌ ابوعبدالرحمن‌عبيدالله بن‌محمدبن‌حسين‌تيمي‌.

ابن‌طاوس‌در كتاب‌طرائف‌قسمتي‌از خطبه‌را كه‌در احتجاج‌طبرسي‌است‌از شيخ‌احمد بن‌شفروة در كتاب‌فائق‌از شيخ‌حافظ‌ثقة و معظم‌(نزد عامه‌) احمد بن‌موسي‌مردويه‌اصفهاني‌از كتاب‌مناقب‌وي‌از اسحاق‌بن‌ عبيدالله بن‌ابراهيم‌از شرقي‌بن‌قطام‌از صالح‌بن‌كيسان‌از زهري‌از عايشه‌روايت‌كرده‌است‌.

شيخ‌صدوق‌، محمد بن‌علي‌بن‌بابويه‌(متوفي‌371 ه.. ق‌) روايت‌كرده‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمد بن‌اسلم‌از عبدالجليل‌ياقطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌يا قطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌از اهل‌بيت‌(ع‌) از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌) از فاطمه‌(س).

با تحويل‌سند وي‌همچنين‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمدبن‌عمير از محمد بن‌عمارة از محمد بن‌ابراهيم‌مصري‌از هارون‌بن‌يحيي‌ناشب‌از عبيدالله بن‌موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله موسي‌معمري‌از حفص‌احمر از زيدبن‌علي‌بن‌الحسين‌شهيد از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع).

با تحويل‌سند، قسمتي‌را در علل‌الشرايع‌كه‌متضمن‌بيان‌فلسفه‌تشريع‌احكام‌است‌از ابن‌المتوكل‌از سعدآبادي‌از برقي‌از اسماعيل‌بن‌مهران‌از احمد بن‌محمدبن‌جابر از زينب‌(س‌) روايت‌كرده‌است‌.

مفيد در مجالس‌ابياتي‌را كه‌در خطبه مذكور است‌با سند زير نقل‌مي‌كند

جعاني‌از محمد بن‌جعفر حسني‌از عيسي‌بن‌مهران‌از يونس‌از عبدالله بن‌محمد بن‌سليمان‌هاشمي‌از پدرش‌از جدش‌از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ مي‌گويد: همين‌كه‌فرمان‌ابوبكر بر غصب‌فدك‌و عوالي‌صادر شد. ـ فاطمه‌صلوات‌الله

قد كان‌بعدك‌أنباء وهنبثة لو كنت‌َ شاهدها لم‌تكثر الخطب‌

پس‌از تو خبرها و حادثه‌هايي‌روي‌داد كه‌اگر حاضر بودي‌كار به‌اين‌جا نمي‌كشيد.

بدين‌سان‌مي‌بينم‌احدي‌از دانشمندان‌اماميه‌و عامه‌اشكالي‌به‌سند روايت‌نكرده‌اند؛ مگر اين‌كه‌معانديني‌از دشمنان‌اهل‌بيت‌آن‌را به‌ابوالعينا محمدبن‌قاسم‌اهوازي‌بصري‌نسبت‌داده‌اند. از شرح‌حال‌وي‌چنين‌به‌دست‌مي‌آيدكه‌يكي‌از دانشمندان‌علم‌ادبيات‌عرب‌بيش‌نبوده‌و مايه‌اي‌جز ادبيات‌عرب‌نداشته‌است‌. يك‌اديب‌چگونه‌قدرت‌دارد كه‌در مسائل‌پيچيده الهيات‌و نبوت‌و فلسفه‌و شرايع‌احكام‌و احتجاج‌قرآن‌چنين‌سخني‌ايراد كند؟!

اما عناد را چاره‌اي‌نيست‌. معنايي‌فطري‌تر و روشن‌تر در درك‌عقلي‌از مسئله‌خداشناسي‌نيست‌؛ ولي‌وقتي‌كه‌انسان‌از طريق‌انصاف‌خارج‌شد و راه‌عناد را پيمود، مسائل‌روشن‌را انكار مي‌كند. به‌راستي‌انسان‌بايد به‌خدا پناه‌برد كه‌هيچگاه‌از طريق‌انصاف‌خارج‌نشود. بعضي‌از دعاها به‌اين‌نكته‌اشاره‌دارند پروردگارا! اي‌قادري‌كه‌عالَم‌هستي‌را آفريدي‌و زير سايه قدرت‌خود پرداختي‌!

واضح‌است‌كه‌براي‌اين‌جهان‌، آفريدگاري‌هست‌؛ ولي‌اين‌درك‌در صورتي‌است‌كه‌عقل‌، از راه‌انصاف‌خارج‌نشود؛ و گرنه‌كسي‌كه‌معاند است‌با هيچ‌دليلي‌نمي‌توان‌او را قانع‌ساخت‌.

علاوه‌بر اين‌، سيد مرتضي‌علم‌الهدي‌، كه‌منكر حجيت‌خبر واحد است‌ـ به‌اين‌معنا كه‌مدعي‌است‌دليل‌قطعي‌بر حجيت‌نوعي‌آن‌نداريم‌ـ در كتاب‌شافي‌، در اثبات‌امامت‌و وصايت‌، در رد مغني‌الحجاج‌تأليف‌قاضي‌عبدالجبار معتزلي‌به‌خبر واحدي‌كه‌همراه‌با قرائن‌قطعي‌و مفيد علم‌باشد، استدلال‌و احتجاج‌كرده‌است‌و حال‌آن‌كه‌طبق‌نظريه‌خود، نمي‌بايست‌استدلال‌كند؛ چون‌خبر واحد است‌.

معلوم‌مي‌شود كه‌قرائن‌قطعي‌در اين‌مورد وجود داشته‌است‌كه‌بر مدعاي‌خود استدلال‌نموده‌است‌. اعتبار اين‌خطبه‌نيز به‌جهت‌نقل‌مشايخ‌اماميه‌(به‌ويژه‌سيد علم‌الهدي‌) و دانشمندان‌عامه‌، موجب‌حصول‌درجه اعلاي‌اطمينان‌به‌اين‌خطبه شد.

 

 
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک