فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
ویژه نامه مبعث رسول گرامی اسلام (ص) نسخه PDF چاپ ایمیل

بعثت , واقعه ای است سترگ و عظیم در گستره خاك . خداوند متعال رسول و پیام آوری را بر آدمیان فرو می فرستد كه برای هدایت انسان به سوی حق و رهایی او از حلقه های زنجیرهای اسارت درونی و برونی بسیار دلسوز و رئوف است . او قبل از آن كه بخواهد با « زبان » به راهیابی و ارشاد مردم بپردازد , « عمل » خویش را پیش می فرستد و رفتار و سلوك و مواجهات و حركات و سكناتش را نویدگر و بشارت دهنده راه رشد و كمال و سعادت و رستگاری قرار می دهد.

عید مبعث را فرصت مناسبی می یابیم تا برخی از پیام گزاری های عملی و خصال و ویژگی های زیبای رفتاری پیامبر اكرم (ص ) را از دیدگاه متفكر شهید استاد مرتضی مطهری به نظاره بنشینیم

نظافت و بوی خوش

به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت , هم خودش رعایت می كرد و هم به دیگران دستور می داد. به یاران و پیروان خود تاكید می نمود كه تن و خانه خویش را پاكیزه و خوشبو نگه دارند. بخصوص روزهای جمعه وادارشان می كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوی بد از آنها استشمام نشود , آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.

برخورد و معاشرت

در معاشرت با مردم , مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتی كودكان و بردگان پیشی می گرفت . پای خود را جلوی هیچ كس دراز نمی كرد و در حضور كسی تكیه نمی نمود. غالبا دو زانو می نشست . در مجالس , دایره وار می نشست تا مجلس , بالا و پایینی نداشته باشدو همه جایگاه مساوی داشته باشند. از اصحابش تفقد می كرد; اگر سه روز یكی از اصحاب را نمی دید سراغش را می گرفت , اگر مریض بود عیادت می كرد و اگر گرفتاری داشت كمكش می نمود. در مجالس , تنها به یك فرد نگاه نمی كرد و یك فرد را طرف خطاب قرار نمی داد , بلكه نگاههای خود را در میان جمع تقسیم می كرد. از اینكه بنشیند و دیگران خدمت كنند تنفر داشت ; از جا برمی خاست و در كارها شركت می كرد. می گفت:

«خداوند كراهت دارد كه بنده را ببیند كه برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است . » (1)

نرمی در عین صلابت

در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و با گذشت بود; گذشتهای بزرگ و تاریخی اش یكی از علل پیشرفتش بود; اما در مسائل اصولی و عمومی , آنجا كه حریم قانون بود , سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست . پس از فتح مكه و پیروزی بر قریش , تمام بدیهایی كه قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتكب شده بود نادیده گرفت و همه را یكجا بخشید; توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت ; اما در همان فتح مكه , زنی از بنی مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید; خاندان آن زن كه از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهینی به خود تلقی می كردند سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجرای حد صرف نظر كند; بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند; ولی رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جای شفاعت است ! مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل كرد هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی كرد و گفت

« اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجرای قانون خدا تبعیض می كردند; هر گاه یكی از اقویا و زبردستان مرتكب جرم می شد معاف می شد و اگر ضعیف و زیر دستی مرتكب می شد مجازات می گشت . سوگند به خدایی كه جان در دست اوست , در اجرای « عدل » درباره هیچ كس سستی نمی كنم هر چند از نزدیكترین خویشاوندان خودم باشد . » (2)

عبادت
پاره ای از شب , گاهی نصف , گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت . با اینكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمی كاست . او آرامش كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت . عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود; عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزی یكی از همسرانش گفت : تو دیگر چرا آنهمه عبادت می كنی تو كه آمرزیده ای ! جواب داد : آیا یك بنده سپاسگزار نباشم

بسیار روزه می گرفت , علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان , یك روز در میان روزه می گرفت . دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلی جمع می شد و در مسجد معتكف می گشت و یكسره به عبادت می پرداخت , ولی به دیگران می گفت : كافی است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. می گفت : به اندازه طاقت عبادت كنید; بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترك اهل و عیال مخالف بود. بعضی از اصحاب كه چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. می فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت كنید.

در حال انفراد , عبادت را طول می داد; گاهی در حال تهجد ساعتها سرگرم بود; اما در جماعت به اختصار می كوشید , رعایت حال اضعف مامومین را لازم می شمرد و به آن توصیه می كرد.

 زهد و ساده زیستی

زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود. ساده غذا می خورد , ساده لباس می پوشید و ساده حركت می كرد. زیراندازش غالبا حصیر بود. بر روی زمین می نشست . با دست خود از بز شیر می دوشید و بر مركب بی زین و پالان سوار می شد و از اینكه كسی در ركابش حركت كند به شدت جلوگیری می كرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خویش وصله می كرد. در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود; مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع لازم می شمرد; می گفت

«نعم المال الصالح للرجل الصالح. (3)

چه نیكوست ثروتی كه از راه مشروع به دست آید برای آدمی كه شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند.

و هم می فرمود

نعم العون علی تقوی الله الغنی (4)

مال و ثروت كمك خوبی است برای تقوا.

اراده و استقامت

اراده و استقامتش بی نظیر بود; از او به یارانش سرایت كرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یكسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگیش مكرر در شرایطی قرار گرفت كه امیدها از همه جا قطع می شد ولی او یك لحظه تصور شكست را در مخیله اش راه نداد , ایمان نیرومندش به موفقیت یك لحظه متزلزل نشد.

رهبری و مدیریت و مشورت

با اینكه فرمانش میان اصحاب بی درنگ اجرا می شد و آنها مكرر می گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم اگر فرماندهی كه خود را در دریا غرق كنیم و یا در آتش بیفكنیم می كنیم , او هرگز به روش مستبدان رفتار نمی كرد ,

در كارهایی كه از طرف خدا دستور نرسیده بود با اصحاب مشورت می كرد و نظر آنها را محترم می شمرد و از این راه به آنها شخصیت می داد. در « بدر » مساله اقدام به جنگ , همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگی را به شور گذاشت . در « احد » نیز راجع به اینكه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند , به مشورت پرداخت . در « احزاب » و در « تبوك » نیز با اصحاب به شور پرداخت .

نرمی و مهربانی پیغمبر , عفو و گذشتش , استغفارهایش برای اصحاب و بیتابی اش برای بخشش گناه امت ,

همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را , طرف شور قرار دادن آنها وشخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بی نظیر او در جمع اصحابش بود. قرآن كریم به این مطلب اشاره می كند آنجا كه می فرماید :

«به موجب مهربانی ای كه خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان می دهی . اگر تو درشتخو و سخت دل می بودی از دورت پراكنده می شدند. پس عفو و بخشایش داشته باش و برای آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن , هر گاه عزمت جزم شد دیگر بر خدا توكل كن و تردید به خود راه مده . » (5 )
نظم و انضباط

نظم و انضباط بركارهایش حكمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم می كرد و به این عمل توصیه می نمود. اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت می كردند. برخی تصمیمات را لازم می شمرد آشكار نكند و نمی كرد مبادا كه دشمن از آن آگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به كار می بستند. مثلا فرمان می داد كه آماده باشید فردا حركت كنیم , همه به طرفی كه او فرمان می داد همراهش روانه می شدند بدون آنكه از مقصد نهایی آگاه باشند , در لحظات آخر آگاه می شدند. گاه به عده ای دستور می داد كه به طرفی حركت كنند و نامه ای به فرمانده آنها میداد و می گفت : بعد از چند روز كه به فلان نقطه رسیدی نامه را باز كن و دستور را اجرا كن . آنها چنین می كردند و پیش از رسیدن به آن نقطه نمی دانستند مقصد نهایی كجاست برای چه ماموریتی می روند. و بدین ترتیب دشمن و جاسوسهای دشمن را بی خبر می گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر می كرد.

ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحی و چاپلوسی

او گاهی با اعتراضات برخی یاران مواجه می شد اما بدون آنكه درشتی كند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق می كرد.

از شنیدن مداحی و چاپلوسی بیزار بود , می گفت

«به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشید . » (6)

محكم كاری را دوست داشت , مایل بود كاری كه انجام می دهد متقن و محكم باشد. تا آنجا كه وقتی یار مخلصش سعدبن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند , او با دست خویش سنگها و خشتهای او را جابجا و محكم كرد و آنگاه گفت

    « من می دانم كه طولی نمی كشد همه اینها خراب می شود , اما خداوند دوست می دارد كه هر گاه بنده ای كاری انجام می دهد آن را محكم ومتقن انجام دهد

. » (7 )

مبارزه با نقاط ضعف

او از نقاط ضعف مردم و جهالتهای آنان استفاده نمی كرد , برعكس , با آن نقاط ضعف مبارزه می كرد ومردم را به جهالتشان واقف می ساخت . روزی كه ابراهیم پسر هجده ماه اش از دنیا رفت از قضا آن روز خورشید گرفت .مردم گفتند علت اینكه كسوف شد مصیبتی است كه بر پیغمبر خدا وارد شد. او در مقابل این خیال جاهلانه مردم سكوت نكرد و از این نقطه ضعف استفاده نكرد , بلكه به منبر رفت و گفت

ایهاالناس ! ماه و خورشید دو آیت از آیات خدا هستند و برای مردن كسی نمی گیرند.

واجد بودن شرایط رهبری

شرایط رهبری از حس تشخیص , قاطعیت , عدم تردید و دو دلی , شهامت , اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالی , پیش بینی و دور اندیشی , ظرفیت تحمل انتقادات , شناخت افراد و تواناییهای آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها , نرمی در مسایل فردی و صلابت در مسائل اصولی , شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهای عقلی و عاطفی و عملی آنها , پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت كوركورانه , تواضع و فروتنی , سادگی و درویشی , وقار و متانت , علاقه شدید به سازمان و تشكیلات برای شكل دادن و انتظام دادن به نیروهای انسانی , همه را در حد كمال داشت ; می گفت

« اگر سه نفر با هم مسافرت می كنید , یك نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب كنید. »

در دستگاه خود در مدینه تشكیلات خاص ترتیب داد , از آن جمله جمعی دبیر به وجود آورد و هر دسته ای كار مخصوصی داشتند برخی كتاب وحی بودند و قرآن را می نوشتند , برخی متصدی نامه های خصوصی بودند , برخی عقود و معاملات مردم را ثبت می كردند برخی دفاتر و صدقات و مالیات را می نوشتند , برخی مسئول عهد نامه ها و پیمان نامه ها بودند , در كتب تواریخ ازقبیل تاریخ یعقوبی و التنبیه والاشراف مسعودی و معجم البلدان بلاذری و طبقات ابن سعد , همه اینها ضبط شده است

روش تبلیغ

در تبلیغ اسلام سهلگیر بود نه سختگیر , بیشتر بر بشارت و امید تكیه می كرد تا بر ترس و تهدید. به یكی از اصحابش كه برای تبلیغ اسلام به یمن فرستاده دستور داد كه

یسر و لاتعسر , و بشر و لا تنفر . (8)

آسان بگیر و سخت نگیر نوید بده (میلها را تحریك كن ) و مردم را متنفر نساز!

در كار تبلیغ اسلام تحرك داشت . به طائف سفر كرد. در ایام حج در میان قبایل می گشت و تبلیغ می كرد. یك بار علی (علیه السلام ) و بار دیگر معاذبن جبل را به یمن برای تبلیغ فرستاد. مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش برای تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد. گروه فراوانی از یارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مكیان , اسلام را تبلیغ كردند و زمینه اسلام نجاشی پادشاه حبشه و نیمی از مردم حبشه را فراهم كردند. در سال ششم هجری به سران كشورهای جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به آنها اعلام كرد. در حدود صد نامه از او باقی است كه به شخصیتهای مختلف نوشته است .

..............................................................................................

1- كحل البصر , ص .68 .

2- صحیح مسلم . ح ,5 ص .114 .

3-  محجه البیضا , ج ,6 ص .44.

4- وسائل , ج ,12 ص 16 .

5-  فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل علی الله (آل عمران 159.(

6-  بحارالانوار ج ,73 ص .294 .

7-  بحارالانوارج ,22 ص .107.

8-  دلائل النبوه , ج ,5 ص .401.

منبع: مرتضی مطهری، مبعث رسول گرامی اسلام (ص).

 

 

 

 

واقعيت ‏بعثت از نگاه اهل بيت(ع(

پيامبر و حرا

بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است. بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند.

ميان مردم قريش و ساكنان مكه مرسوم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (1)درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود.

نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، اطعام مى‏كرد. (2)

به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد، پيغمبر نيز پيش از بعثت ‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت و به نقطه خلوتى مى‏رفت و به تفكر و تامل مى‏پرداخت.

در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت و تجديد قوا مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه برايش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصر و ساده بود. (3)

پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست ‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (4)

كوه حراء امروز در حجاز به مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است و امروز تقريبا در آخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب به هم پيوسته است و از سمت ‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در 70 كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد.

اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏ها و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت ‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد.

كوه نور از بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از آن بلندى در زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از داخل اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است.

چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست.

«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عظيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدري است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا ندارد.

غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است.

پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد.

هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى را مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟

چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (5)

هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد!

در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (6(

روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد. مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كمالي خود نانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون ‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها در سر مى‏پرورانند...

اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد؟

رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و تربيت‏ خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت ‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است.

او از سلامتى كامل جسم و جان برخوردار بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (7)

 ..................................................................................................................

1-  سيره ابن هشام - ج 1 ص 154 سيره ابن هشام كه آنرا قديمترين تاريخ حيات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دانسته‏اند، تلخيص از «سيره النبى ص‏» تاليف محمد بن اسحاق بن يسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقريب‏» رمى به تشيع او نموده است. ابن هشام، يعنى عبدالملك بن هشام حميرى، خود در سال 218 ه وفات يافته است.)

2-  سيره حلبه - ح 1 ص 381

3- همان كتاب - ج 1 ص 382

4-  تاريخ طبرى - ج 3 ص 1149 - سيره ابن هشام، ج 1 ص 155

5- سيره حلبيه - ج 1 ص 380 - 391

6-  مناقب ابن شهر آشوب - ج 1 ص 44

7- در زيارت وارث حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام مى‏خوانيم كه: «گواهى مى‏دهم تو نورى بودى در صلب‏هاى شامخ پدرانت و رحم‏هاى پاك مادرانت، به طورى كه ايام جاهليت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پليد خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».

 منبع: تاريخ اسلام، على دوانى

 

 

واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)

 

نگاهى به احاديث ‏بعثت

دراينجا بايد اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پيغمبر با همه اهميتى كه داشته است،در تواريخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسير قرآنى و احاديث اسلامى و تواريخ اوليه آمده است،عايشه همسرپيغمبر يا خواهرزادگان او عبدالله زبير و عروة بن زبير يا عمرو بن شرحبيل يا ابوميسره غلام پيغمبر، گفته‏اند: جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدايت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پيغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» يا من خواننده نيستم; «لست‏بقارى‏». جبرئيل سه بار پيغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏ بخواند!

در صورتى كه: اولا جبرئيل از پيغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در يك حديث كه آن هم قابل اهميت نيست. بيشتر مى‏گويند منظور جبرئيل اين بوده كه هرچه او مى‏گويد پيغمبر هم آن را تكرار كند. در اين صورت بايد از ناقلين اين احاديث پرسيد: آيا پيغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آيه كوتاه اول سوره اقرا يعنى; «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم‏» را همان طور كه جبرئيل آيه آيه مى‏خوانده او هم تكرار كند؟ اين كار براى يك كودك پنج ‏ساله آسان است تا چه رسد به داناى قريش!

از اين گذشته «وحى‏» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئيل امين آيات قرآنى را بر پيغمبرنازل كرده است آن را آهسته تلفظ مى‏نموده و همان دم در سينه پيغمبر نقش مى‏بسته است. بنابراين هيچ لزومى نداشته كه هرچه را جبرئيل مى‏گفته است پيامبر مانند بچه مكتبى تكرار كند تا آن را از حفظ نمايد، و فراموش نكند!

ثانياً كسانى كه بعثت را بدين گونه نقل كرده‏اند هيچ كدام از نظر شيعيان قابل اعتماد نيستند. عايشه همسرپيغمبر هم كه شيعه و سنى ماجراى بعثت را در كليه منابع تفسير و حديث و تاريخ اسلامى بيشتراز وى نقل كرده‏اند، پنج ‏سال بعد از بعثت متولد شده و از كسى هم نقل نمى‏كند، بلكه حديث وى به اصطلاح مرسل است كه قابل اعتماد نيست، و از پيش خود مى‏گويد: آغاز وحى چنين و چنان بوده است.

ثالثاً معلوم نيست جمله «بخوان به نام خدايت‏» كه در ترجمه آيه اول درهمه تفسيرهاى اسلامى اعم از سنى و شيعى آمده است ‏يعنى چه؟ از حفظ بخواند، يا از رو بخواند؟ و گفتم كه هر دوى آنها خلاف واقع است.

رابعاً مگر خدا و جبرئيل نمى‏دانسته‏اند پيغمبر درس نخوانده بود و چيز نمى‏نوشته كه دو بار از وى مى‏خواهند بخواند؟ و چون پيغمبر مى‏گويد: نمى‏توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى‏توان توجيه كرد؟ آيا اگر كسى را فشار دادند باسواد مى‏شود؟ اين معنا درباره پيغمبران پيشين بى‏سابقه بوده است تا چه رسد به پيامبر خاتم (صلى الله عليه و آله)!!

خامساً هيچ كدام از مفسران اسلامى نگفته‏اند چرا اولين سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحيم‏» نداشته است! بلكه همگى گفته‏اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آيه اوايل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربك الذى خلق‏» تا «ما لم يعلم‏».

سادساً دنباله حديث عايشه و ديگران كه مى‏گويد: «وقتى پيغمبر از كوه حراء برگشت‏ سخت مضطرب بود! و چون به نزد خديجه آمد گفت: «زملونى زملونى‏» مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد. و او را پوشانيدند، و پس ازآن ماجرا را براى خديجه نقل كرد و گفت: «از سرنوشت‏ خود هراسانم‏» و «خديجه او را برد نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل كه نصرانى شده بود، و تورات و انجيل را مى‏نوشت و آن پير كهنسال نابينا گفت: اى خديجه! آنچه او ديده است همان پيك مقدسى است كه بر موسى نازل شده است‏» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پيامبر و ظواهر امر است. (1)

علامه فقيد شيعه سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى در كتاب پرارج «النص والاجتهاد» تنها كسى است كه براى نخستين بار متوجه قسمتى از اشكالات اين حديث ‏شده و مى نويسد: «مى‏بينيد كه اين حديث (حديث عايشه) صريحا مى‏گويد پيغمبر بعد از همه اين ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن كه فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بيم و هراسى كه پيدا كرده نياز به همسرش داشت كه او را تقويت كند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگين نابيناى جاهل مسيحى بوده است كه قدم او را راسخ كند، و دلش را از اضطراب و پريشانى در آورد! محتواى اين حديث ضلالت و گمراهى است. آيا شايسته پيغمبر است كه از خطاب فرشته سر در نياورد؟ بنابراين حديث عايشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (2)

در حديث ديگر مى‏گويد: «پيغمبر چنان از برخورد با جبرئيل بيمناك شده بود كه مى‏خواست‏خود را از كوه به زير بيندازد»، يعنى حالت ‏شبيه بيمارى صرع! در روايت ديگر هم مى‏گويد: «تختى مرصع روى كوه حراء گذاشته شد، و تاجى مكلل به جواهر بر سر پيغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد كه تو خاتم انبيا هستى‏»! و چيزهاى ديگر كه بازگو كردن آن چندش ‏آور است.

راستى چقدر باعث تاسف است كه پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت‏خاتم انبيا چه سان انجام گرفته است؟!! اين كوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شيعه و سنى است كه در اين قرون متمادى غفلت نموده و به تحقيق پيرامون آن نپرداخته‏اند، و فقط به ذكر و تكرار گفتار عايشه و ديگران اكتفا نموده‏اند!

ما پس از نقدى كه دانشمندان عالى‏ مقام شيعه سيد شرف الدين عاملى بر يكي از حديث‏ بعثت (حديث عايشه) نوشته و توفيق ترجمه آن را يافتيم، به قسمت عمده‏اى از تفسير و حديث و تاريخ سنى وشيعى مراجعه نموديم، و با كمال تاسف به اين نتيجه رسيديم كه احاديث‏بعثت كاملا مغشوش است، و بيشتر آنها از راويان عامه است، كه نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احاديث نيز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شيعه و سنى است، و اسناد آن نيز مخدوش مى‏باشد.

....................................................................................................................

1- حديث عايشه درباره آغاز وحى كه مستند همگى دانشمندان سنى و شيعى است در جزء اول «صحيح بخارى‏» و تفسير سوره اقرا جزء سوم آن، و باب ايمان «صحيح مسلم نيشابورى‏» و تفسير سوره اقرا در «صحيح ترمذى‏» و سنن نسائى آمده است.

2- كتاب «اجتهاد در مقابل نص‏» ترجمه النص و الاجتهاد مرحوم شرف الدين به قلم نويسنده اين سطور - ص 412

منبع:  تاريخ اسلام،‌ على دوانى

 

 

واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع(

 

واقعيت‏بعثت از ديدگاه شيعه

ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند.

از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:

پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.

به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.

آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه).

بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.

از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.

در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.

از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.

به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.

عنقريب دين تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (1)

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».

خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (2(

بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.

نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص(

نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.

اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم.

ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.

در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق )عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»

حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (3)

با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.

پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏».

آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند.

به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

 ...............................................................................................

1-  «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد.

2- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36

3- مفاخر اسلام - تاليف نويسنده - ج 1 ص 368

منبع: تاريخ اسلام على دوانى

 

 

واقعیت بعثت از نگاه اهل بیت (ع(

 

ایراد ما به احادیث ‏بعثت

كلیه این احادیث كه نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در كتاب‏هاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به كتب شیعه هم سرایت كرده است، از درجه اعتبار ساقط مى‏باشد. در اینجا به چند نكته آن اشاره مى‏كنیم، و تفصیل را به كتاب «شعاع وحى برفراز كوه حراء» كه براى نخستین بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثت ‏برداشته است، حوالت مى‏دهیم.

1-  چنانكه گفتیم پیغمبر از زمان كدكى و ایام جوانى تا سى و هفت‏سالگى، بارها علائمى مى‏دید كه از آینده درخشان او خبر مى‏داد. مانند ابری كه برسر او سایه افكنده بود، و خبرى كه راهب شهر «بصرى‏» در اردن راجع به پیغمبرى او به عمویش ابوطالب داد، و آنچه روح القدس به وى مى‏گفت، و صداهائى كه مى‏شنید. بنابراین هیچ معنا ندارد كه هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاى خود را گم كند، و نداند كه چه اتفاقى افتاده است، و باید ورقة بن نوفل به داد او برسد!

2- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مكه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام نبوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مى‏شود كه او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت كند كه از شك و تردید به در آید؟

3- آیا پس از دیدن پیك وحى و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این كه تو پیغمبر خدائى و من جبرئیل هستم، و مشاهده جبرئیل با آن عظمت، دیگر جاى این بود كه پیغمبر درباره وحى آسمانى و تكلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟!

4-  تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورى است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت كه باید با كمال سادگى و دور از هرگونه تشریفات مادى انجام گیرد. دور نیست كه سازندگان این حدیث‏به تقلید از تاج‏گذارى پادشاهان ایران، خواسته‏اند براى پیغمبر عربى هم در عالم خیال چنین صحنه‏اى بسازند!

................................................................................................

منبع: تاریخ اسلام، على دوانى

 

 

از بعثت تا هجرت

 

«بعثت‏» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است. و سزاوار منت‏گذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است. بحث درباره آن گسترده ، عميق و از زواياى مختلف قابل بررسى است. در اين نوشتار به مباحثی از جمله آغاز بعثت، نخستين آيات نازل شده، منت گذاری خدا برای بعثت و فلسفه و اهداف بعثت می پردازيم.
 آغاز بعثت

 سرآغاز تاريخ اسلام از روزى شروع مى‏شود كه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در خلوت محبوب، در دل غارى كه در دامن كوهى در شمال مكه بود، صدايى شنيد:

«يا محمد اقرا» ; اى محمد! بخوان! (او شگفت زده) گفت: چه بخوانم؟ گفت: اى محمد!

«اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.»

(علق/آيات5-1)
 بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد. همان كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد. (1)
جبرئيل به حضرت محمد (ص) فرمود:

«ارسلنى الله اليك ليتخذك رسولا» (2)

خداوند مرا به سوى تو فرستاده است، تا تو را پيامبر اين امت قرار دهم.

حضرت محمد (ص) هرساله مدتى به كوه «حرا» (3) مى‏رفت و به عبادت و راز و نياز و تفكر مى‏پرداخت تا اين كه روزى فرشته‏اى به او گفت: اى محمد! بخوان! محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آيات آغازين سوره علق را بر وى قرائت كرد و پيامبر (ص) نيز آن‏ها را خواند. (4)

 آغاز بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله چه زمانى است؟ ديدگاه معروف و مورد اتفاق شيعه اماميه، 27 رجب است. اما در ميان دانشمندان اهل‏سنت، در زمان دقيق آن اختلاف زيادى است. برخى از اهل ‏سنت مبعث را در رمضان و برخى ديگر در ربيع الاول دانسته‏اند. در مورد روز مبعث نظرهاى متفاوتى ارائه شده است:

الف) 17 رمضان: طبرى در تاريخ الرسل و الملوك و ابن سعد در طبقات الكبرى (5) به اين قول اشاره نموده‏اند.
 ب) 18 رمضان: ابن اثير در الكامل فى التاريخ (6) اين ديدگاه را به ابوقلابه عبدالله بن زيد جرمى - از محدثان اهل سنت - نسبت داده و طبرى (7) نيز بدان اشاره نموده است.

ج) 19 رمضان: ابن اثير به اين ديدگاه نيز اشاره نموده است. (8)

 د) 20 رمضان: يعقوبى در تاريخ خود روايت كرده است كه ده روز مانده به آخر رمضان، در روز جمعه پيامبر (ص)

مبعوث شد. (9)

 نخستين آيات

هماهنگى آغاز بعثت ‏با نازل شدن نخستين آيات قرآن كريم، باعث ‏شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث ‏به بررسى و تعيين نخستين آيات نازل شده برپيامبر (ص) بپردازند. ديدگاه‏هايى در اين باره وجود دارد كه مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از:

1- پنج آيه نخست ‏سوره علق.

2- سوره فاتحة الكتاب. (10)

3- سوره مدثر. (11)

ديدگاه نخست پرطرفدارترين ديدگاه در ميان مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث مى باشد. از ميان مورخان; مسعودى (12) ، ابن‏هشام (13) ، ابن‏اثير (14) ، طبرى (15) ، و يعقوبى در كتاب‏هاى خود و از ميان مفسران شيعه، صاحبان تفاسير: تبيان، مجمع البيان، الميزان، نمونه و از ميان مفسران اهل‏سنت; صاحبان تفاسير: طبرى (كه حدود يازده روايت در اين باره ذكر مى‏كند.) ، درالمنثور، انوارالتنزيل و اسرارالتاويل (معروف به تفسير بيضاوى) و تفسيرالقرآن العظيم جزو طرفداران اين نظريه هستند.

 از ميان كتاب‏هاى علوم قرآنى مى‏توان به «الاتقان (16) » ، «التمهيد فى‏علوم القرآن (197) » ، «البرهان (18) » ، و... اشاره نمود.

براساس روايات رسيده از امامان معصوم عليهم السلام آيات آغازين سوره علق را نخستين آيات نازل شده در غار حرا مى‏دانند. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «اول ما نزل على رسول الله صلى الله عليه و آله بسم الله الرحمن الرحيم، اقرا باسم ربك...» (19) ; نخستين آياتی كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، «...اقرا باسم ربك...» بود.

 امام هادى عليه السلام نيز فرمود: جبرئيل به محمد صلى الله عليه و آله گفت:

«اقرا قال: و ما اقرا قال: اقرا باسم ربك الذى خلق.» (20)

طبرى (21) از علماى اهل سنت در تفسير خود، 11 روايت و سيوطى (22) 15 روايت نقل مى‏كند، مبنى براين كه در آغاز بعثت نخستين آيات سوره علق بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است.

 طرفداران ديدگاه دوم اندك است. صريح‏ترين كسى كه در اين زمينه سخن گفته، «زمخشرى‏» در تفسير «كشاف‏» (23) است.

ديدگاه سوم روايتى است كه از جابر (24) نقل شده است. اگرچه هركدام از اين دو ديدگاه ممكن است طرفداران اندكى نيز داشته باشند، اما در برابر سيل نظريات مورخان ، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و نيز روايات فراوانى كه به برخى از آن‏ها اشاره شد و نيز ادعاى اجماع امت مسلمان را به سادگى نمى‏توان رها كرد و از كنار آن گذشت.

بعثت و منت

در نفس انسان نيازها و غرايز گوناگونى قرار داده شده است كه همگى طالب ارضا و هدايت صحيح هستند. خداوند متعال براى هدايت انسان، بهترين ابزار را در اختيار او قرار داده و امكانات متعددى به او عطا كرده است، تا هم بتواند نيروى خود را صرف ارضاى نفسانيات كند و هم با امكانات و نيروى داده شده، بر خواهش‏هاى نفسانى غلبه کند و كشش‏هاى درونى را تحت نظم و ضابطه در آورد. دو راهنما نيز در اختيار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمايز كند; يكى در درون انسان كه عقل است و ديگرى پيامبران الهى كه اين راهنما از طريق وحى براى انسان فرستاده مى‏شود تا تمام رفتارها را به انسان بياموزد و حدود و مقررات آن را نيز روشن نمايد، چون عقل داراى خطا و نقصان است. برترين هادى، آن است كه داراى مقام عصمت و مرتبط با وحى باشد، تنها راه آن، بعثت است. پس بعثت‏ بزرگ ترين نعمت ‏خداوند بربشراست و جا دارد كه خداوند براين نعمت منت گذارد و اين احسان و نيكويى را به رخ آنان بكشد، چنان كه مى‏فرمايد:

 «لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين‏» (آل عمران/ 164)

خداوند برمؤمنان منت نهاد (نعمت ‏بزرگى بخشيد)، هنگامى كه درميان آن‏ها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برآن‏ها بخواند و آن‏ها را پاك كند و كتاب و حكمت ‏بياموزد و البته پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.
خداوند در آيه فوق به خاطر بعثت پيامبراسلام صلى الله عليه و آله برمؤمنان منت مى‏نهد و اين نعمت ‏بزرگ و معنوى را به رخ آنان مى‏كشد.

ممكن است كسى تصور كند كه منت گذارى، كار صحيحى نيست، چرا خداوند در اين جا منت مى‏گذارد؟ مگر بعثت چه ويژگى هايى دارد و هدف از آن چيست؟

واژه منت از «من‏» به معناى چيزى است كه با آن وزن مى‏كنند (سنگ كيلو) . و نيز به معناى نعمت ‏سنگين و باعظمت نيز به كار مى‏رود. بنابراين هر نعمت ‏سنگين و گرانبهايى را منت گويند. كاربرد اين واژه دو گونه است: قولى و فعلى (25) .

 اگر كسى عملا نعمت ‏بزرگى به ديگرى بدهد، اين همان منت عملى است كه بيشتر در مسائل تربيتى و هدايتى و معنوى كاربرد دارد و پسنديده و ارزنده است. كه برخى گفته‏اند: اين منت مختص به خداى متعال است. اگر كسى كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ ديگرى بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كارى است ‏بسيار زشت، كه اين از منت‏هاى بشرى است. در نتيجه، منت‏گذارى بربخشيدن نعمت‏هاى بزرگ كه از جمله آن‏ها نعمت رسالت است، منتى زيباست و «من الله‏» يعنى انعم الله، خداوند نعمت ‏بزرگى بخشيد و در اختيار مؤمنان قرار داد. چنان كه در جاى ديگر خداوند به خاطر هدايت كردن انسان‏ها به ايمان، بر آن‏ها منت مى‏گذارد. «بل الله يمن عليكم ان هداكم للايمان‏».(حجرات/17 )

 اگر مسلمانان به خاطر پذيرفتن اسلام، مشكلات و خسارت‏هاى زيادى متحمل شده‏اند، نبايد فراموش كنند كه خداوند بزرگ‏ ترين نعمت را در اختيار آن‏ها گذاشته و پيامبرى مبعوث كرد تا انسان‏ها را تربيت كند و از گمراهى‏ها باز دارد. بنابراين هر اندازه براى حفظ اين نعمت ‏بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهايى پرداخته شود، بازهم ناچيز است. (26)

 فلسفه و اهداف بعثت

 پس از قرن‏ها تحقيق و بررسى درباره مسائل دينى، هنوز پرده از اسرار بسيارى از آن‏ها برداشته نشده است، كه از جمله آن‏ها اسرار نهفته نبوت و بعثت است،اگرچه از ظواهر آيات قرآن مى‏توان استفاده كرد كه بعثت پيامبران الهى، به ويژه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله داراى اهدافى مى‏باشد كه بيان خواهد شد و تنها در آيه مورد بحث كه خداوند بر مؤمنان منت گذارده است، به سه برنامه از مهم‏ترين آن‏ها اشاره شده است:
«يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة‏»

 1- تلاوت آيات الهى

«يتلوا» از واژه «تلاوت‏» به معناى پى‏درپى آوردن، پيروى كردن و خواندن با نظم است، (27) كه شامل پيروى كردن در حكم وخواندن منظم آيات الهى همراه باتدبر نيز مى‏شود، گويا تلاوت كننده از آيات پيروى كرده يا حروف و كلمات را در پى يكديگر قرار داده است. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با خواندن آيات پروردگار و آشنا ساختن گوش دل و افكار مردم با اين آيات، آن‏ها را آماده تربيت مى‏نمايد، كه مقدمه تعليم و تربيت است.

2- تربيت

 يكى از مهم‏ترين برنامه‏هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تربيت انسان‏هاست. تربيت ‏به معناى فراهم كردن زمينه‏ها و عوامل براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب است. او بايد زمينه‏ها را براى انسان‏ها آماده كند تا از نظر عملى بهترين رابطه را با خداى خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ايقاعات)، با قوانين و مقررات اجتماعى (حكومت و سياسات)، با خانواده خود (حقوق خانوادگى) و با نفس خود (اخلاق و تهذيب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گيرند. پيامبر صلى الله عليه و آله منجى بشريت است. يكى از دانشمندان فرانسوى مى‏گويد: «بزرگ‏ترين قانون اصلاح و تعليم و تربيت همان حقايقى است كه به نام وحى، قسمت ‏به قسمت ‏بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده و امروز به نام قرآن در بين بشراست.» (28)

 پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در مدتى كوتاه، انسان هايى بزرگ، مانند على عليه السلام، زهرا عليها السلام، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و... را تربيت كرد. حضرت محمد صلى الله عليه و آله كاشف معدن‏هاى نهفته انسانيت ‏بود. زيرا «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه‏»، مردم مانند معدن‏هاى طلا و نقره هستند.
انسان داراى استعدادهاى نهفته است كه براى بهره ‏ورى صحيح بايد آنها را کشف کرد تا به ارزش حقيقى خود دست ‏يابند.

كلمه «يزكيهم‏» از ماده «زكوة‏» و زكآء» به معناى رشد و زيادى است (29) ، كه در اين‏جا به معناى تربيت و پاكسازى است و شامل پاك شدن از آلودگى‏هاى اعتقادى، اخلاقى و رفتارى مى‏باشد. اگرچه واژه تربيت ازماده «ربو» به معناى افزايش و نمو است، اما در قرآن كريم مفهوم تهذيب نفس با واژه تزكيه آمده است:
«قد افلح من زكيها» )شمس/8)

«قد افلح من تزكى‏» (اعلی/14)

«رستگار شد كسى كه خود را تزكيه كرد.»

واژه تربيت در قرآن در جنبه‏هاى جسمانى و مادى به كار رفته است، نظير:

«الم نربك فينا وليدا» (شعراء/18)

«آيا در دوران كودكى تو را در ميان جمع خود تربيت نكرديم؟»

 كه سخن فرعون است كه خود را مربى موسى معرفى مى‏كند، يعنى از نظر جسمانى و امكانات مادى تو را بزرگ كردم. اهميت اخلاق و تزكيه نفس بركسى پوشيده نيست. جوامع مختلف به آن نيازمندند، زيرا تنها راه نجات از گمراهى‏ها، فسادها، جهل، جنگ و خونريزى‏ها و... در پرتو اخلاق صحيح و آراسته شدن به ارزش‏ها و مكارم اخلاقى است. پيامبراسلام صلى الله عليه وآله‏ هدف از بعثت ‏خود را كامل كردن مكارم اخلاق بيان كرده است:
«بعثت لاتمم مكارم الاخلاق‏» (30) من براى كامل‏كردن فضايل اخلاقى مبعوث شده‏ام.

يكى از دانشمندان فرانسوى مى‏گويد: «اى محمد! اى آورنده قرآن! كجايى؟ بيا و دست ما را بگير و به باغ و صحرا و چمن و به هر جايى كه خواهى ببر. تو اگر ما را به ميان دريا ببرى، خواهيم رفت، زيرا تو عالم به حيات و زندگى ما هستى!» (31)

..................................................................................................................

1- بحارالانوار، ج 18، ص 206.

2- همان، ص 184.

3- «حرا» نام كوهى است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالى آن غارى است كه ارتفاع آن به قدر يك قامت انسان است. قسمتى از داخل غار با نور خورشيد روشن مى‏شود و قسمت‏هاى ديگر آن در تاريكى است. (ر.ك: فرازهايى از تاريخ پيامبراسلام (ص)، ص 92) .

4- تلخيص التمهيد، ج 1، ص 62.

 5- طبقات الكبرى، ج 1، ص 192/ تاريخ طبرى، ج 2، ص 44 / الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 30.

 6- الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 30.

 7- تاريخ طبرى، ج 2، ص 44.

 8- الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 30.

 9- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 30.

10- مجمع البيان، ج 10، ص 780.

11- همان.

 12- مروج الذهب، ج 2، ص 282.

 13- سيره نبوى، ج 1، ص 239.

 14- الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 32.

15- تاريخ طبرى، ج 2، ص 45.

 16- الاتقان، سيوطى، ج 1، ص 95.

 17- تلخيص التمهيد، ج 1، ص 84.

 18- برهان، بدرالدين زركشى، ج 1، ص 206.

 19- اصول كافى، ج 2، ص 628.

20- بحارالانوار، ج 2، ص 206.

 21- جامع البيان فى‏تاويل القرآن (تفسير طبرى)، ابوجعفر محمدبن طبرى، ج 1، ص 646.

 22- درالمنثور، سيوطى، ج 5، ص 562.

 23- كشاف، زمخشرى، ج 4، ص 775.

 24- صحيح مسلم، شرح النووى، ج 2، ص 205.

 25- مفردات راغب، واژه «من‏» .

 26- مجمع البيان، ج 2، ص 875.

 28- در منگهم Dermnghem ، دانشمند فرانسوى، به نقل از بانك تكبير (بعثت‏بنوى)، ص 283.

 29- مفردات راغب، واژه «زكا» .

30-مجمع البیان،ج1،ص429.

30- بحارالانوار، ج 70، ص 372.

 31- ژان ژاك روسو، j.j. Rosseey ، دانشمند معروف فرانسوى، به نقل از بانك تكبير (بعثت نبوى) .

منبع: پايگاه تبيان

 
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک