فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
تشخیص حق نسخه PDF چاپ ایمیل

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع : تشخیص حق

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

وجود مقدس امیر المومنین (ع) در غرر الحکم در دو کلام کوتاه اما رسا می فرماید « وما يصبر عليه إلا من عرف فضله ، ورجا عاقبته ، فمن حمد الدنيا ذم الآخرة » (1) هر کسی بر حق خودش صبر نمی کند، مگر اینکه فضیلت حق و شرافت حق را تشخیص بدهد. اهل تشخیص است که روی حق می ایستد. در کلام دیگر می فرماید: «لا یصبر علی مُر الحق » مر به معنای تلخی است. «لایَصبرُ عَلی مُرِّ الحقّ الاّ من ایقَنَ بحلاوَةِ عاقبته»{ بر تلخی حق صبر نمی کند، مگر آن کس که به شیرینی عاقبت این صبر، یقین داشته باشد}(2) ما صبر زیاد داریم. یکی از آنها صبر بر مصیبت است«. الذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنا لله وإنا إليه راجعون أولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمة...»{ آنها که هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى ‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!»اينها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏ يافتگان!} (3) دیگری صبر در بلا ، صبر در نعمت، صبر در حق، صبر در عقیده و ...است .این که انسان تحقیق می کند و مطلبی را می پذیرد و عقیده خود قرار می دهد. یعنی چه؟ یعنی حق را تشخیص می دهد. این حق ممکن است در عقیده باشد ممکن است در سطوح پایین تر  هم باشد. منتها امیر مومنان در اینجا مرتبه بالا را در نظر می گیرند و آن صبر در عقیده است. معنای عقیده پیدا کردن این است که اگر من حق را تشخیص دادم، به مجرد یک تهدید و یا یک ضرر رهایش نکنم .رها نکردن  و تحمل حق این است که این طرف آن طرف نزنم. اگر تشخیص دادم صحیح است، روی آن بمانم. این یکی از فضایل و عمده ترین فضیلت مسلمان است. صدر اسلام را حساب کنید اگر در مساله خلافت تشخیص می دادند که حق با امیر مومنان است، همراهی می کردند. شب فاطمه زهرا سلا م الله علیها  با امیر مومنان با فرزندانشان به خانه انصار رفتند و مطالبه می کردند و می گفتند مگر شما با پیغمبر قرار داد نبستید ، آیا ما اهل پیغمبر هستیم  یا نیستیم؟ می گفتند شما راست می گویید. پیغمبر اینطور فرمود. حدیث غدیر هست ما شنیدیم. اما اوضاع  و احوال اقتضا نمی کند که ما کاری انجام دهیم!! «لا يصبر على مر الحق» ایستادگی نکردند. حق یک واقعیت است . جلوه های آن عوض می شود. واقع تغییر نمی کند. سعد بن ابی وقاص تشخیص نمی­داد که علی بن ابی طالب یعنی چه؟ با عثمان مقایسه می کرد؟! اصلا قابل قیاس نبود. خودشان می دانستند .عبد الرحمن بن­عوف در زمان مرگش اظهار پشیمانی کرد و می گفت من در شورا اشتباه کردم. چون خلیفه دوم شورا را تشکیل داد (شش نفر بود)  شورا باید فرد باشد یا پنج نفر یا هفت نفر. بعد گفت طرفی که عبدالرحمان بن عوف با او باشد، مقدم است. اتفاقا سه نفر گفتند خلیفه علی است، سه نفر گفتند عثمان . طرف عثمان عبد الرحمن بن عوف با او بود. خودش در آخر عمر اظهار ندامت می کند . اینها کسانی هستند که «لا يصبر على مر الحق» تلخی دارد، ضرر دارد. من می خواهم در اجتماع موقعیت داشته باشم! این موقعیت را از من می گیرند! می خواهم مطرح باشم ! کاسبی کنم! تجارت کنم! این امکانات را از من می گیرند! «لا يصبر على مر الحق»همین کسانی که انکار کردند، قصه امام حسین پیش آمد. به زمان امام صادق، و بنی عباس کشید، این جلوه ها همین طور عوض شد، اما نتیجه چه شد؟ آن آقایانی که در صدر اسلام یا بعد آن برای حفظ مقام و موقعیت خودشان، حق را عنوان نکردند؟ امروز بعد از هزار و چهارصد سال نتیجه اش را نشان می دهد. اسلام هست اما واقعیت همراهش نیست. اسلام هست اما آنچه که پیغمبر آورده، همراهش نیست. اسلام هست با مصلحت سنجیهای سیاسی . اسلام از روش خلفا سرچشمه گرفته. کاش روش خلفا در همان صدر اسلام متوقف می ماند. روش عملی و سیره عملیه خلفای بنی امیه و بنی عباس ، امروز مستمسک است برای افرادی که در مقام استدلال قرار می گیرند. این درد است. سعدبن عباده مردی است ولو مخالفت کرد، اما در جهت دیگر بود. شما آمدیددر این جا «لا يصبر على مر الحق» اما چه شد؟ این خیلی مهم است. من این را می گویم و تکرار می کنم. ابوسفیان اگر می خواست رییس بشود، اگر پیغمبر قیام نمی کرد. حداکثر در مکه  رییس بود. بیشتر از این که نبود .مگر خود ابوسفیان قدرتش بیشتر از مکه بود. در مدینه به او اعتنا نمی کردند. شمشیر کشیدید  آن همه محرومیت را تحمل کردید برای چه؟ برای اینکه ابوسفیان و معاویه دایره ریاستشان به جای مکه، بشود دنیای اسلا م؟! بشود کل جزیرة العرب و ایران و روم؟ تمام رسالت پیغمبر این بود ؟ بعد از معاویه یزید شمسیر برداشت به مکه و مدینه  آمد و کشتار کرد .خانه کعبه را به منجنیق بستند، مگر اتفاق نیفتاده!! خانه کعبه را خراب کردند. منتها امیر المومنین می فرماید که این شعور و فهم می خواهد. «لا يصبر على مر الحق» همه، اهل صبر بر حق نیستند. مگر کسی که عرف فضله. ارزش حق را بداند و با همه وجودش درک بکند  که این حق چقدر می ارزد. ارزش حق، همیشه مادی نیست. اگر ارزش حق را تشخیص بدهد، آن حلاوت، فقط پیش خدا نیست ، در همین دنیا هم هست. جای این پیغمبری که این همه زحمت کشیده، خون دل خورده ،کتکش زدند، جنگ ها کرد، در محراب این پیغمبر افراد مشروب خور به جای دو رکعت، هشت رکعت نماز بخواند!! چرا؟ برای اینکه «لا يصبر على مر الحق» یا« لایصبرون للحق» افرادی که صبر کردند معدود بودند کتک خوردند. کشته هم شدند . حجربن عدی(4) حق را تشخیص داد و ایستاد. البته همیشه حجربن عدی اینجور نبود. در قصه امام مجتبی، جزء اعتراض کنند گان است، اما در عین حال بالاخره انسان اشتباه می کند. اما امیر المومنین می فرماید اگر همه مردم صبر بر حق داشتند و تحمل می کردند، خیلی از چیزهایی که به سرشان آمده. واقع نمی شد. اهل مدینه وقتی علی بن ابی طالب را می دیدند، سلام  به او نمی کردند، همین ها بعد از واقعه کربلا، علیه یزید قیام کردند، یزیدیان به مدینه حمله کردند و اینقدر از همین ها را کشتند که کنار قبر پیغمبر خون جاری شد. این واقعه ای است که  به سرشان آمد. در زمان جاهلیت این طور به سرشان نمی آمد. چرا؟ برای اینکه «لاتصبرون علی مر الحق» صبر نکردن آن هم در وقتش این عاقبت را دارد. این نتیجه را دارد.و قس علی هذا .

والسلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته

......................................................................................

1-  شرح نهج البلاغه - ابن أبي الحديد - ج 5 - ص 149 ؛ ميزان الحكمه - محمد الريشهري - ج 1 - ص 656.

2- عيون الحكم والمواعظ - علي بن محمد الليثي الواسطي - ص 535؛شرح درر و غرر، ج 6، ص 423).

3- سوره بقره آیه 156و 107؛  منتهى المطلب (ط.ج) - العلامة الحلي - ج 3 - ص ترجمة المؤلف 57.

4- در سال 50 هجرى دست مرگ، طومار عمر مغیرة بن شعبه را در هم نوردید و معاویه "زیاد بن ابیه" برادر خوانده بد نام و سفاک خود را که حکمران بصره بود به حکمرانى کوفه نیز منصوب نمود. اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب جهر مواجه شد که بر فراز منبر رفت و چنین گفت اگر نتوانم این قریه ناچیز (یعنى کوفه) را از شر تحریکات حجر حفظ کنم مرد نیستم! من بلائى بر سر حجر بیاورم که براى آیندگان عبرت باشد! اما با سرسختى حجر و یارانش مواجه شد و ناگزیر پس از تلاشهاى فراوان از دستگیرى وى نا امید شد اما با بى وفائى و خیانت کوفیان چندى بعد حجر مجبور شد در عوض دادن امان نامه از طرف زیاد خود را تسیلیم کند چون همرزمان حجر بازداشت و سرکوب شدند زیاد براى اینکه معاویه را به کشتن حجر وا دارد شروع به جمع آورى شهادتهاى دروغ و طومارى بى اساس بر ضد حجر و همرزمانش کرد. و سرانجام حجر و یازده تن از یارانش را به شام حرکت داد و در نتیجه هفت تن از همراهان حجر آزاد و باقى به مرگ محکوم شدند.

هنگامى که نوبت قتل حجر وفادار و بزرگوار رسید از دژخیم خود اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند، او موافقت کرد، حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد پرسیدند آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این کوتاهى نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم و بعد گفت پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم.

رشيد هجرى

رشيد هجرى از جمله شخصيتهاى كم نظير شيعه است كه محضر چهار امام را درك كرد.

او نخست از شيعيان مخلص على بن ابى طالب - عليه السلام - بود و پس ‍ از شهادت آن حضرت در زمره اصحاب حسن بن على - عليه السلام - و سپس در شمار ياران و شيعيان امام سجاد - عليه السلام - قرار گرفت و در اين دوره بود كه به دست عبيدالله بن زياد، به جرم شيعه بودن و تبرى از خلفاى جور، مظلومانه شهيد شد.

رشيد از جمله كسانى بود كه على بن ابى طالب - عليه السلام - خبر شهادت و چگونگى كشته شدنش را به وى خبر داد و او هم در انتظار تحقق وعده امامش بود.

ابى حيان بجلى مى گويد من به قنواء دختر رشيد هجرى گفتم : آنچه از پدرت مى دانى و از او شنيده اى برايم بازگو!

دختر رشيد گفت : از پدرم شنيدم كه مى گفت : امير المؤمنين ، على - عليه السلام - به من فرمود: اى رشيد! چگونه صبر و شكيبايى خواهى ورزيد آن زمانى كه عنصرى پس ازبنى اميه تو را نزد خود احضار كند و دستها و پاها و زبانت را قطع كند!... بعد از آن على - عليه السلام - فرمود: آرى اى رشيد، تو در دنيا و آخرت با من خواهى بود.

آن گاه قنواء - دختر رشيد - چنين ادامه داد:به خدا سوگند! روزگارى سپرى نشد مگر اين كه عبيدالله بن زياد آن عنصر پست و پليد دستگاه اموى ، ماءمورانى را براى دستگيرى پدرم فرستاد. پدرم را به بيزارى جستن از علی دعوت کردنند! اما پدرم از اين كار امتناع ورزيد.

ابن زياد گفت : پيشگويى سرورت على بن ابى طالب درباره كشته شدن تو چه بوده است ؟

رشيد گفت: مولا و دوستم به من خبر داده است كه تو مرا به برائت از على - عليه السلام - اجبار ميكنى و من از مولا على - عليه السلام - تبرى نمى جويم آن گاه تو دستها، پاها و زبان مرا جدا مى كنى

ابن زياد گفت: به خدا سوگند كارى خواهم كرد كه سخن مولايت على - عليه السلام - تحقق نيابد و دروغ و باطل شود!

ابن زياد دستور داد تا دستها و پاهاى پدرم را جدا کردنند و وقتی پدرم را از قصر ابن زياد بيرون آوردند، مردم براى مشاهده وضع او دورشحلقه زدند.

پدرم رو به مردم كرد و گفت : كاغذ و قلمى بياوريد تا مسايل آينده را برايتان بازگويم !

سخنان رشيد افشاگرى عليه ابن زياد و دستگاه اموى به شمار مى آمد، از اين رو ابن زياد دستور داد تا زبان پدرم را نيز قطع كردند و پدرم در همان شب جان سپرد.

  

 
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک