فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
ویژه نامه مبعث رسول گرامی اسلام (ص) چاپ ایمیل

بعثت , واقعه ای است سترگ و عظیم در گستره خاك . خداوند متعال رسول و پیام آوری را بر آدمیان فرو می فرستد كه برای هدایت انسان به سوی حق و رهایی او از حلقه های زنجیرهای اسارت درونی و برونی بسیار دلسوز و رئوف است . او قبل از آن كه بخواهد با « زبان » به راهیابی و ارشاد مردم بپردازد , « عمل » خویش را پیش می فرستد و رفتار و سلوك و مواجهات و حركات و سكناتش را نویدگر و بشارت دهنده راه رشد و كمال و سعادت و رستگاری قرار می دهد.

عید مبعث را فرصت مناسبی می یابیم تا برخی از پیام گزاری های عملی و خصال و ویژگی های زیبای رفتاری پیامبر اكرم (ص ) را از دیدگاه متفكر شهید استاد مرتضی مطهری به نظاره بنشینیم

نظافت و بوی خوش

به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت , هم خودش رعایت می كرد و هم به دیگران دستور می داد. به یاران و پیروان خود تاكید می نمود كه تن و خانه خویش را پاكیزه و خوشبو نگه دارند. بخصوص روزهای جمعه وادارشان می كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوی بد از آنها استشمام نشود , آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.

برخورد و معاشرت

در معاشرت با مردم , مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتی كودكان و بردگان پیشی می گرفت . پای خود را جلوی هیچ كس دراز نمی كرد و در حضور كسی تكیه نمی نمود. غالبا دو زانو می نشست . در مجالس , دایره وار می نشست تا مجلس , بالا و پایینی نداشته باشدو همه جایگاه مساوی داشته باشند. از اصحابش تفقد می كرد; اگر سه روز یكی از اصحاب را نمی دید سراغش را می گرفت , اگر مریض بود عیادت می كرد و اگر گرفتاری داشت كمكش می نمود. در مجالس , تنها به یك فرد نگاه نمی كرد و یك فرد را طرف خطاب قرار نمی داد , بلكه نگاههای خود را در میان جمع تقسیم می كرد. از اینكه بنشیند و دیگران خدمت كنند تنفر داشت ; از جا برمی خاست و در كارها شركت می كرد. می گفت:

«خداوند كراهت دارد كه بنده را ببیند كه برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است . » (1)

نرمی در عین صلابت

در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و با گذشت بود; گذشتهای بزرگ و تاریخی اش یكی از علل پیشرفتش بود; اما در مسائل اصولی و عمومی , آنجا كه حریم قانون بود , سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست . پس از فتح مكه و پیروزی بر قریش , تمام بدیهایی كه قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتكب شده بود نادیده گرفت و همه را یكجا بخشید; توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت ; اما در همان فتح مكه , زنی از بنی مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید; خاندان آن زن كه از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهینی به خود تلقی می كردند سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجرای حد صرف نظر كند; بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند; ولی رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جای شفاعت است ! مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل كرد هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی كرد و گفت

« اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجرای قانون خدا تبعیض می كردند; هر گاه یكی از اقویا و زبردستان مرتكب جرم می شد معاف می شد و اگر ضعیف و زیر دستی مرتكب می شد مجازات می گشت . سوگند به خدایی كه جان در دست اوست , در اجرای « عدل » درباره هیچ كس سستی نمی كنم هر چند از نزدیكترین خویشاوندان خودم باشد . » (2)

عبادت
پاره ای از شب , گاهی نصف , گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت . با اینكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمی كاست . او آرامش كامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت . عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود; عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزی یكی از همسرانش گفت : تو دیگر چرا آنهمه عبادت می كنی تو كه آمرزیده ای ! جواب داد : آیا یك بنده سپاسگزار نباشم

بسیار روزه می گرفت , علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان , یك روز در میان روزه می گرفت . دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلی جمع می شد و در مسجد معتكف می گشت و یكسره به عبادت می پرداخت , ولی به دیگران می گفت : كافی است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. می گفت : به اندازه طاقت عبادت كنید; بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نكنید كه اثر معكوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترك اهل و عیال مخالف بود. بعضی از اصحاب كه چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. می فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت كنید.

در حال انفراد , عبادت را طول می داد; گاهی در حال تهجد ساعتها سرگرم بود; اما در جماعت به اختصار می كوشید , رعایت حال اضعف مامومین را لازم می شمرد و به آن توصیه می كرد.

 زهد و ساده زیستی

زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود. ساده غذا می خورد , ساده لباس می پوشید و ساده حركت می كرد. زیراندازش غالبا حصیر بود. بر روی زمین می نشست . با دست خود از بز شیر می دوشید و بر مركب بی زین و پالان سوار می شد و از اینكه كسی در ركابش حركت كند به شدت جلوگیری می كرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خویش وصله می كرد. در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود; مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع لازم می شمرد; می گفت

«نعم المال الصالح للرجل الصالح. (3)

چه نیكوست ثروتی كه از راه مشروع به دست آید برای آدمی كه شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند.

و هم می فرمود

نعم العون علی تقوی الله الغنی (4)

مال و ثروت كمك خوبی است برای تقوا.

اراده و استقامت

اراده و استقامتش بی نظیر بود; از او به یارانش سرایت كرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یكسره درس اراده و استقامت است . او در تاریخ زندگیش مكرر در شرایطی قرار گرفت كه امیدها از همه جا قطع می شد ولی او یك لحظه تصور شكست را در مخیله اش راه نداد , ایمان نیرومندش به موفقیت یك لحظه متزلزل نشد.

رهبری و مدیریت و مشورت

با اینكه فرمانش میان اصحاب بی درنگ اجرا می شد و آنها مكرر می گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم اگر فرماندهی كه خود را در دریا غرق كنیم و یا در آتش بیفكنیم می كنیم , او هرگز به روش مستبدان رفتار نمی كرد ,

در كارهایی كه از طرف خدا دستور نرسیده بود با اصحاب مشورت می كرد و نظر آنها را محترم می شمرد و از این راه به آنها شخصیت می داد. در « بدر » مساله اقدام به جنگ , همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگی را به شور گذاشت . در « احد » نیز راجع به اینكه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند , به مشورت پرداخت . در « احزاب » و در « تبوك » نیز با اصحاب به شور پرداخت .

نرمی و مهربانی پیغمبر , عفو و گذشتش , استغفارهایش برای اصحاب و بیتابی اش برای بخشش گناه امت ,

همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را , طرف شور قرار دادن آنها وشخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بی نظیر او در جمع اصحابش بود. قرآن كریم به این مطلب اشاره می كند آنجا كه می فرماید :

«به موجب مهربانی ای كه خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان می دهی . اگر تو درشتخو و سخت دل می بودی از دورت پراكنده می شدند. پس عفو و بخشایش داشته باش و برای آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن , هر گاه عزمت جزم شد دیگر بر خدا توكل كن و تردید به خود راه مده . » (5 )
نظم و انضباط

نظم و انضباط بركارهایش حكمفرما بود. اوقات خویش را تقسیم می كرد و به این عمل توصیه می نمود. اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت می كردند. برخی تصمیمات را لازم می شمرد آشكار نكند و نمی كرد مبادا كه دشمن از آن آگاه گردد. یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به كار می بستند. مثلا فرمان می داد كه آماده باشید فردا حركت كنیم , همه به طرفی كه او فرمان می داد همراهش روانه می شدند بدون آنكه از مقصد نهایی آگاه باشند , در لحظات آخر آگاه می شدند. گاه به عده ای دستور می داد كه به طرفی حركت كنند و نامه ای به فرمانده آنها میداد و می گفت : بعد از چند روز كه به فلان نقطه رسیدی نامه را باز كن و دستور را اجرا كن . آنها چنین می كردند و پیش از رسیدن به آن نقطه نمی دانستند مقصد نهایی كجاست برای چه ماموریتی می روند. و بدین ترتیب دشمن و جاسوسهای دشمن را بی خبر می گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر می كرد.

ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحی و چاپلوسی

او گاهی با اعتراضات برخی یاران مواجه می شد اما بدون آنكه درشتی كند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق می كرد.

از شنیدن مداحی و چاپلوسی بیزار بود , می گفت

«به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشید . » (6)

محكم كاری را دوست داشت , مایل بود كاری كه انجام می دهد متقن و محكم باشد. تا آنجا كه وقتی یار مخلصش سعدبن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند , او با دست خویش سنگها و خشتهای او را جابجا و محكم كرد و آنگاه گفت

    « من می دانم كه طولی نمی كشد همه اینها خراب می شود , اما خداوند دوست می دارد كه هر گاه بنده ای كاری انجام می دهد آن را محكم ومتقن انجام دهد

. » (7 )

مبارزه با نقاط ضعف

او از نقاط ضعف مردم و جهالتهای آنان استفاده نمی كرد , برعكس , با آن نقاط ضعف مبارزه می كرد ومردم را به جهالتشان واقف می ساخت . روزی كه ابراهیم پسر هجده ماه اش از دنیا رفت از قضا آن روز خورشید گرفت .مردم گفتند علت اینكه كسوف شد مصیبتی است كه بر پیغمبر خدا وارد شد. او در مقابل این خیال جاهلانه مردم سكوت نكرد و از این نقطه ضعف استفاده نكرد , بلكه به منبر رفت و گفت

ایهاالناس ! ماه و خورشید دو آیت از آیات خدا هستند و برای مردن كسی نمی گیرند.

واجد بودن شرایط رهبری

شرایط رهبری از حس تشخیص , قاطعیت , عدم تردید و دو دلی , شهامت , اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالی , پیش بینی و دور اندیشی , ظرفیت تحمل انتقادات , شناخت افراد و تواناییهای آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها , نرمی در مسایل فردی و صلابت در مسائل اصولی , شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهای عقلی و عاطفی و عملی آنها , پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت كوركورانه , تواضع و فروتنی , سادگی و درویشی , وقار و متانت , علاقه شدید به سازمان و تشكیلات برای شكل دادن و انتظام دادن به نیروهای انسانی , همه را در حد كمال داشت ; می گفت

« اگر سه نفر با هم مسافرت می كنید , یك نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب كنید. »

در دستگاه خود در مدینه تشكیلات خاص ترتیب داد , از آن جمله جمعی دبیر به وجود آورد و هر دسته ای كار مخصوصی داشتند برخی كتاب وحی بودند و قرآن را می نوشتند , برخی متصدی نامه های خصوصی بودند , برخی عقود و معاملات مردم را ثبت می كردند برخی دفاتر و صدقات و مالیات را می نوشتند , برخی مسئول عهد نامه ها و پیمان نامه ها بودند , در كتب تواریخ ازقبیل تاریخ یعقوبی و التنبیه والاشراف مسعودی و معجم البلدان بلاذری و طبقات ابن سعد , همه اینها ضبط شده است

روش تبلیغ

در تبلیغ اسلام سهلگیر بود نه سختگیر , بیشتر بر بشارت و امید تكیه می كرد تا بر ترس و تهدید. به یكی از اصحابش كه برای تبلیغ اسلام به یمن فرستاده دستور داد كه

یسر و لاتعسر , و بشر و لا تنفر . (8)

آسان بگیر و سخت نگیر نوید بده (میلها را تحریك كن ) و مردم را متنفر نساز!

در كار تبلیغ اسلام تحرك داشت . به طائف سفر كرد. در ایام حج در میان قبایل می گشت و تبلیغ می كرد. یك بار علی (علیه السلام ) و بار دیگر معاذبن جبل را به یمن برای تبلیغ فرستاد. مصعب بن عمیر را پیش از آمدن خودش برای تبلیغ مردم مدینه به مدینه فرستاد. گروه فراوانی از یارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مكیان , اسلام را تبلیغ كردند و زمینه اسلام نجاشی پادشاه حبشه و نیمی از مردم حبشه را فراهم كردند. در سال ششم هجری به سران كشورهای جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خویش را به آنها اعلام كرد. در حدود صد نامه از او باقی است كه به شخصیتهای مختلف نوشته است .

..............................................................................................

1- كحل البصر , ص .68 .

2- صحیح مسلم . ح ,5 ص .114 .

3-  محجه البیضا , ج ,6 ص .44.

4- وسائل , ج ,12 ص 16 .

5-  فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل علی الله (آل عمران 159.(

6-  بحارالانوار ج ,73 ص .294 .

7-  بحارالانوارج ,22 ص .107.

8-  دلائل النبوه , ج ,5 ص .401.

منبع: مرتضی مطهری، مبعث رسول گرامی اسلام (ص).

 

 

 

 

واقعيت ‏بعثت از نگاه اهل بيت(ع(

پيامبر و حرا

بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است. بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند.

ميان مردم قريش و ساكنان مكه مرسوم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (1)درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود.

نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، اطعام مى‏كرد. (2)

به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد، پيغمبر نيز پيش از بعثت ‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت و به نقطه خلوتى مى‏رفت و به تفكر و تامل مى‏پرداخت.

در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت و تجديد قوا مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه برايش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصر و ساده بود. (3)

پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست ‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (4)

كوه حراء امروز در حجاز به مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است و امروز تقريبا در آخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب به هم پيوسته است و از سمت ‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در 70 كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد.

اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏ها و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت ‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد.

كوه نور از بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از آن بلندى در زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از داخل اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است.

چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست.

«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عظيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدري است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا ندارد.

غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است.

پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد.

هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى را مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟

چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (5)

هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد!

در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (6(

روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد. مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كمالي خود نانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون ‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها در سر مى‏پرورانند...

اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد؟

رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و تربيت‏ خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت ‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است.

او از سلامتى كامل جسم و جان برخوردار بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (7)

 ..................................................................................................................

1-  سيره ابن هشام - ج 1 ص 154 سيره ابن هشام كه آنرا قديمترين تاريخ حيات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دانسته‏اند، تلخيص از «سيره النبى ص‏» تاليف محمد بن اسحاق بن يسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقريب‏» رمى به تشيع او نموده است. ابن هشام، يعنى عبدالملك بن هشام حميرى، خود در سال 218 ه وفات يافته است.)

2-  سيره حلبه - ح 1 ص 381

3- همان كتاب - ج 1 ص 382

4-  تاريخ طبرى - ج 3 ص 1149 - سيره ابن هشام، ج 1 ص 155

5- سيره حلبيه - ج 1 ص 380 - 391

6-  مناقب ابن شهر آشوب - ج 1 ص 44

7- در زيارت وارث حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام مى‏خوانيم كه: «گواهى مى‏دهم تو نورى بودى در صلب‏هاى شامخ پدرانت و رحم‏هاى پاك مادرانت، به طورى كه ايام جاهليت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پليد خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».

 منبع: تاريخ اسلام، على دوانى

 

 

واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)

 

نگاهى به احاديث ‏بعثت

دراينجا بايد اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پيغمبر با همه اهميتى كه داشته است،در تواريخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسير قرآنى و احاديث اسلامى و تواريخ اوليه آمده است،عايشه همسرپيغمبر يا خواهرزادگان او عبدالله زبير و عروة بن زبير يا عمرو بن شرحبيل يا ابوميسره غلام پيغمبر، گفته‏اند: جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدايت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پيغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» يا من خواننده نيستم; «لست‏بقارى‏». جبرئيل سه بار پيغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏ بخواند!

در صورتى كه: اولا جبرئيل از پيغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در يك حديث كه آن هم قابل اهميت نيست. بيشتر مى‏گويند منظور جبرئيل اين بوده كه هرچه او مى‏گويد پيغمبر هم آن را تكرار كند. در اين صورت بايد از ناقلين اين احاديث پرسيد: آيا پيغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آيه كوتاه اول سوره اقرا يعنى; «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم‏» را همان طور كه جبرئيل آيه آيه مى‏خوانده او هم تكرار كند؟ اين كار براى يك كودك پنج ‏ساله آسان است تا چه رسد به داناى قريش!

از اين گذشته «وحى‏» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئيل امين آيات قرآنى را بر پيغمبرنازل كرده است آن را آهسته تلفظ مى‏نموده و همان دم در سينه پيغمبر نقش مى‏بسته است. بنابراين هيچ لزومى نداشته كه هرچه را جبرئيل مى‏گفته است پيامبر مانند بچه مكتبى تكرار كند تا آن را از حفظ نمايد، و فراموش نكند!

ثانياً كسانى كه بعثت را بدين گونه نقل كرده‏اند هيچ كدام از نظر شيعيان قابل اعتماد نيستند. عايشه همسرپيغمبر هم كه شيعه و سنى ماجراى بعثت را در كليه منابع تفسير و حديث و تاريخ اسلامى بيشتراز وى نقل كرده‏اند، پنج ‏سال بعد از بعثت متولد شده و از كسى هم نقل نمى‏كند، بلكه حديث وى به اصطلاح مرسل است كه قابل اعتماد نيست، و از پيش خود مى‏گويد: آغاز وحى چنين و چنان بوده است.

ثالثاً معلوم نيست جمله «بخوان به نام خدايت‏» كه در ترجمه آيه اول درهمه تفسيرهاى اسلامى اعم از سنى و شيعى آمده است ‏يعنى چه؟ از حفظ بخواند، يا از رو بخواند؟ و گفتم كه هر دوى آنها خلاف واقع است.

رابعاً مگر خدا و جبرئيل نمى‏دانسته‏اند پيغمبر درس نخوانده بود و چيز نمى‏نوشته كه دو بار از وى مى‏خواهند بخواند؟ و چون پيغمبر مى‏گويد: نمى‏توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى‏توان توجيه كرد؟ آيا اگر كسى را فشار دادند باسواد مى‏شود؟ اين معنا درباره پيغمبران پيشين بى‏سابقه بوده است تا چه رسد به پيامبر خاتم (صلى الله عليه و آله)!!

خامساً هيچ كدام از مفسران اسلامى نگفته‏اند چرا اولين سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحيم‏» نداشته است! بلكه همگى گفته‏اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آيه اوايل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربك الذى خلق‏» تا «ما لم يعلم‏».

سادساً دنباله حديث عايشه و ديگران كه مى‏گويد: «وقتى پيغمبر از كوه حراء برگشت‏ سخت مضطرب بود! و چون به نزد خديجه آمد گفت: «زملونى زملونى‏» مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد. و او را پوشانيدند، و پس ازآن ماجرا را براى خديجه نقل كرد و گفت: «از سرنوشت‏ خود هراسانم‏» و «خديجه او را برد نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل كه نصرانى شده بود، و تورات و انجيل را مى‏نوشت و آن پير كهنسال نابينا گفت: اى خديجه! آنچه او ديده است همان پيك مقدسى است كه بر موسى نازل شده است‏» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پيامبر و ظواهر امر است. (1)

علامه فقيد شيعه سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى در كتاب پرارج «النص والاجتهاد» تنها كسى است كه براى نخستين بار متوجه قسمتى از اشكالات اين حديث ‏شده و مى نويسد: «مى‏بينيد كه اين حديث (حديث عايشه) صريحا مى‏گويد پيغمبر بعد از همه اين ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن كه فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بيم و هراسى كه پيدا كرده نياز به همسرش داشت كه او را تقويت كند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگين نابيناى جاهل مسيحى بوده است كه قدم او را راسخ كند، و دلش را از اضطراب و پريشانى در آورد! محتواى اين حديث ضلالت و گمراهى است. آيا شايسته پيغمبر است كه از خطاب فرشته سر در نياورد؟ بنابراين حديث عايشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (2)

در حديث ديگر مى‏گويد: «پيغمبر چنان از برخورد با جبرئيل بيمناك شده بود كه مى‏خواست‏خود را از كوه به زير بيندازد»، يعنى حالت ‏شبيه بيمارى صرع! در روايت ديگر هم مى‏گويد: «تختى مرصع روى كوه حراء گذاشته شد، و تاجى مكلل به جواهر بر سر پيغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد كه تو خاتم انبيا هستى‏»! و چيزهاى ديگر كه بازگو كردن آن چندش ‏آور است.

راستى چقدر باعث تاسف است كه پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت‏خاتم انبيا چه سان انجام گرفته است؟!! اين كوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شيعه و سنى است كه در اين قرون متمادى غفلت نموده و به تحقيق پيرامون آن نپرداخته‏اند، و فقط به ذكر و تكرار گفتار عايشه و ديگران اكتفا نموده‏اند!

ما پس از نقدى كه دانشمندان عالى‏ مقام شيعه سيد شرف الدين عاملى بر يكي از حديث‏ بعثت (حديث عايشه) نوشته و توفيق ترجمه آن را يافتيم، به قسمت عمده‏اى از تفسير و حديث و تاريخ سنى وشيعى مراجعه نموديم، و با كمال تاسف به اين نتيجه رسيديم كه احاديث‏بعثت كاملا مغشوش است، و بيشتر آنها از راويان عامه است، كه نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احاديث نيز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شيعه و سنى است، و اسناد آن نيز مخدوش مى‏باشد.

....................................................................................................................

1- حديث عايشه درباره آغاز وحى كه مستند همگى دانشمندان سنى و شيعى است در جزء اول «صحيح بخارى‏» و تفسير سوره اقرا جزء سوم آن، و باب ايمان «صحيح مسلم نيشابورى‏» و تفسير سوره اقرا در «صحيح ترمذى‏» و سنن نسائى آمده است.

2- كتاب «اجتهاد در مقابل نص‏» ترجمه النص و الاجتهاد مرحوم شرف الدين به قلم نويسنده اين سطور - ص 412

منبع:  تاريخ اسلام،‌ على دوانى

 

 

واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع(

 

واقعيت‏بعثت از ديدگاه شيعه

ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند.

از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:

پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.

به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.

آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه).

بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.

از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.

در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.

از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.

به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.

عنقريب دين تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (1)

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».

خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (2(

بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.

نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص(

نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.

اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم.

ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.

در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق )عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»

حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (3)

با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.

پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏».

آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند.

به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

 ...............................................................................................

1-  «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد.

2- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36

3- مفاخر اسلام - تاليف نويسنده - ج 1 ص 368

منبع: تاريخ اسلام على دوانى

 

 

واقعیت بعثت از نگاه اهل بیت (ع(

 

ایراد ما به احادیث ‏بعثت

كلیه این احادیث كه نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در كتاب‏هاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به كتب شیعه هم سرایت كرده است، از درجه اعتبار ساقط مى‏باشد. در اینجا به چند نكته آن اشاره مى‏كنیم، و تفصیل را به كتاب «شعاع وحى برفراز كوه حراء» كه براى نخستین بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثت ‏برداشته است، حوالت مى‏دهیم.

1-  چنانكه گفتیم پیغمبر از زمان كدكى و ایام جوانى تا سى و هفت‏سالگى، بارها علائمى مى‏دید كه از آینده درخشان او خبر مى‏داد. مانند ابری كه برسر او سایه افكنده بود، و خبرى كه راهب شهر «بصرى‏» در اردن راجع به پیغمبرى او به عمویش ابوطالب داد، و آنچه روح القدس به وى مى‏گفت، و صداهائى كه مى‏شنید. بنابراین هیچ معنا ندارد كه هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاى خود را گم كند، و نداند كه چه اتفاقى افتاده است، و باید ورقة بن نوفل به داد او برسد!

2- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مكه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام نبوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مى‏شود كه او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت كند كه از شك و تردید به در آید؟

3- آیا پس از دیدن پیك وحى و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این كه تو پیغمبر خدائى و من جبرئیل هستم، و مشاهده جبرئیل با آن عظمت، دیگر جاى این بود كه پیغمبر درباره وحى آسمانى و تكلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟!

4-  تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورى است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت كه باید با كمال سادگى و دور از هرگونه تشریفات مادى انجام گیرد. دور نیست كه سازندگان این حدیث‏به تقلید از تاج‏گذارى پادشاهان ایران، خواسته‏اند براى پیغمبر عربى هم در عالم خیال چنین صحنه‏اى بسازند!

................................................................................................

منبع: تاریخ اسلام، على دوانى

 

 

از بعثت تا هجرت

 

«بعثت‏» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است. و سزاوار منت‏گذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است. بحث درباره آن گسترده ، عميق و از زواياى مختلف قابل بررسى است. در اين نوشتار به مباحثی از جمله آغاز بعثت، نخستين آيات نازل شده، منت گذاری خدا برای بعثت و فلسفه و اهداف بعثت می پردازيم.
 آغاز بعثت

 سرآغاز تاريخ اسلام از روزى شروع مى‏شود كه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در خلوت محبوب، در دل غارى كه در دامن كوهى در شمال مكه بود، صدايى شنيد:

«يا محمد اقرا» ; اى محمد! بخوان! (او شگفت زده) گفت: چه بخوانم؟ گفت: اى محمد!

«اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.»

(علق/آيات5-1)
 بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد. همان كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد. (1)
جبرئيل به حضرت محمد (ص) فرمود:

«ارسلنى الله اليك ليتخذك رسولا» (2)

خداوند مرا به سوى تو فرستاده است، تا تو را پيامبر اين امت قرار دهم.

حضرت محمد (ص) هرساله مدتى به كوه «حرا» (3) مى‏رفت و به عبادت و راز و نياز و تفكر مى‏پرداخت تا اين كه روزى فرشته‏اى به او گفت: اى محمد! بخوان! محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آيات آغازين سوره علق را بر وى قرائت كرد و پيامبر (ص) نيز آن‏ها را خواند. (4)

 آغاز بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله چه زمانى است؟ ديدگاه معروف و مورد اتفاق شيعه اماميه، 27 رجب است. اما در ميان دانشمندان اهل‏سنت، در زمان دقيق آن اختلاف زيادى است. برخى از اهل ‏سنت مبعث را در رمضان و برخى ديگر در ربيع الاول دانسته‏اند. در مورد روز مبعث نظرهاى متفاوتى ارائه شده است:

الف) 17 رمضان: طبرى در تاريخ الرسل و الملوك و ابن سعد در طبقات الكبرى (5) به اين قول اشاره نموده‏اند.
 ب) 18 رمضان: ابن اثير در الكامل فى التاريخ (6) اين ديدگاه را به ابوقلابه عبدالله بن زيد جرمى - از محدثان اهل سنت - نسبت داده و طبرى (7) نيز بدان اشاره نموده است.

ج) 19 رمضان: ابن اثير به اين ديدگاه نيز اشاره نموده است. (8)

 د) 20 رمضان: يعقوبى در تاريخ خود روايت كرده است كه ده روز مانده به آخر رمضان، در روز جمعه پيامبر (ص)

مبعوث شد. (9)

 نخستين آيات

هماهنگى آغاز بعثت ‏با نازل شدن نخستين آيات قرآن كريم، باعث ‏شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث ‏به بررسى و تعيين نخستين آيات نازل شده برپيامبر (ص) بپردازند. ديدگاه‏هايى در اين باره وجود دارد كه مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از:

1- پنج آيه نخست ‏سوره علق.

2- سوره فاتحة الكتاب. (10)

3- سوره مدثر. (11)

ديدگاه نخست پرطرفدارترين ديدگاه در ميان مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث مى باشد. از ميان مورخان; مسعودى (12) ، ابن‏هشام (13) ، ابن‏اثير (14) ، طبرى (15) ، و يعقوبى در كتاب‏هاى خود و از ميان مفسران شيعه، صاحبان تفاسير: تبيان، مجمع البيان، الميزان، نمونه و از ميان مفسران اهل‏سنت; صاحبان تفاسير: طبرى (كه حدود يازده روايت در اين باره ذكر مى‏كند.) ، درالمنثور، انوارالتنزيل و اسرارالتاويل (معروف به تفسير بيضاوى) و تفسيرالقرآن العظيم جزو طرفداران اين نظريه هستند.

 از ميان كتاب‏هاى علوم قرآنى مى‏توان به «الاتقان (16) » ، «التمهيد فى‏علوم القرآن (197) » ، «البرهان (18) » ، و... اشاره نمود.

براساس روايات رسيده از امامان معصوم عليهم السلام آيات آغازين سوره علق را نخستين آيات نازل شده در غار حرا مى‏دانند. امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: «اول ما نزل على رسول الله صلى الله عليه و آله بسم الله الرحمن الرحيم، اقرا باسم ربك...» (19) ; نخستين آياتی كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، «...اقرا باسم ربك...» بود.

 امام هادى عليه السلام نيز فرمود: جبرئيل به محمد صلى الله عليه و آله گفت:

«اقرا قال: و ما اقرا قال: اقرا باسم ربك الذى خلق.» (20)

طبرى (21) از علماى اهل سنت در تفسير خود، 11 روايت و سيوطى (22) 15 روايت نقل مى‏كند، مبنى براين كه در آغاز بعثت نخستين آيات سوره علق بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است.

 طرفداران ديدگاه دوم اندك است. صريح‏ترين كسى كه در اين زمينه سخن گفته، «زمخشرى‏» در تفسير «كشاف‏» (23) است.

ديدگاه سوم روايتى است كه از جابر (24) نقل شده است. اگرچه هركدام از اين دو ديدگاه ممكن است طرفداران اندكى نيز داشته باشند، اما در برابر سيل نظريات مورخان ، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و نيز روايات فراوانى كه به برخى از آن‏ها اشاره شد و نيز ادعاى اجماع امت مسلمان را به سادگى نمى‏توان رها كرد و از كنار آن گذشت.

بعثت و منت

در نفس انسان نيازها و غرايز گوناگونى قرار داده شده است كه همگى طالب ارضا و هدايت صحيح هستند. خداوند متعال براى هدايت انسان، بهترين ابزار را در اختيار او قرار داده و امكانات متعددى به او عطا كرده است، تا هم بتواند نيروى خود را صرف ارضاى نفسانيات كند و هم با امكانات و نيروى داده شده، بر خواهش‏هاى نفسانى غلبه کند و كشش‏هاى درونى را تحت نظم و ضابطه در آورد. دو راهنما نيز در اختيار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمايز كند; يكى در درون انسان كه عقل است و ديگرى پيامبران الهى كه اين راهنما از طريق وحى براى انسان فرستاده مى‏شود تا تمام رفتارها را به انسان بياموزد و حدود و مقررات آن را نيز روشن نمايد، چون عقل داراى خطا و نقصان است. برترين هادى، آن است كه داراى مقام عصمت و مرتبط با وحى باشد، تنها راه آن، بعثت است. پس بعثت‏ بزرگ ترين نعمت ‏خداوند بربشراست و جا دارد كه خداوند براين نعمت منت گذارد و اين احسان و نيكويى را به رخ آنان بكشد، چنان كه مى‏فرمايد:

 «لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين‏» (آل عمران/ 164)

خداوند برمؤمنان منت نهاد (نعمت ‏بزرگى بخشيد)، هنگامى كه درميان آن‏ها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برآن‏ها بخواند و آن‏ها را پاك كند و كتاب و حكمت ‏بياموزد و البته پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.
خداوند در آيه فوق به خاطر بعثت پيامبراسلام صلى الله عليه و آله برمؤمنان منت مى‏نهد و اين نعمت ‏بزرگ و معنوى را به رخ آنان مى‏كشد.

ممكن است كسى تصور كند كه منت گذارى، كار صحيحى نيست، چرا خداوند در اين جا منت مى‏گذارد؟ مگر بعثت چه ويژگى هايى دارد و هدف از آن چيست؟

واژه منت از «من‏» به معناى چيزى است كه با آن وزن مى‏كنند (سنگ كيلو) . و نيز به معناى نعمت ‏سنگين و باعظمت نيز به كار مى‏رود. بنابراين هر نعمت ‏سنگين و گرانبهايى را منت گويند. كاربرد اين واژه دو گونه است: قولى و فعلى (25) .

 اگر كسى عملا نعمت ‏بزرگى به ديگرى بدهد، اين همان منت عملى است كه بيشتر در مسائل تربيتى و هدايتى و معنوى كاربرد دارد و پسنديده و ارزنده است. كه برخى گفته‏اند: اين منت مختص به خداى متعال است. اگر كسى كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ ديگرى بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كارى است ‏بسيار زشت، كه اين از منت‏هاى بشرى است. در نتيجه، منت‏گذارى بربخشيدن نعمت‏هاى بزرگ كه از جمله آن‏ها نعمت رسالت است، منتى زيباست و «من الله‏» يعنى انعم الله، خداوند نعمت ‏بزرگى بخشيد و در اختيار مؤمنان قرار داد. چنان كه در جاى ديگر خداوند به خاطر هدايت كردن انسان‏ها به ايمان، بر آن‏ها منت مى‏گذارد. «بل الله يمن عليكم ان هداكم للايمان‏».(حجرات/17 )

 اگر مسلمانان به خاطر پذيرفتن اسلام، مشكلات و خسارت‏هاى زيادى متحمل شده‏اند، نبايد فراموش كنند كه خداوند بزرگ‏ ترين نعمت را در اختيار آن‏ها گذاشته و پيامبرى مبعوث كرد تا انسان‏ها را تربيت كند و از گمراهى‏ها باز دارد. بنابراين هر اندازه براى حفظ اين نعمت ‏بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهايى پرداخته شود، بازهم ناچيز است. (26)

 فلسفه و اهداف بعثت

 پس از قرن‏ها تحقيق و بررسى درباره مسائل دينى، هنوز پرده از اسرار بسيارى از آن‏ها برداشته نشده است، كه از جمله آن‏ها اسرار نهفته نبوت و بعثت است،اگرچه از ظواهر آيات قرآن مى‏توان استفاده كرد كه بعثت پيامبران الهى، به ويژه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله داراى اهدافى مى‏باشد كه بيان خواهد شد و تنها در آيه مورد بحث كه خداوند بر مؤمنان منت گذارده است، به سه برنامه از مهم‏ترين آن‏ها اشاره شده است:
«يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة‏»

 1- تلاوت آيات الهى

«يتلوا» از واژه «تلاوت‏» به معناى پى‏درپى آوردن، پيروى كردن و خواندن با نظم است، (27) كه شامل پيروى كردن در حكم وخواندن منظم آيات الهى همراه باتدبر نيز مى‏شود، گويا تلاوت كننده از آيات پيروى كرده يا حروف و كلمات را در پى يكديگر قرار داده است. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با خواندن آيات پروردگار و آشنا ساختن گوش دل و افكار مردم با اين آيات، آن‏ها را آماده تربيت مى‏نمايد، كه مقدمه تعليم و تربيت است.

2- تربيت

 يكى از مهم‏ترين برنامه‏هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تربيت انسان‏هاست. تربيت ‏به معناى فراهم كردن زمينه‏ها و عوامل براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب است. او بايد زمينه‏ها را براى انسان‏ها آماده كند تا از نظر عملى بهترين رابطه را با خداى خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ايقاعات)، با قوانين و مقررات اجتماعى (حكومت و سياسات)، با خانواده خود (حقوق خانوادگى) و با نفس خود (اخلاق و تهذيب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گيرند. پيامبر صلى الله عليه و آله منجى بشريت است. يكى از دانشمندان فرانسوى مى‏گويد: «بزرگ‏ترين قانون اصلاح و تعليم و تربيت همان حقايقى است كه به نام وحى، قسمت ‏به قسمت ‏بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده و امروز به نام قرآن در بين بشراست.» (28)

 پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در مدتى كوتاه، انسان هايى بزرگ، مانند على عليه السلام، زهرا عليها السلام، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و... را تربيت كرد. حضرت محمد صلى الله عليه و آله كاشف معدن‏هاى نهفته انسانيت ‏بود. زيرا «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه‏»، مردم مانند معدن‏هاى طلا و نقره هستند.
انسان داراى استعدادهاى نهفته است كه براى بهره ‏ورى صحيح بايد آنها را کشف کرد تا به ارزش حقيقى خود دست ‏يابند.

كلمه «يزكيهم‏» از ماده «زكوة‏» و زكآء» به معناى رشد و زيادى است (29) ، كه در اين‏جا به معناى تربيت و پاكسازى است و شامل پاك شدن از آلودگى‏هاى اعتقادى، اخلاقى و رفتارى مى‏باشد. اگرچه واژه تربيت ازماده «ربو» به معناى افزايش و نمو است، اما در قرآن كريم مفهوم تهذيب نفس با واژه تزكيه آمده است:
«قد افلح من زكيها» )شمس/8)

«قد افلح من تزكى‏» (اعلی/14)

«رستگار شد كسى كه خود را تزكيه كرد.»

واژه تربيت در قرآن در جنبه‏هاى جسمانى و مادى به كار رفته است، نظير:

«الم نربك فينا وليدا» (شعراء/18)

«آيا در دوران كودكى تو را در ميان جمع خود تربيت نكرديم؟»

 كه سخن فرعون است كه خود را مربى موسى معرفى مى‏كند، يعنى از نظر جسمانى و امكانات مادى تو را بزرگ كردم. اهميت اخلاق و تزكيه نفس بركسى پوشيده نيست. جوامع مختلف به آن نيازمندند، زيرا تنها راه نجات از گمراهى‏ها، فسادها، جهل، جنگ و خونريزى‏ها و... در پرتو اخلاق صحيح و آراسته شدن به ارزش‏ها و مكارم اخلاقى است. پيامبراسلام صلى الله عليه وآله‏ هدف از بعثت ‏خود را كامل كردن مكارم اخلاق بيان كرده است:
«بعثت لاتمم مكارم الاخلاق‏» (30) من براى كامل‏كردن فضايل اخلاقى مبعوث شده‏ام.

يكى از دانشمندان فرانسوى مى‏گويد: «اى محمد! اى آورنده قرآن! كجايى؟ بيا و دست ما را بگير و به باغ و صحرا و چمن و به هر جايى كه خواهى ببر. تو اگر ما را به ميان دريا ببرى، خواهيم رفت، زيرا تو عالم به حيات و زندگى ما هستى!» (31)

..................................................................................................................

1- بحارالانوار، ج 18، ص 206.

2- همان، ص 184.

3- «حرا» نام كوهى است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالى آن غارى است كه ارتفاع آن به قدر يك قامت انسان است. قسمتى از داخل غار با نور خورشيد روشن مى‏شود و قسمت‏هاى ديگر آن در تاريكى است. (ر.ك: فرازهايى از تاريخ پيامبراسلام (ص)، ص 92) .

4- تلخيص التمهيد، ج 1، ص 62.

 5- طبقات الكبرى، ج 1، ص 192/ تاريخ طبرى، ج 2، ص 44 / الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 30.

 6- الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 30.

 7- تاريخ طبرى، ج 2، ص 44.

 8- الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 30.

 9- تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 30.

10- مجمع البيان، ج 10، ص 780.

11- همان.

 12- مروج الذهب، ج 2، ص 282.

 13- سيره نبوى، ج 1، ص 239.

 14- الكامل فى‏التاريخ، ج 2، ص 32.

15- تاريخ طبرى، ج 2، ص 45.

 16- الاتقان، سيوطى، ج 1، ص 95.

 17- تلخيص التمهيد، ج 1، ص 84.

 18- برهان، بدرالدين زركشى، ج 1، ص 206.

 19- اصول كافى، ج 2، ص 628.

20- بحارالانوار، ج 2، ص 206.

 21- جامع البيان فى‏تاويل القرآن (تفسير طبرى)، ابوجعفر محمدبن طبرى، ج 1، ص 646.

 22- درالمنثور، سيوطى، ج 5، ص 562.

 23- كشاف، زمخشرى، ج 4، ص 775.

 24- صحيح مسلم، شرح النووى، ج 2، ص 205.

 25- مفردات راغب، واژه «من‏» .

 26- مجمع البيان، ج 2، ص 875.

 28- در منگهم Dermnghem ، دانشمند فرانسوى، به نقل از بانك تكبير (بعثت‏بنوى)، ص 283.

 29- مفردات راغب، واژه «زكا» .

30-مجمع البیان،ج1،ص429.

30- بحارالانوار، ج 70، ص 372.

 31- ژان ژاك روسو، j.j. Rosseey ، دانشمند معروف فرانسوى، به نقل از بانك تكبير (بعثت نبوى) .

منبع: پايگاه تبيان

 
ویژه نامه 13 رجب، سالروز ميلاد امام علی(ع) و روز پدر چاپ ایمیل

ویژه نامه 13 رجب، سالروز ميلاد امام علی(ع) و روز پدر

 

كتاب مقدس توصيه زيبايی دارد. به پدران سفارش می‌كند: به فرزندان خود تعليم دهيد كه خدا ايشان را دوست داشته و برای زندگی آن‌ها هدف خاصی را دارد. (لوقا 1 : 13 - 17)، اگر اين توصيه يعنی توجه به تربيت معنوی فرزندان و خداگرايی آنان‌ به درستی عمل شود، روز پدر نيز به درستی بزرگ داشته خواهد شد

امام محمدباقر(ع) نيز در اين باره می‌فرمايند: «خوشا به حال كسی كه به پدر و مادر خود نيكی كند، زيرا خداوند بر عمر او می افزايد.»، هر چند شريعت و احكام شرعی در دين مسيحيت منسوخ شده است (پولس در نامه به غلاطيان، فصل دو:‌ از اعمال شريعت هيچ بشری عادل شمرده نخواهد شد.)، اما با اين حال با توجه به آيه فوق در كتاب مقدس می‌بينيم كه سومين روز يك‌شنبه ماه ژوئن در سراسر دنيا به‌عنوان روز پدر بزرگ داشته می‌شود. فرزندان به ديدار پدران می‌روند، برای آن‌ها هديه می‌خرند و برای به‌دست آوردن رضايتشان می‌كوشند.

اكنون به سراغ روز پدر در اسلام و شيعه می‌رويم. همان‌طور كه می‌دانيد، روز ميلاد امام علی(ع) در ايران به روز پدر معروف است، چرا كه پيامبر اسلام حضرت محمد(ص)می‌فرمايد: من و علی پدران اين امت هستيم.

اكنون در روز پدر بايد چگونه باشيم؟، قرآن می‌فرمايد: و بال‌هاى تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر!...» (سوره أسراء، آيه 24) و اين تواضع و محبت هميشگی است. بنابراين چه زيباست كه هر روزمان، روز مادر و پدر باشد و بال‌های محبت خود را بر گستره زندگی آن‌ها فرش كنيم و لطفی بی‌شائبه را به وجودشان سرازير كنيم.*

 

 

اصول حاكم بر زندگی علی علیه السلام

 

 اصول حاكم بر زندگی انسانی كه نه تنها الگوی ما، بلكه الگوی بزرگترین اولیای الهی،‌امامان معصوم و امام زمان ما است، اصولی قابل توجه و با اهمیت اند.، چرا كه اصولی از یك زندگی ایده آل و الگو هستند كه می تواند تعالی بخش دیگر زندگیها باشد. اما از آنجا كه یك  خانواده ایده ال حاصل تلاش و روابط كلیه اعضای آن خانواده است،‌در اینجا، به بررسی اصول حاكم بر زندگی علی (ع) ،‌ فاطمه (س) و حسینین (ع) و زینبین پرداخته ایم.

1- ساده زیستی و زهد خانوادگی

نحوه ازدواج،‌ مهریه،شروع زندگی خانوادگی در یك خانه اجاره ای و ساده پوشی زهرا (س)وعلی (ع) و فرزندانشان نمونه هایی از اهمیت این اصل در زندگی خانوادگی شان است،‌آنچنان كه صحابی جلیل القدری چون سلمان را به تعجب واداشت كه :

- عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم بر كرسیهای طلایی می نشینند و پارچه های زربفت به تن می كنند و این دختر رسول خدا است كه نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهای زیبا.

 2- مشاركت در امور زندگی و اهمیت دادن به كار و همكاری در بین اعضای خانواده

برای مثال علی (ع) بچه داری می كرد، فاطمه (س) نان می پخت و یا گندم آسیاب می كرد، ،‌علی (ع) به جهاد می رفت و زخم برمیداشت و فاطمه (س) زخمهای او را درمان می كرد و شمشیر او را می شست به همین دلیل هم بود كه علی (ع) در هر بعد از ابعاد زندگی اش بالاترین تلاشها و موفقیتها را داشت و فاطمه زهرا (س) هم در مقام عبادت،‌دفاع از ولایت و كار در خانه و خانه داری و مهمتر از همه تربیت فرزند بالاترین موفقیتها را كسب نمود.

3- ارزشی بودن ازدواج و حاكمیت ارزشها بر خانواده

نمونه هایی همچون بخشیدن پیراهن عروسی توسط حضرت زهرا در شب ازدواج آن حضرت با علی (ع)، فراموش نشدن یاد خدا،‌ گفتن تكبیر و به نماز ایستادن عروس و داماد در شب اول عروسی و ثمره اینها ایثار و انفاق  خانوادگیشان كه در بالاترین حد آن سوره انسان مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، بیانگر حاكمیت این اصل در خانه علی (ع) است.

 4- حاكمتی روح مشورت بر زندگی

مشورت خواهی و مشاوره با پیامبر اكرم (ص) به عنوان فكر برتر و بهره مندی از راهنماییها و ارشادهای ایشان بارها و بارها توسط علی (ع) و زهرا (س) صورت گرفت.

5- حاكم بودن روح برنامه ریزی و نظم در خانه

تقسیم كارهای خانه،‌انجام امور در زمان مناسب،‌ اختصاص مكانی خاص برای عبادت و نماز در خانه و داشتن برنامه جهت تربیت فرزندان از جمله این موارد است.

6- سیاسی بودن، جهانی بودن و فدایی بودن در راه اسلام

گذشته از امیرالمؤمنین كه اسوه جهادی و فدایی بودن و سیاستمداری است،‌خطبه ها و فالیتهای سیاسی حضرت زهرا (س) نشان دهنده این است كه ایشان هم به عنوان یك زن، سرآمد مبارزات سیاسی در زمان پیامبر و بعد از فوت آن حضرت بودند. محسن شهید، فاطمه شهیده، علی زخم خورده، حسن مسموم، حسین سرجدا و زینب و كلثوم به اسارت رفته، همه و همه در این خانه می زیسته اند.

7- علم دوستی

نهج البلاغه، صحیفه فاطمیه،شاگردپروری،آشنایی با تفسیر قرآن و تشكیل كلاسهای دینی در خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا نمونه هایی از توجه این خاندان به علم دوستی است.

8- جذب و رفت و آمد ملائكه و فرشتگان به خانه

در زیارت جامعه آمده است: ((السلام علیكم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه...)) چرا كه این قطعه بهشتی در زمین، محل رفت و آمد ملائكه ای همچون جبرئیل، میكائیل و اسرافیل بوده است.

 9- عشق و فاطمه و مهربانی همه اعضا به یكدیگر

10- مهمان دوستی، ضیافت در خانه و رسیدگی به احوال خویشاوندان

امیرالمؤمنین می فرمایند :

ای مردم! انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد باز ار خویشاوندان خود بی نیاز نیست كه از او با زبان و دست دفاع كنند، خویشان انسان بزرگترین گروهی هستند كه از او حمایت می كنند و اضطراب و ناراحتی او را می زدایند و در هنگام مصیبتها نسبت به او پرعاطفه ترین مردم می باشند.

اگر بیش از شش روز می گذشت و میهمانی برای علی (ع) نمی رسید، تأسف می خورد و   می نالید و گاه می فرمود:

((آن كس كه  دست دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها یك دست را از آنها گرفته اما دستهای فراوانی را از خویش دور كرده است.))

 

 

همسرداری در خانه علی علیه السلام

از آنجا كه همسرداری امری است دو جا نبه، در این بخش به جای همسرداری علی (ع) ، عنوان همسرداری در خانه علی (ع) انتخاب گردید لذا به چند اصل از اصول حاكم در همسرداری خانه علی (ع) و فاطمه زهرا (س) اشاره می گردد:

1- پرهیز از خواسته های مادی و تلاش در جهت جلب رضایت همسر:

- فاطمه جان! آیا غذایی داری تا از گرسنگی بیرون آیم؟

- دو روز است كه در منزل غذای كافی نداریم آنچه بود به شما و فرزندانم حسن و حسین دادم و خود از غذای اندك موجود استفاده نكردیم.

- فاطمه جان ! چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال تهیه غذا بروم؟

حضرت زهرای اطهر، نگاه نجیبش را بر زمین انداخت و فرمود:

یا ابا الحسن ! انی لا ستحیی من الهران اكلف نفسك ما لا تقدر علیه

ای اباالحسن! من از خدایم شرم دارم كه از تو چیزی درخواست نمایم كه مقدورت نباشد.

و اینگونه خانه علی و زهرا، كانون مودت و محبت و رحمت می شود، و علیرغم وجود همه مشكلات و سختیها و مصائب كه در زندگی مشترك علی (ع) و زهرا (س) بیش از هر خانه دیگر وجود داشت، به اعتراف خود امیرالمؤمنان نگاه به چهره همسر كردن باعث زدوده شدن هرگونه غم و اندوه می گردد:

((سوگند به خدا، من زهرا (س) را تا آن هنگام كه خداوند او را به سوی خود برد، خشمگین و مجبور به كاری ننمودم، او نیز مرا خشمگین نكرد و هیچگاه موجب ناخشنودیمن نشد... من هر گاه به چهره زهرا (س) نگاه می كردم هرگونه غم و اندوه از من برطرف می شد...))

آری این خانه، خانه ای است كه از مظاهر رفاه مادی در آن هیچ یافت نمی كنی و لیكن همجواری با همسر و شریك زندگی را مایه آرامش می یابی.

 2- تقسیم كار در خانه:

یكی از عوامل شادابی و تكامل خانواده تعیین حدود مسؤولیت افراد در خانواده است.

رسول خدا در اولین شب ازدواج علی (ع) و زهرا (س) كارهای آنان را به این شكل تقسیم نمود: خمیر كردن آرد و پختن نان و تمیز كردن و جارو زدن خانه به عهده فاطمه (س) باشد و كارهای بیرون منزل از قبیل جمع آوری هیزم و مواد غذایی را علی (ع) انجام دهد.

پس از آن بود كه  حضرت زهرا (س) فرمود:

جز خدا كسی نمی داند كه از این تقسیم كار تا چه اندازه خوشحال شدم، زیرا رسول خدا (ص) مرا از انجام كارهایی كه مربوط به مردان است،‌ بازداشت.

 3- فرمان پذیری و رعایت حق مدیریت شوهر در خانه:

البیت بیتك و المره زوجتك إفعل ما تشاء

علی جان! خانه، خانه توست و من همسر تو هستم، هر آنچه می خواهی انجام بده.

این پاسخ زهرای اطهر در جواب درخواست علی (علیه السلام) برای ورود عمر و ابوبكر به خانه و پس از ماجرای به آتش كشیدن در منزل و مصدوم شدن حضرت زهرا (س) است.

4- آرایش و زینت برای همسر

رسیدگی به وضع ظاهری به خاطر همسر از اصول زندگی یك زن و مرد مسلمان است و در زندگی علی (ع) و زهرا (س) نیز این اصل خود ر به خوبی نشان می دهد. نقل است پیامبر برای شب عروسی حضرت زهرا (س) دستور داد عطرهایی خوشبو تهیه كنند و زهرا (س) نیز در داخل خانه دائماً معطر بودند.

5- یاری رساندن به همسر

یا رسول الله هر دو دستم به علت آرد كردن گندم با آسیای دستی ورم كرده،‌زخم شده است.

دیشب را تا صبح به آرد كردن گندم مشغول بودم و علی نیز فرزندانم حسن وحسین را نگهداری می كرد.

و همین همراهی و دلجویی علی (ع) بود كه زهرا (س) را در تحمل مصائب و مشكلات كارهای خانه یاری كرده و حتی تحمل زخم دست را هم بر او آسان می كرد. در آن سو هم هنگامی كه علی (ع) از جهاد و جبهه جنگ برمی گشت، فاطمه (س) استقبال گرمی از او می كرد، شمشیر او را گرفته و می شست. در تمام فعالیتهای علی (ع) او را همراهی می كرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسیت نشان می داد و به این شكل با همراهی ، همفكری و رغبتی كه در خود نشان می داد خستگیها و مرارتهای بیرون را از جسم و روح او دور می كرد.

 6- حاكمیت روح عاطفی و نگاههای محبت آمیز در خانه

شیرین ترین اوقات زندگی ، لحظاتی است كه انسان چشم به معشوق خود می دوزد و او را می نگرد و عاشقانه با او صحبت می كند و نهایت عشق و عاطفه خود را در كلام و نگاه ابراز می دارد.

زندگانی علی (ع) و زهرا (س) پر است از این لحظات عاشقانه و شیرین.

علی (ع) می گوید:           ((دائماً به او می نگریستم و از دلم غم و اندوهها برطرف می شد.))

و فاطمه (س) خطاب به همسرش می گوید:

علی جان ! جانم فدای تو ! جان و روح من سپر بلای جان تو ! یا اباالحسن همواره با تو خواهم بود. چه در خیر و نیكی به سر ببری، چه در سختی ها و بلاها گرفتار شوی، همواره با تو خواهم بود.

و چه نیكو كلام خود را به اثبات رسانید و جان خویش را در طبق اخلاص نهاد و فدایی علی (ع) شد.

7- اهمیت دادن به تفریح، مزاح و شادی در روابط

اگر چه خانه علی و زهرا، كانون ساده زیستی،‌ زهد، ایثار، انفاق، جهاد، سیاست،‌ اندیشه، شجاعت و هزاران فضیلت دیگر بود و اگر چه آنها مظلوم ترین انسانهای عالم هستند و عمری پررنج و مصیبت داشتند !‌و لیكن زندگی آنان خالی از لحظات شیرین و دلپسند تفریح و شادی هم نبود. چرا كه علی (ع) و زهرا (س) هم انسانند و انسان هم به شادی و تفریح احتیاج دارد،‌اما از آنجا كه علی و زهار در بالاترین مراتب انسانیت قرار دارند، تفریح و شادیشان هم متناسب با روح متكاملشان و به دور از هر گونه، افراط و تفریط است.

مروری بر چند نمونه زیبا از زندگی سراسر زیبای این بزرگواران مؤید مطالب فوق است :

- در شب عروسی شان، اگر چه زنان دف می زنند و سرودهای شاد می خوانند، اما فضای مجلس خالی از تكبیر و سرودهای معنوی هم نیست.

- در صحنه ای دیگر زهرا (س) را مشاهده می كنیم كه در حضور علی (ع) با فرزندش حسین مشغول بازی كردن است و به او می فرماید :

انت شبیها بأبی                                لست شبیها بعلی

تو به پدر من پیامبر شبیهی و به پدرت علی شباهتی نداری

و این موجب خنده و تبسم حضرت علی (ع) می شود.

- در جای دیگری علی (ع) و زهرا (س) را مشاهده می كنیم كه به اتفاق به صحرا رفته اند و به هنگام خوردن خرما و در قالب گفتگو و مفاخره ای شنیدنی، تفریحی شیرین و دلپسند دارند.

علی (ع) می فرماید: ای فاطمه ! رسول خدا ، مرا بیشتر از تو دوست می دارد. و حضرت زهرا (س) پاسخ می گوید: از سخن تو تعجب می كنم ! آیا می شود پیامبر اكرم (ص) تو را بیش از من دوست داشته باشند، در حالیكه من میوه دل او و عضوی از پیكرش و شاخه ای از شاخسارش می باشم و غیر از من فرزندی ندارد.

پس از آن به نزد پیامبر رفتند و صحبتشان را در حضور پیامبر ادامه دادند، ابتدا فاطمه (س) پیش دستی كرده و عرض كرد:

ای رسول خدا ! كدام یك از ما دو نفر نزد تو محبوب تریم، من یا علی؟ رسول خدا (ص) فرمود:

تو به من محبوب تری و علی از تو برای من عزیزتر است !

و پس از آن باز هم علی (ع) است و زهرا (س) و مفاخره ای شیرین و شنیدنی :

علی (ع)   : آیا من به تو نگفتم كه فرزند فاطمه باتقوایم؟

زهرا (س)  : من نیز دختر خدیجه كبرایم

علی (ع)  : من فخر كائناتم

زهرا (س)  : من دختر كسی هستم كه نزد خدا آنچنان گرامی شد كه گویی به فاصله دو كمان یا نزدیكتر نسبت به پرودگارش قرار گرفت.

علی (ع)  : خدمتگزارم جبرئیل است.

زهرا (س)  : خطبه ام را در آسمان، راحیل خوانده است و خدمتگرارانم گروههای فرشتگان یكی پس از دیگری هستند.

علی (ع)  : من در جایگاهی رفیع و بلند زاده شدم.

زهرا (س)  : من هم در مقام والا و بلند مرتبه به ازدواج و همسری تو در آمدم...

علی (ع)  : شیعیان من از دانشم می نگارند.

زهرا (س)  : ظرف دانش شیعیان من نیز از دریای علمم لبریز می شود.

علی (ع)  : من كسی هستم كه خداوند اسم مرا از اسم خود مشتق ساخته، او عالی است و من علی.

زهرا (س)  : من نیز چنین ام، او فاطر است و من فاطمه.

و زندگی كوتاه علی (ع) و زهرا (س) پر است از این قطعات تاریخی و صحنه های زیبا و شنیدنی كه نشانگر با نشاط و زیبا بودن زندگی ایشان است علیرغم تمام مشكلات و گرفتاریهای آنان.

 

تربیت فرزند در خانه علی علیه السلام

 

 چگونگی تربیت فرزند یكی از وجوه درخشنده سیمای خانوادگی امیرالمؤمنین (ع) است. در این متن، برآنیم تا برخی از اصول تربیت فرزند و حقوق آنان بر پدر و مادر را از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع) بیان كنیم.

1- انتخاب نام نیكو

2- گفتن اذان و اقامه در گوش فرزندان و انجام عقیقه (قربانی گوسفند) برای آنان

3- بازی با فرزندان :         

((اشبه اباك یا حسن                    واخلع عن الحق الرسن   

و اعبد ا لها ذامنن                         و لا توال ذالاحن))

پسرم،‌مانند پدرت باش، ریسمان ظلم را از حق بركن‌ ! خدایی را بپرست كه صاحب نعمتهای متعدد است و هیچگاه با صاحبان ظلم دوستی مكن. این قطعه، یكی از قطعات اشعاری است كه حضرت زهرا (س) درهنگام بازی با فرزندانش زمزمه می كرد. بدین شیوه هم آنها را سرگرم می نمود وهم حكمت به آنها می آموخت، چرا كه خود امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:

((كسی كه كودكی دارد باید در راه تربیت او خود را تا سرحد كودكی تنزل دهد.))

خود امیرالمؤمنین (ع) نیز در كودكی بازیهایی داشته اند كه یكی از آنها كشتی گرفتن است. نقل است ابوطالب بین فرزندانش و پسر عموهایشان مسابقه كشتی برگزار می كرد و همیشه علی (ع) بر همه پیروز می شد و این باعث شادی ابوطالب می گردید. در خانه خود علی (ع) هم بین حسن و حسین (علیهماالسلام) مسابقاتی همچون كشتی، خطاطی و مسابقاتی در انجام كارهای دیگر برگزار می شد، و گاهی پیامبر جهت افزایش این شادی و نشاط حاصل از مسابقه، در جمع ایشان حاضر می شدند و به تشویق طرفین می پرداختند.

4- رعایت اصل بی طرفی، عدالت و مساوات بین فرزندان

یكی از حساسیتهای كودكان جانبداری و توجه خاص پدر و مادر به یكی از فرزندان دیگر است كه در روایات بر رعایت عدالت و مساوات بین فرزندان و محبت كردن، هدیه دادن و توجه نمودن به خصوص توجه به حساسبت بیشتر دختران در این مورد تأكید شده است.

به یك نمونه زیبا از دقت حضرت زهرا (س) در این مورد توجه كنید:

پیامبر (ص) حسن وحسین (علیهماالسلام) را به مسابقه خطاطی تشویق نموده، فرمودند: هر كس خط او زیباتر است قدرت او بیشتر است. حسن و حسین (ع) هم هر كدام خط زیبایی نوشتند. اما رسول خدا (ص) ایشان را به مادرشان هدایت فرمود تا اگر در قضاوت نگرانی پیش آمد، با عاطفه مادری جبران شود. زهرا (س) نیز جهت رعایت اصل بی طرفی به فكرش رسید. قضاوت نهایی را به تلاش خوشان مربوط سازد لذا گردنبند خویش را پاره كرده بر سرآنها ریخت و فرمود: هر كدام از شما دانه های بیشتری بگیرد قدرت او بیشتر است.

5- داشتن برنامه جهت تمرین، تشویق و تربیت عبادی و دینی فرزندان

- به طور مثال نقل شده است كه حضرت زهرا (س) جهت شبهای احیاء فرزندان را در روز خوابانید تا كاملاً استراحت كنند و غذای مناسب و كمتری هم به آنها می داد تا با زمینه مطلوبتری از نظر جسمی و روحی در شب زنده داری شركت كنند. ایشان با شیوه های دیگری كودكانش را در عباداتی مانند نماز، اعمال عبادی ماه رمضان، شركت در جلسات قرآن و شركت دادن آنها در امور خیری مثل كمك به مستمندان و دادن صدقه به نیازمندان شركت می داد كه نقش مؤثر تربیتی همراه كردن كودكان با خود هنگام انجام عبادات را می رساند.

6- مكلف نمودن فرزندان به رعایت ادب و اخلاق اسلامی

تأدیب كودك یعنی ملازم ساختن و مكلف نمودن او به رعایت ادب و اخلاق اسلامی ، بدین معنی كه هر چند كودك نسبت به حكمت آداب مزبور، درك و فهمی ندارد ولیكن از باب تمرین و تمهید، وی را به انجام آنها مكلف می كنیم و مهم این است كه كودك خود را در تكلیف احساس كرده، بداند اگر تن به تكلیف ندهد با الزامهایی روبرو خواهد شد. علی (ع) در این باره می فرماید :

(( آن كس كه ملكف به ادب شود ، بدیهایش اندك می گردد. ))

و در روایات داریم زمانی كه كودك به 6 سالگی رسید او را به نماز و چنانچه تحمل گرفتن روزه را داشت به انجام آن وادار نمایید.

7- استفاده از فرصتهای مختلف جهت انتقال تجربیات و نصایح

امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) از هر موقعیتی برای انتقال تجربیاتشان استفاده     می كردند . نامه امیرالمؤمنین به امام حسن (ع) یكی از این موارد است.

معرفی شبهات و انحرافات اجتماعی،‌ توصیه به مطالعه تاریخ، انتخاب مسیر مورد علاقه و اشتیاق، تحمل مصائب و مشكلات دنیا، پذیرش مسئولیت در حد توانایی ، برقراری نظم در امور زندگی،‌ تشخیص دوست از  غیر دوست و ارتباط گرم با خویشان و تكریم آنان از جمله رئوس برخی از این نصایحند.

بدیهی است خانه ای كه ظریفترین نكات تربیتی ، با چنین دقتی در آن مراعات می گردد محل پرورش انسانهایی چون امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) و زینب (س) خواهد بود. در پایان بد نیست متذكر شویم كه اگر چه امیرالمؤمنین (ع) حقوق زیادی برای فرزندان قائل شده اند،‌اما از آن سو هم وظایفی برای فرزند بر شمرده اند كه مهمترین آنها اینست كه فرزند، پدر و مادرش را در هر چیز مگر در نافرمانی از خداوند سبحان اطاعت و پیروی كند:

(( فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی كل شیء الا فی معصیه الله سبحانه ))

..........................................................................

منبع: سایت امام علی (ع)

 

 

پدر در آموزه های قرآن

 

قرآن برای پدرومادر جایگاه ویژه ای قایل شده است و آیات قرآنی پس از وجوب بندگی خدای یکتا از مردم خواسته است تا به احسان و نیکی در حق پدر بپردازند و حق ایشان را به تمام و کمال ادا نمایند.

در جامعه امروز، بسیاری از کرامت ها و آیین و سنت های پسندیده و نیکی چون خانواده و احترام و ادب در حق پدر و مادر از میان رفته است و اصول اخلاقی با تهاجم فرهنگی غربی و دیدگاه های نسبی گرایانه اخلاقی و حسی گرایانه مادی زیرپا گذاشته می شود. از این رو، بازخوانی مقام و منزلت پدر از دیدگاه قرآن تلاشی است تا ضمن قدردانی از نقش و جایگاه پدر، به گونه ای حق ایشان را ادا نماید. با هم این نوشته را از نظر می گذرانیم.

پدر در آموزه های قرآن

پدر یا به تعبیر عربی آن والد، مردی است که فرزند از او به وجود می آید. در ادبیات عربی دو واژه والد و اب به کار می رود. به نظر می رسد که واژه والد اختصاص به مفهوم پیش گفته داشته و از محدودیت مفهومی برخوردار می باشد و دایره آن محدود به مردی است که در تولید فرزند نقش اساسی و بنیادی دارد و خون وی در رگ های فرزند جاری می باشد. اما واژه عربی اب به معنای سرپرست و کسی است که می تواند والد و یا عمو و یا هرکسی باشد که به حکم ولایت طبیعی خویشاوندی و قانونی مسئولیت کسی را به عهده گرفته باشد. بر این اساس است که آزر عموی حضرت ابراهیم(ع) در آیات به عنوان اب یعنی پدری که سرپرستی او را به عهده گرفته یاد می شود. آیات قرآنی هرگاه سخن از پدر به مفهوم خاص آن اشاره دارد از والد سخن به میان می آورد و از فرزند به عنوان مولودله یاد می کند. بر این اساس مراد از پدر در این نوشتار نیز به پیروی از آیات قرآنی کسی است که پدر حقیقی شخص بوده و از وی فرزند متولد شده باشد. در حقیقت کسی که سبب ایجادی شخص باشد. البته چنان که گفته شد به کسی که صلاح و ظهور چیزی نیز شده باشد اب (پدر) گفته می شود که بر این اساس است که در روایات، پیامبر اکرم(ص) به عنوان اب و پدر مؤمنان معرفی می شود.(1) بر این اساس به عمو و جد (پدربزرگ) نیز پدر گفته می شود. (2)

در آیه 4 و 5 سوره احزاب از مسلمانان خواسته شده است که فرزندان را به پدر حقیقی آنان انتساب کنند و از انتساب فرزند به غیر پدر دوری و اجتناب شود. در آیه5 پس از بیان لزوم انتساب فرزندان به پدر حقیقی، هرگونه نسبت دادن عمدی شخص به غیر پدر را گناه و جرم دانسته و مسلمانان را از چنین عملی بازداشته است.

به نظر قرآن بهترین شیوه و اخلاقی ترین و حقوقی ترین عمل آن است که شخص به پدر حقیقی اش نسبت داده شود و هرگونه نسبت به غیرپدر، رفتاری ظالمانه و به دور از عدالت است.

آیه4 سوره احزاب توضیح می دهد که از جمله هدایت های خاص خداوند نسبت به آدمی آن است که وی را به لزوم اسناد فرزند حقیقی به پدر را در آیات و آموزه های وحیانی قرآن تبیین کرده و آدمی را به سوی راه درست رهنمون ساخته است.

برای این که مساله در اذهان مردمان جایگزین شود با عملیاتی کردن موضوع و مساله خاصی چون نفی پدر بودن فرزند نسبت به زیدبن حارثه کوشید تا این معنا در فکر و اندیشه مردم تغییر یابد و زید را به آن حضرت(ص) نسبت ندهند و به جای این که بگویند زیدبن محمد(ص) بگویند زیدبن حارثه تا مردم عملا این فرهنگ جدید را بپذیرند و اقدام به نفی نسبت به غیر پدرحقیقی نمایند. (3)

پیامبر(ص) برای تثبیت این معنا و فرهنگ سازی جدید اقدام به ازدواج با همسر فرزندخوانده خویش می کند و زینب پس از آن که از شوهر خویش زیدبن حارثه بن شراحیل جدا می شود با پیامبر(ص) ازدواج می کند تا همگان آگاه شوند که همسر فرزندخوانده (کسی که از نسل و خون شخص نیست) بر شخص حرام نمی باشد می توان پس از طلاق و جدایی با او ازدواج کرد).4)

البته می توان اشخاص را به عنوان پدر معنوی و روحی و تربیتی معرفی کرد ولی این گونه انتساب ها چون بار حقوقی ندارد مهم و تاثیرگذار نیست بلکه از نظر اخلاقی سازنده و مفید است. از این روست که می توان پیامبر(ص) و یا امامان(ع) را به عنوان پدران معنوی امت نام برد چنان که آن حضرت(ص) خود می فرماید: انا وعلی ابواه هذه الامه؛ من و علی پدران امتیم.

حضرت ابراهیم(ع) آزر عموی خویش را به عنوان پدر معرفی می کند و از وی با عنوان «یا ابت» یاد می کند و خداوند نیز در بیان گفت وگوهای آن حضرت و عمویش چنین می فرماید: «واذقال ابراهیم لابیه آزر؛ هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت» (5)

چنان که از آیات 114 سوره توبه و نیز 42 و 45 سوره مریم و 52 سوره انبیاء و 26سوره زخرف و آیات دیگر برمی آید آزر به سبب سرپرستی وی از کودکی به عنوان پدر معرفی شده است. با این همه در هیچ یک از آیات قرآنی از آزر به عنوان والد (پدر حقیقی) سخنی به میان نیامده است. (6)

از آیه 133 سوره بقره می توان این معنا را دریافت که می توان بر عمو عنوان پدر (اب نه والد) را اطلاق کرد. از این روست که در قرآن گزارش می شود که حضرت یعقوب(ع) در هنگام وصیت، اسماعیل(ع)را به عنوان پدر خویش معرفی می کند، در حالی که اسماعیل(ع) فرزند ابراهیم(ع) عموی حضرت یعقوب(ع) و برادر اسحاق (ع) بوده است.

به سخن دیگر این که حضرت یعقوب(ع) اسماعیل عموی خویش را در کنار پدر خویش اسحاق به عنوان پدر (اب) یاد می کند می تواند دریافت که در اطلاقات عربی و فرهنگ قرآنی می توان عمو را به عنوان پدر معرفی کرد.

حقوق پدر

در آیات قرآنی برای پدر اموری به عنوان حقوق پدر مطرح می شود چنان که اموری دیگر به عنوان فرا حقوق و امور اخلاقی مطرح می شود که در حوزه امور عاطفی دسته بندی می شود و ما از آن ها به احسان یاد می کنیم.

از نخستین حقوق هر پدر و مسئولیت و وظیفه هر فرزندی می توان به لزوم حفظ حرمت و احترام پدر و مادر و دوری و پرهیز از اهانت و آزار رساندن با کوچک ترین کلام و یا شکلی یاد کرد. آیات 23 و 24 سوره اسراء به این مسئله پرداخته است که انسان می بایست در حق پدر خویش چنان رفتار کنند که حفظ احترام و حرمت او شود. این مسئله نسبت به پدر در زمانی که در عجز و ناتوانی هستند و به اسباب پیری دچار زودرنجی می شوند تشدید می شود و خداوند از مردمان می خواهد به سبب زودرنج و افزایش خواسته ها و نیازهای ایشان حتی اف را بر زبان نرانند چه رسد که سخنی بگویند و اهانتی بکنند.

در این زمان بر فرزندان است که همانند پرندگان دست هایشان را باز کنند و ایشان را زیر پر و بال محبت آمیز خویش بگیرند.

این معنا از نهایت خضوع و خشوع در برابر پدر و مادر نشان می دهد که خداوند خواستار نهایت تکریم و احترام نسبت به پدر و مادر به ویژه در سنین کهولت و افزایش خواسته ها و نیازهایشان می باشد.

هرگونه بی حرمتی و کوتاهی در رعایت حقوق آنان گناهی است که تنها با توبه امکان از میان رفتن آن می باشد. (7)

شخصی که نسبت به ایشان بی حرمتی روا داشته است تنها پس از توبه کردن همراه با در پیش گرفتن رفتاری صالح و درست و نیت صادق و پاک، می تواند امید آمرزش را داشته باشد. (8)

این حقوق از آن جایی بر پدر و مادر ثابت می باشد که آنان در کودکی به تربیت ایشان و پرورش وی اقدام کرده اند. (9) از این رو از حقوق مساوی احترام و تکریم از سوی فرزندان به ویژه در سن پیری برخوردار می شوند.(10)

از دیگر حقوق والدین این است که دارای خلوتگاه خاص خویش باشند و فرزندان بی اذن و اجازه وی وارد بر خلوتگاه ایشان نشوند. (11)

در حقیقت حفظ حریم والدین بر فرزندان در مسایل جنسی و خلوت های سه گانه ایشان واجب است و فرزندان می بایست به دقت آن را رعایت کنند. (12)

آیات 23 و 24 سوره اسراء بیان می دارد که در صورت حضور پدر و مادر نزد فرزندان، مسئولیت های بیش تری بر عهده فرزندان و حقوق مضاعفی برای پدر و مادر پدید می آید که این مسئله به سبب ارتباط نزدیک و تعاملات روزانه است. بسیار دیده شده است که در هنگامی که کسانی به صورت مشترک در یک مکان زندگی کنند، برخی از آداب و احترامات از میان می رود و و نوعی برخوردهای سرد و رفتارهای زننده به شکل عادی درمی آید. بر این اساس است که خداوند هشدار می دهد که در زمانی که پدر و مادر با فرزندان در یک مکان زندگی می کنند نه تنها آداب و احترام و تکریم نمی بایست کاهش یابد بلکه می بایست تقویت و افزایش یابد و احترامات خاصی نسبت به آنان مبذول شود.

آیه 233 سوره بقره بر لزوم مشورت و تفاهم با پدر و مادر در جدا کردن فرزند از شیر قبل از دو سالگی کودک خبر می دهد.

به سخن دیگر از آن جایی که حد کمال شیر دادن کودک دو سال است، جدا کردن کودک پس از دو سالگی نیاز به مشورت پدر و مادر ندارد ولی پیش از دو سالگی می بایست با مشاوره و تفاهم و توافق این کار انجام گیرد. بنابر این از حقوق پدر و مادر است که با ایشان در این باره مشورت و تفاهم صورت پذیرد.

ترحم و مهربانی با پدر و مادر از وظایف فرزندان است و از حقوق والدین است که آیات 23 و 24 سوره اسراء بر آن تاکید می ورزد.

احسان و نیکوکاری در حق پدر

افزون بر حقوق پیش گفته بر فرزندان است تا پا را از این فراتر نهاده در حق پدر و مادر احسان و نیکی را به کمال رسانند.

آیه 15 سوره لقمان بیان می دارد که ملاطفت و ادب نسبت به پدر و مادر امری لازم و ضروری بر فرزندان است و چنان که حضرت یوسف(ع) انجام داده است در هر کاری پدر و مادر خویش را تکریم کرده و ادب و نزاکت را در حق ایشان به کمال ادا کنند. از این روست که حضرت یوسف(ع) با آن که وزارت بزرگ ترین دولت عصر خویش در مصر باستان را به عهده داشت از پدر و مادر دهاتی و بیابانگرد خویش در مصر به خوبی استقبال کرده و تمام ادب و نزاکت را در حق ایشان به جا آورد. (13)

بر این اساس نمی توان گفت که آن حضرت در استقبال ایشان کوتاهی کرده بود و همین مساله موجب آن شد تا پیامبری از نسل وی خارج شود. اگر این گونه باشد در مساله امامت فرزندان امام حسین(ع) نسبت به فرزندان امام حسن(ع) چگونه داوری می کنید؟ آیا امام حسن(ع) نعوذبالله خلاف ادبی را مرتکب شد که امامت از نسل وی به نسل امام حسین(ع) منتقل شده است یا این که اراده الهی و مشیت و خواست اوست که امامت را همانند نبوت به هر کسی که بخواهد می سپارد؟

به نظر می رسد که روایات بنی اسرائیل همانند جاهای دیگر در این حوزه نفوذ کرده است و سیمای تابناک آن پیامبر بزرگوار را که خداوند به نام وی سوره ای را فرستاد و قصه زندگی را احسن القصص نامید، به کلی تاریک اندوده سازند و تیرگی را به سیمای نورانی «ملک کریم» برسانند و او را همانند خویش آلوده سازند. باشد که از بیان چنین اهانت هایی، خود و ساحت پیامبران پاک و معصوم(ع) را مبرا سازیم و دل ها را بدان آلوده نسازیم.

آیات 42 و 45 سوره احقاف بیان می دارد که در صورت شرک ورزی پدر و مادر، بر فرزندان است که حقوق ایشان را مراعات نمایند و با ادب و ملاطفت با ایشان برخورد کنند و در گفت وگوها بر ایشان تندی نورزند و ایشان را سرزنش و اهانت نکنند.

آیه 23 سوره اسراء نیز بیان می کند که یکی از تکالیف و وظایف مهم بر فرزندان این است که در هنگام سخن گفتن با پدر و مادر حرمت مراعات ایشان را نموده و با تکریم و احترام همراه با برخوردهای عاطفی و مودبانه با آنان گفت وگو کنند. بنابر این هنگام گفت وگو با آنان می بایست از هرگونه تندخویی پرهیز شود وگرنه باید خود را برای عذاب سخت الهی آماده سازد.

خداوند در آیه 17 و 18 سوره احقاف کسانی را که با پدر و مادر خویش بی ادبانه سخن و رفتار می کنند به عذابی سخت تهدید می کند و آنان را از اهل خسران می شمارد.

مومن کسی است که برای هر کاری چون مسافرت و کارهای بزرگ با پدر خویش مشورت می کند و با اذن و اجازه قلبی او کاری را انجام می دهد و یا به سفری می رود.این روش را قرآن درباره فرزندان یعقوب گزارش می کند.((14

گوش سپاری و اطاعت از فرمان ها و خواسته های پدر از وظایف دیگر فرزندان است که آیه 63 و 68 سوره یوسف و نیز 8 سوره عنکبوت و 14 و 15 سوره لقمان بدان اشاره کرده است.

این مساله اطاعت از پدر حتی در مواردی که پدر حضور ندارد و ناظر رفتارها و کردارهای ایشان نیست می بایست ادامه یابد چنان که فرزندان یعقوب(ع) در مسافرت خویش به حکم و فرمان آن حضرت از دروازه های مختلف وارد شدند تا مورد چشم زخم اهل مصر قرار نگیرند.(15 (

چنین اطاعتی را آیه 80 سوره یوسف درباره فرزند بزرگ یعقوب(ع) گزارش می کند و می فرماید که پسر بزرگ وی برای اطاعت فرمان پدر برای بازگرداندن برادر خویش در مصر ماند و کوشش کرد تا فرمان پدر را به هر شکلی اجرا کند.

چنین اطاعتی را نیز فرزند حضرت ابراهیم(ع) به اجرا درآورد و حضرت اسماعیل(ع) برای اجرای فرمان سخت ذبح تن به مرگ سپرد تا رضایت و خشنودی پدر را به دست آورد. ( (16

آیات 46 و 48 سوره مریم عدم جواز اطاعت از پدر را محدود کفرخواهی وی بیان می کند. به این معنا که تنها در صورت کفرخواهی است که فرزند می تواند با پدر مخالفت ورزد و در این صورت فرزند می تواند برای حفظ دین توحیدی خویش با شرک خواهی و کفرخواهی پدر مخالفت ورزد.

خداوند در آیه 8 سوره عنکبوت توضیح می دهد که در صورت مخالفت فرمان پدر و مادر با فرمان های خداوند فرزند می تواند به مخالفت با فرمان های پدر و مادر اقدام کند و لازم نیست تا از کفر و شرک و خواسته های مخالف با خواسته ها و فرمان های الهی اطاعت کند.

آثار رضایت پدر

اطاعت و رضایت پدر امری است که برای فرزندان فواید و آثار بسیاری دارد که یکی از مهم ترین آن ها می توان رضایت خداوند را دانست.

از دیگر آثار و فواید مهم رضایت پدر و مادر آن است که دعای ایشان در حق فرزندان تاثیر مثبت و شگرفی دارد و این امر را یکی از عوامل استجابت دعا می توان دانست. (17 (

به هر حال هر کسی اگر گرفتاری دارد و مشکلاتی لاینحل در برابر او قرار گرفته است می بایست دست به دامن والدین خویش شود و با جلب رضایت ایشان از آنان بخواهد تا در حق او دعا کنند با دعا و درخواست والدین به ویژه پدر است که خداوند گرفتاری و مشکلات وی را حل می کند و او را به آسایش و آرامش می رساند.

اگر دعای برای پدر و مادر از مصادیق احسان در حق ایشان است (18) دعای پدر و مادر عامل برآورد نیازها و رهایی از مشکلات است؛ زیرا رحمت خداوند نصیب و بهره کسانی می شود که حقوق والدین را ادا کنند و در حق ایشان احسان روا دارند؛ زیرا از نظر خداوند چنان که آیه 3 سوره بلد بیان می کند، پدر و مادر در جایگاهی نشسته اند که خداوند به ایشان سوگند می خورد و می فرماید: و والد و ما ولد، سوگند به پدر و آن چه می زاید.

خداوند در آیه 15 سوره احقاف از مردم می خواهد تا خدا را به سبب نعمتی به نام پدر و مادر شکر و سپاس کنند چنان که برای نعمت هایی که به پدر و مادرشان و خودشان داده است شکر و سپاس گویند.

پدر در جایگاهی نشسته است که به سبب همین جایگاه از حق طبیعی ولایت بر فرزند برخوردار می باشد و این در حالی است که هیچ را برای کسی ولایت نیست. ((19

به هر حال پدر را در اندیشه و تفکر اسلامی قرآنی جایگاهی بس رفیع و بلندی در کنار جایگاه خداوندی است و خداوند پدر و مادر را در پس یاد نام خویش یاد می کند و از فرزندان می خواهد تا با وی همراهی و مماشات داشته باشند و در امر دین و دنیا او را تنها نگذارند مگر آن که شرکت ورزند و یا به شرک و کفر دعوت کنند و یا برخلاف فرمان های خداوندی فرمانی را برانند که در آن صورت با حفظ احترام و ادب و پوزش خواهی به ترک فرمان وی مبادرت ورزند ولی احترام و تکریم وی را فرو نگذارند و از آداب و احترام چیزی نکاهند.

..........................................................................................................

1- مفردات راغب اصفهانی ص57.

2- همان

3- احزاب آیه40 و نیز نگاه کنید مجمع البیان ج7 و 8 ص527.

4- مجمع البیان ج7 و 8 ص566

5- انعام آیه74

6- نگاه کنید مجمع البیان ج3 و 4 ص497.

7- اسراء آیات 23 و 24

8- همان

9- همان

10- همان

11- نور آیه 58

12- همان

13- یوسف آیه 99 و 100

14- یوسف آیه80

15- یوسف آیات 67 و 68

16- صافات آیات 101 و 102

17- فرقان آیه74

18- اسراء آیه 23 و 24 و احقاف آیه 15

19- قصص آیه27 و نیز بقره آیه 237 و نحل آیه 59

 

 
ولادت حضرت زینب کبرى(علیها السلام) / تولد زينب و گريه پيامبر بر مصايب آن چاپ ایمیل

حضرت زینب کبرى(علیها السلام) سومین فرزند حضرت زهرا(علیها السلام) است که در پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در مدینه منوره متولد شد.

کنیه حضرت ام کلثوم، ام عبداللّه و ام الحسن است ولى کنیه خاص ایشان ام المصائب،ام الرزایا و ام النوائب مى باشد.القاب آن مخدره بسیار است که از جمله آن عقیله بنى هاشم، عقیلة الطالبین،صدیقه صغرى (اشاره به مادرش که صدیقه کبرى است و پدرش که صدیق اکبر است)،عصمت صغرى،ولیة اللّه،الراضیة بالقدر و القضاء،صابرة البلوى من غیر جزع و لاشکوى،امینة اللّه،عالمةغیرمعلمة،فهمة غیرمفهَّمه،محبوبة المصطفى(صلى الله علیه وآله) و...مى باشد

زمان ولادت آن حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سفر بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) براى نامگذارى این مولود فرمود: «بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) سبقت نمى گیریم». زمانیکه پیامبر(صلى الله علیه وآله) تشریف آوردند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند سلام مى رساند و مى فرماید:«این دختر را زینب نام گذار، چه اینکه این نام را در لوح محفوظ نوشته ایم».

پیامبر(صلى الله علیه وآله) زینب(علیها السلام) را بوسید و فرمود: «وصیت مى کنم به حاضرین و غائبین که این دختر را به خاطر من پاس بدارید، که همانا به خدیجه کبرى مانند است».

سکینه و وقار آن حضرت را به خدیجه کبرى(علیها السلام) و عصمت و حیائش را به فاطمه زهراء(علیها السلام) و فصاحت و بلاغتش را به على مرتضى(علیه السلام) و حلم و بردباریش را به حسن مجتبى(علیه السلام) و شجاعت و قوت قلبش را به حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) همانند نموده اند.(1)

....................................................................................................
1- تقویم شیعه، صفحه 120.

 

 

تولد زينب و گريه پيامبر بر مصايب آن

زينب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص ) رسيد. رسول خدا (ص ) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود:

«دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم ».

فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟!

رسول خدا (ص ) فرمود: «گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند».

در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).(1)

ولادت و پرورش زينب

درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س ) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش ‍ آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهراى مرضيه (س) شير وحى مكيده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.(2)

گريه جبرئيل بر مصايب زينب (س) )

روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: «خداوند به من خواهرى عطا كرده است ». پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟. پيامبر(ص ) فرمود: «اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود».

تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: «اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد».

پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد.

حضرت زهرا (س ) پرسيد: «اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب )س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند))(3)

بشارت تولد زينب و گريه على (ع (

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و خرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.

در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع ) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

اميرالمؤ منين (ع ) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع ) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش  به درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: «بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟»

على (ع ) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.

چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4)

نامگذارى زينب از طرف خداوند

هنگامى كه زينب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع ) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

در اين هنگام جبرئيل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص ( ابلاغ كرده و گفت :

نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .

بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص ) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.(5(

فرزند فاطمه

حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع ) بزرگترين فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نيز گفته اند:

دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع ) روايتى نقل كنند مى گفتند:

اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع ) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع ( نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(6(

تغذيه زينب از زبان پيامبر

حضرت زينب (س ) مانند دو برادرش حسن و حسين (ع ) از زبان رسول الله (ص ) تغذى مى كرد.

همان طور كه در بسيارى از اخبار آمده است ، پيغمبر (ص ) زبان خود را در دهان حسنين مى گذاشت ، آنان با مكيدن زبان پيغمبر تغذيه مى شدند و از همين طريق گوشت و پوست بدنشان مى روييد و رشد مى كرد، در مورد حضرت زينب (س ) نيز همين عمل را انجام مى داد.

در جلد اول از كتاب خرايج راوندى (صفحه 94) معجزه يكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع ) چنين روايت كرده است :

امام صادق (ع ) فرمود: پيغمبر (ص ) پيوسته نزد فرزندان شير خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذيه مى كرد و سپس به فاطمه (س ( مى فرمود به آنان شير ندهيد))(7(

لقب هاى حضرت زينب (س (

الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.

ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه )س ) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.

ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :

« عقيله » به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

د) ديگر لقب ها:

از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8(

كنيه حضرت زينب (س (

كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .

چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما. (9(

....................................................................................................................

1- خطابه زينب كبرى (س ) پشتوانه انقالب امام حسين (ع ) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقيمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.

2-  زينب كبرى ، ص 139.

3- الخصائص الزينبيه ، ص 155 ناسخ التواريخ زينب (س ) ص 47

4- ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى (س )، ج 1، ص 45 و 46.

5- فاطمه زهرا (س ) دل پيامبر، ص 854

6- زينب كبرى ، ص 137 و 138

7- پيام آور كربلا، ص 17

8- ره توشه راهيان نور، ص 258.

9- زينب كبرى ، ص 137.

 
غدير چشمه جوشان ولايت (18 ذي‌الحجه عيد سعيد غديرخم مبارک باد) چاپ ایمیل

 جبرئيل گفت يا رسول الله خدايت سلامم مي‌رساند و مي‌فرمايد ما هيچ نبيّي از انبيا و هيچ رسولي از نسل خود را قبض روح نكرده‌ايم، مگر پس از كمال و تماميت دين و تاكيد حجت و دليل بر ابقا و پايداري در دين. اكنون نوبت تو رسيده كه دو فريضه از احكام شريعت باقي مانده را به قوم خود و به ملت اسلام ابلاغ كني: نخست حج خانه خدا و پس از آن ولايت خليفه جانشين خودت مي‌باشد. آري اين است فلسفه غدير كه از سوي حضرت رحمان بر خاتم پيامبران خود ابلاغ كرد كه چون پيغمبر اين فرمان را از سوي پروردگار يافت دستور داد اعلان نمايند و به اطراف حجار مبلغيني فرستند كه به مردم برسانند كه پيغمبر خدا اراده حج خانه خدا نموده است تا اين وظيفه آسماني را مانند ساير احكام شريعت عملاً به شما مسلمانان تعليم فرمايد هركس از هر كجا استطاعت مالي و بدني دارد خود را به قافله رسول خدا برساند. پيغمبر اكرم از مدينه بيرون رفت و گروهي كثير به او پيوستند و چشم بر حكم و گوش بر فرمان او داشتند كه چگونه عمل حج را برگزار مي‌نمايد و مي‌آموزد. در بيرون شهر مدينه قريب هفتاد هزار تن به پيامبر پيوستند به عدد اصحاب موسي عليه‌السلام كه هفتاد هزار نفر بودند و با موسي به ميقات رفتند. در اين سفر همان طور كه موسي نسبت به بقيه قوم بني‌اسرائيل درباره هارون عهد و ميثاق گرفت پيغمبر خاتم الانبيا نسبت به علي كه او را به منزله هارون براي موسي مي‌دانست عهد و ميثاق گرفت پيامبر با هفتاد هزار نفر حركت كرد در حالي كه در زبان همه تكبير و تسبيح بود و تمام كوه و صحرا را طنين لبيك لبيك مردم مسلمان پر كرده بود. از اطراف آن قدر به او پيوستند كه جمعيتي حدود180 هزار نفر با رسول خدا حج گذاردند و پيغمبر تمام مناسك و اعمال حج را از حين حركت تا برگشت به وطن عملاً به آنها تعليم فرمود. در مكه و در مني باز جبرئيل نازل شد و ابلاغ سلام نمود و گفت يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، يا رسول خدا خدايت سلامت مي‌رساند مي‌فرمايد آنچه از سوي پروردگارت بر تو فرود آمده به ديگران آگاهي‌بخش و وصي و خليفه و جانشين خود را معرفي كن او كسي است كه علم وميراث انبيا بايد نزد او محفوظ بماند و تابوت شهادت و اسرار ولايت و آثار نبوت انبيا را بايد به او بسپاري او ولي خدا و ولي هر مؤمن است. پيامبر اكرم از منافقين قوم كه تازه مسلمان بودند و به نفاق و شقاق مي‌پرداختند بيمناك بود كه مباد با گفتن اين بيان از اطراف او پراكنده شوند و سبب پراكندگي و تشتت افكار مسلمين گردند خاصه كه در بين اعمال حج است رسول خدا مي‌خواست اعمال حج تمام شود و مأموريت خود را ابلاغ فرمايد و چون گروهي بسيار در جنگ‌ها به دست علي كشته شدند علي مبغوض گروهي ظاهربين مادي بود پيامبر بيمناك بود و راهي جز ابلاغ نداشت و منتظر فرصت مناسب‌تري بود ضمناً استمداد نمود كه خداوندا مرا از شر و نفس اماره عهدشكنان مصون دار.

جبرئيل رفت و برگشت در مسجد حنيف باز همان آيه را آورد و تاكيد نمود كه به عهد خود درباره عهد علي قيام كن و علي را در ميان مردم به خلافت و جانشيني خود براي حفظ آثار انبيا و مواريث پيامبران برگزين و رسول اكرم مترصد مقامي واجد شرايط بود كه آخرين امر خدا را ابلاغ فرمايد تا به كراع غديرخم رسيد اين دامنه كوه سه كيلومتر تا جحفه ميقات حاجيان فاصله دارد جبرئيل نازل شد آيه عصمت و تضمين را آورد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك بن الناس، رسول خدا با اطمينان قلب ايستاد و فرمود شترها را بخوابانيد و رفت‌گان را كه تا جحفه رسيده بودند برگردانيد و عقب افتادگان را برسانيد و اذان جامع دهيد كه خبر مهمي را بايد به فرمان خدا ابلاغ نمايم و در آنجا كه امروز مسجد غدير است فرود آمد.

غدير كجاست؟

بين مكه و مدينه از طرف سلسله جبال جحفه فراز و نشيب وسيع كوهستاني كه به دشت منتهي مي‌گردد و سر چهار راه مختلف كشورهاي جزيره العرب قرار گرفته كراع غديرخم گويند و كراع در لغت پايان مسيل و انتهاي سرآب است و غدير به معني آبريز و مصب است و خم محل جمع شدن آب است گودالي كه آب در آن جمع مي‌شود خم گويند و جحفه سرزمين خشك را گويند و شيب وسيع كوهستان جحفه در 64 كيلومتري مكه سر راه مصر و شام و ميقات اكثر مردم اين دو منطقه است و چهار راهي است براي قوافل حجاج كه به طرف نجد و رياض، كوفه، عراق، شامات، فلسطين، يمن، حضرموت و كرانه‌هاي درياي مديترانه از ينبوع و خليج فارس و اقيانوس هند قرار دارد. از سراشيبي اين مركز هر قبيله و هر طايفه و هر ملت و هر نژاد به كشورهاي خود عزيمت مي‌نمايد اين مركزي است كه محل خداحافظي ملل مختلف اسلامي است كه از اينجا از هم جدا شده و به اوطان خود برمي‌گردند.

مجمع غدير

در مجمع غدير خم كه در دامنه كوهي بلند و داراي نشيب و فراز فراخي كه تخته سنگ‌هاي بزرگي در اطراف آن قرار داشت بزرگترين مجمع متشكل اسلامي شكل گرفت كه بنابر روايت‌هاي مختلف 120 هزار و به قولي 141 هزار و به روايتي 18 هزار در آن مجمع حضور داشتند كه در 18 ذيحجه منعقد شد هوا گرم بود و جمعيت انبوه و بي‌شمار پست و بلند دامنه كوه‌ها را گرفته و عباها را بپا مي‌بستند و روي تخته سنگ‌هاي پهن و گرم مي‌نشستند در كشورهاي بزرگ جمعيت‌هاي بسياري مي‌توانند جمع شوند ولي متشكل به وحدت و يكدلي نيستند تنها جمعيت مزين به توحيد و به وحدت حلقه‌اي به زعامت و رهبري پيامبر اسلام در مجمع غدير بود كه 15 قرن پيش با نظام احسني ترتيب و تشكيل يافته بود. عقيده واحد، هدف واحد، منطق واحد، لغت و زبان واحد، يك مجمعي مرتب و مهذب، از حج برگشته، تربيت شده. وفادار به مواثيق در مجمع غدير خم جمع و حاضر بودند و اين مجمع بزرگ‌ترين مجلس از نظر عقيده و ايمان و وحدت امت اسلامي بود اين مجمع با عظمت از جهت جمعيت از نظر خطيب و سخنگو از لحاظ موضوع سخن از جهت موقعيت محل، بي‌نظير و بي‌سابقه بوده و هست. تاكنون دنياي بشريت مجمعي مهيج‌تر و مجلسي باشكوه‌تر و بي‌پيرايه‌تر از مجلس غديرخم نشان نداده است افراد مجلس حاجيان از خانه خدا برگشته، تربيت‌شدگان مكتب حج و مدرسه نبوت و مهد تربيت مهذب پاك بوده‌اند. زمان و مكان هر دو قابل توجه سر چهارراه تفرقه و تجمع در نقطه جدايي و كناره‌گيري در انتظار يك خبر مهم آسماني هستند. پيامبر خدا آنها را جمع نموده و فرمان داده عقب افتادگان برسند و پيش رفتگان برگردند و همه در نشيب و فراز كوه، انبوه نزديك به هم خطبه مهمي را بشنوند.

خطبه غدير

خطبه غدير از تمام جهات متصور اهميت دارد خطبه روح كليه قرآن است و بيش از هزار آيه قرآن در خطبه خوانده شده و جلب توجه نموده اين خطبه بر محور يك آيه دور مي‌زند در حالي كه محور دين و قرآن قرار گرفته است. اهميت خطبه را از دو جمله آيه و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و جمله و الله يعصك من الناس مي‌توان درك نمود. عظمت خطبه از لحاظ گوينده پيامبر خاتم الانبيا عقل كل اشرف رسل و صادر اول پرچمدار توحيد است او بزرگترين منجي عالم بشريت است كه براي نجات بشريت سخن مي‌گويد.

براي پي‌بردن به اهميت خطبه كافي است كه به كتب تأليف شده در خصوص خطبه عطف توجهي شود. بدون ترديد در هيچ موضوعي در اسلام و دنيا اين مقدار تاليف و تصنيف نشده و اين مقدار نظم و نثر موزون و مسجع به زبان‌هاي مختلف مخصوصاً عربي و فارسي گفته نشده است خطبه مهيج و با عظمت غديرخم به قدري عميق و جالب توجه عقول صافيه بودكه حتي دانشمندان غيرمسلمان هم در سطور برجسته تاريخ اسلام چون به موضوع اين خطبه برمي‌خورند جلب توجه آنان را نموده و پيرامون آن مقالات و كتبي نوشته‌اند. اين خطبه روح سخن و نتيجه عمر پيغمبر است اين خطبه حاصل دين و ضامن سعادت و متضمن حساس‌ترين نكات آموزش و پرورش است اين خطبه آينه روحيه نبوت و امامت است در اين خطبه تحولات آينده و راه فرار از حوادث كشنده و نجات از طغيان‌هاي اجتماعي و سركشي‌هاي متمردين جاه طلب و مصون ماندن از خداع و مكر جاه‌طلبان تلويحاً‌ و تصريحاً يادآور شده است، سعادت و رستگاري را در سايه ولايت مطلقه علي و خاندان تربيت شده مكتب ولايت معرفي و ارايه نموده است در اين خطبه سر بقاي دين را ولايت مطلقه خاندان سيدالمرسلين قرار داد و ضامن رستگاري و سعادت بشر چنگ زدن به حبل الله المتين و اعتصام به عترت خاتم النبيين معرفي فرمود.

مخاطب او يكصدوبيست هزار نفر شاگردان تربيت شده مكتب اسلام بودند كه استطاعت عقلي و مالي و نيروي بدني و جاني و فهم و شعور كافي داشتند و از معارف دين و تعاليم قرآن به قدر وسع سيراب شده بودند. نشانه اهميت موضوع خطبه از اين استنباط مي‌شود:

1- آيه تبليغ متضمن مصونيت است كه والله يعصك من الناس، خدا تو را از كيد مردم مصون مي‌دارد.

2- تهديد براي پيامبر است كه اگر ابلاغ نشود هيچ ابلاغ نشده. ان لم تفعل فما بلغت رسالته اگر ابلاغ نكني مثل اين است كه هيچ ابلاغ نشده.

3- پياده شدن پيامبر در غير موقع و غير منزل و محل فرود دليل بارزي است.

4- آن هم ميان سنگلاخ دامنه كوهستان پر از نشيب و فراز پر از تخته سنگ‌هاي داغ

5-  در ساعات گرم روز به طوري كه حاجيان عبا را به پا مي‌بستند و در سايه شتران و پناه سنگ‌ها مي‌نشستند و مي‌گفتند چه خبر است كه اينجا امر به توقف فرمود.

6- برگرداندن رفته‌گان كه تا جحفه رسيده بودند

7- رساندن عقب ماندگان قافله حاجيان كه دنباله قافله مدتي عقب بودند.

8- منبري بلند از جهاز شتر ساختن كه در آن منطقه پهناور 120 هزار نفر همه بتوانند پيغمبر را ببينند و سخن او را بشنوند.
9- با آن حالت خستگي اعمال حج بر بالاي منبر رفتن و ايستادن و چند ساعت سخن گفتن.

10- از مردم اقرار و اعتراف گرفتن همه نشانه اهميت مطلب است.

11- صدها آيه از قرآن بر اثبات گفتار خود خواندن.

12- احضار علي و بالابردن او به منبر و گرفتن بازوي او و به مردم معرفي كردن.

13- اقرار گرفتن به معني الست اولي من انفسكم- قالوا بلي النبي اولي بالمومنين من انفسهم.

14- و ابلاغ من كنت مولاه فهذا علي مولاه و تشريح معني مولويت.

15-  نزول آيه اكملت لكم دينكم و ابلاغ نمودن آيه رضيت لكم الاسلام دنيا با اين همه دلايل آيا بازهم جاي شك و ترديد باقي مي‌ماند.

ابن مغازلي مي‌نويسد درباره حديث غدير يك صد نفر با شخصيت اين حديث را روايت كرده‌اند كه از آن جمله عشره مبشره‌اند و مورد قبول فريقين است و بيش از 30 هزار حديث در فضايل علي عليه‌السلام نقل شده است در خطبه غدير كه 81 روز قبل از رحلت آن حضرت است مفاد سي هزار حديث مستند به قرآن و منطق وحي را براي آن جمعيت انبوه متذكر شد و تجديد مطلع نمود كه ابهامي باقي نماند.

خطبه غدير سند جاودانه اسلام

موضوع خطبه غديرخم مشعشع‌ترين سند مستدل ولايت كليه الهيه است كه به نص قرآن علت العلل وضع شريعت و احكام معرفي فرموده. اين خطبه حاكي همه احكام و قوانين اسلام است كه ضامن قبول عبادت را ولايت قرار داد. اين خطبه راهنماي حل مشكلات احتمالي است كه در آينده پس از پيامبر رخ داده و راه نجات و نجاح و رستگاري است كه پيش‌آمد حوادث و سوانح براي حل مشكلات نشان مي‌دهد و ترجمان عملي آن را معرفي مي‌فرمايد و اين خود معجزي بزرگ است. موضوع خطابه غديرخم پر ارزش‌ترين حوادث عالم آموزشي است كه اگر اين تعليمات و آموزش عالي آسماني در آن مجلس با عظمت آموخته نمي‌شد بشر در جهالت و ضلالت بيشتري قرار مي‌گرفت آيه كريمه و ان لم تفعل فما بلغت رسالته حاكي همين حقيقت است. هدف مقدس دين اسلام پرورش انسان‌هاي مستعد و تقويت استعدادهاي لايق است و اين تربيت و تعليم جز از راه ايمان به غيب و عقيده به ولايت مطلقه الهي حاصل نمي‌شود. آنان كه ايمان به قرآن تو كتب آسماني قبل از تو داشته باشد و به آخرت يقين نمايند ونماز گذارند و زكات بدهند رستگارند و تنها كسي كه مي‌توانست بعد از پيامبر اين برنامه عالي را اجرا كند و گسترش دهد فقط و فقط علي‌بن ابيطالب بود و لذا پيامبر چندين بار با سوگند به نام مقدس خداوند فرمود اين انتخاب است و من مبلغ آن هستم و اگر علي نباشد كه قرآن را به شما بياموزد، تمام شريعت معطل خواهد ماند و مثل اينكه پيامبر و قرآني نيامده و نبوده است. رفتار خلفاي اموي و عباسي اين حقيقت را نشان داد كه اگر موضوع خطبه مهيج و عميق غدير خم نبود مردم نابخرد با دين و قرآن به نفع خود بازي مي‌كردند. به تاريخ مفصل اسلام مراجعه كنيد، تنها علي و اولاد او مخصوصاً امام حسين بود كه اهميت و عظمت قرآن و اسلام و دين و فضيلت را كه ترجمان عملي آن پدرش بود به جهانيان و جهان انسانيت ثابت نمود و به رنگ خون برنامه اسلام را نوشت تا از دستبرد حوادث مصون بماند. خطبه غديرخم عميق‌ترين خطبه مستدلي است كه هر كلمه‌اش ريشه و اصل زندگي و معنويت انسانيت است اگر پيامبر در خطبه غدير خم علي را معرفي نمي‌كرد ملجاء و مرجع مهام امور اجتماعي چه كسي بود كه بتواند معضلات و مشكلات متوالي و متناوب دين را حل و فصل كند مگر ابوبكر نبود، كه در پاسخ مسائل مردم مسلمان درمانده شد و مي‌گفت اقيلوني اقيلوني و نحن لست نجير منكم و فيكم ابوالحسن يعني اي مردم از من دست بداريد در حاليكه ابوالحسن علي در ميان شماست او بر هر مشكلي فائق است و تصريح بر افضليت علي نمود. مگر عمر نبود كه در پاسخ مسائل كتبي و شفاهي درمانده شد و 26 بار گفت لولا علي لهلك العمر اگر علي نبود عمر هلاك شده بود. مگر عثمان نبود كه صدور ناسخ و منسوخ احكام و سخنان متعارض و نادرست و تقسيم بيت‌المال بين اقوام و خويشانش به نقل مورخين سني بر او شوريدند و باز دست توسل به سوي علي دراز كرد و از او كمك خواست ولي ديگر دير شده بود و او كشته بيعدالتي خويش شد در حالي كه علي كشته فضيلت و عدالت خويش گرديد.

موضوع خطبه نصب خليفه و وزير و وصي و جانشين آسماني است و كسي كه خطبه درباره او ايراد شد امام علي بن ابيطالب است. جابربن عبدالله انصاري مي‌گويد در كنار كعبه حضور پيامبر بودم كه علي وارد شد رسول خدا دست به كعبه زد و فرمود: به خدايي كه جانم به دست اوست ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه اين مرد و پيروانش در روز قيامت رستگارانند. فرمود: او نخستين كسي است كه به من گرويد او از همه شما در پيمان خدا پايدارتر است او در اطاعت و اجرا اوامر خدا استوارتر است او نسبت به مردم عادل‌تر و مهربان‌تر است او در تقسيم بيت‌المال از همه در مساوات دقيق‌تر است درج او در مقام قرب حق از همه برتر است. دوستي او مقياس سنجش ايمان است. او آموزنده تعليمات و شيفته قرآن است. علي نسخه منحصر به فرد دردهاي دروني و بيروني بشر است او صوت و نداي عدالت اجتماعي انسان است او فداكارترين افراد در راه رشد عقلي انسانيت، او صورت اصل انسان كامل است كه خداوند براي نشان دادن قدرت خود به خلايق آفريده است. هيچ مفسري بدون نام علي و تفسير آيات او نمي‌تواند قرآن را تفسير كند. هيچ مورخي بدون نام علي نمي‌تواند از اسلام نامي ببرد زيرا آغاز و انجامش به نام وجود او بوده است هيچ اقتصادي نمي‌تواند در خزانه‌داري و صرف بيت‌المال بدون تعليمات علي برنامه تنظيم كند.

هيچ جنگجويي بدون تعليمات و ترجمان عملي علي در جنگ و اهميت جنگ نمي‌تواند فرماني صادر كند و آييني براي پيكار بنويسد. هيچ گوينده و نويسنده و فصيح و بليغ و هيچ اديب و سخنوري نمي‌تواند بدون مراجعه به منبع علم و فصاحت و بلاغت و ادب و سخنوري علي لطيفه بنويسد و نثري يا نظمي شيرين بدون استدلال به گفتار علي تدوين كند. هيچ متقي و پرهيزگاري نمي‌تواند راه تقوي و پرهيزكاري پيش گيرد مگر از علي آموزد. هيچ قاضي و حاكمي نمي‌تواند قضاوت كند و حكومت نمايد مگر از رويه قضايي علي و حكومت عدالت آميز علي سرمشق بگيرد.

هيچ منشوري در اجتماع بشري براي حفظ اجتماع متشكل انساني بدون توجه به منشور علي براي مالك اشتر نمي‌تواند كافي و وافي باشد. هيچ مرد اخلاقي و رقيق الخلقي نمي‌تواند بدون توجه به صفات متضاد علي و رفتار خليقانه او با طبقات مختلف روشي براي خود انتخاب كند كه مورد پسند جامع باشد او عملاً يار مظلوم و خصم ظالم بود. هيچ متكلمي نمي‌تواند بدون طريقه احتجاج و استحسان و استدلال خود منطق آورد مگر به تعليمات عالي علي مستند گردد هيچ مرد لغوي و محقق رياضي و ادبي و طبيعي و نجومي نمي‌تواند در علم خود بدون استناد به منطق علي سخني مستدل گويد كه سابقه آن در كلام علي نباشد. اين حقايقي است كه در روش عادلانه حكومت دادگسترانه علي و كلماتش در نهج‌البلاغه ديده مي‌شود.

.........................................................................................

منبع: پایگاه اطلاع رسانی سازمان تبلیغات اسلامی

 
فرا رسیدن دهه کرامت / از حضرت معصومه تا حضرت رضا (ع) چاپ ایمیل

ولادت باسعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهاو برادر گرامیشان و آغاز دهه مبارک و میمون کرامت بر همگان مبارک باد.

دهه کرامت،دهه اول ماه ذی‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد.این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است.

مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است.

مهربانی که جز در مورد امام حسین و حضرت زینب (علیهما‌السلام) سابقه ندارد.

دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می‌باشد.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است و این که می‌توانند رهبری دل‌های صدها میلیون مسلمان را در طی اعصار عهده‌دار بشوند.

دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (علیهما‌السلام) است.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تمام خوبی‌هاست. و یادآور جمال انسانی است.

اکنون اطلاعاتمان را در باره ی این بزرگواران بالا می بریم

امام صادق(ع)پیش از ولادت كریمه آل محمد(ص) فرمود:

خدا را حرمى است و آن مكه است،امیرمؤمنان را حرمى است و آن كوفه است،و ما اهل بیت را حرمى است و آن قم است.بزودى بانویى به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن شود كه هر كس به زیارتش بشتابد،بهشت بر او واجب مى گردد.

بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس رویاى صادقه‏اى كه مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) از پدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه .)نقل مى‏كردند، قبر شریف حضرت معصومه(س)جلوه‏گاه قبر گم شده مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مى‏باشد.آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسیله‏اى كه ممكن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظور ختم مجربى را آغاز مى‏كند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مى‏شود، امام(ع) به ایشان مى‏فرماید: «علیك بكریمه اهل البیت‏» «به دامن كریمه اهلبیت پناه ‏ببرید.» عرض مى‏كند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفته‏ام كه قبر شریف ‏بى‏بى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم مى‏باشد.سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمه‏سلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبر آن حضرت قرار داده است.هر جلال و جبروتى كه براى‏ قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.

تنها خواهر امام هشتم

نجمه خاتون همسرگرامى امام كاظم(ع) تنها دو فرزند در دامان‏خود پرورش داد و آنها عبارتند از:

1- خورشید فروزان امامت، حضرت على بن موسى الرضا(ع)

2- حضرت معصومه (س)

محمد بن جریر طبرى، دانشمند گرانمایه شیعه در قرن پنجم هجرى، براین واقعیت تصریح نموده است.

مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود، پس‏از یك ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره‏اى تابان از دامن نجمه‏درخشید كه هم سنگ امام هشتم(ع) بود و امام(ع) توانست والاترین‏عواطف انباشته شده در سویداى دلش را بر او نثار كند.

بین حضرت معصومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت ‏زایدالوصفى بود كه قلم از ترسیم آن عاجز است.

در یكى از معجزات امام كاظم(ع) كه حضرت معصومه نیز نقشى دارد،هنگامى كه مرد نصرانى مى‏پرسد: «شما كه هستید؟» مى‏فرماید: «انا المعصومه اخت الرضا» «من معصومه، خواهر امام رضا(ع)مى‏باشم.» این تعبیر از محبت‏سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش‏امام رضا(ع) و از مباهات او به این خواهر برادرى سرچشمه‏مى‏گیرد.

رمز قداست قم

در احادیث فراوانى از قداست قم سخن رفته، تصویر آن در آسمان ‏چهارم به رسول اكرم(ص) ارائه شده است.

امیرمومنان(ع) به اهالى قم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئیل ‏در آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبیت معرفى كرده وخاك آن را پاك و پاكیزه تعبیر كرده ‏است.امام كاظم(ع) قم را عش‏آل محمد (آشیانه آل محمد(ص))نامیده و یكى از درهاى بهشت را از آن اهل‏قم دانسته.امام هادى(ع) اهل قم را «مغفور لهم‏»(آمرزیده) تعبیر كرده و امام حسن عسكرى(ع) از حسن نیت آنها تمجید كرده و با تعبیرات بلندى اهالى قم را ستوده است.اینها و دهها حدیث دیگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قم از پیشوایان معصوم به ما رسیده، فضیلت و عظمت این سرزمین را براى‏همگان روشن مى‏سازند، جز این كه باید دید راز و رمز این همه‏شرافت و قداست چیست؟

حدیث فوق كه پیرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پیشگوئى‏از امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر مى‏دارد و روشن مى‏سازد كه این همه فضیلت و شرافت، از ریحانه پیامبر،كریمه اهلبیت، مهین بانوى اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمه‏مى‏گیرد، كه در این سرزمین دیده از جهان فرو بسته، گرد و خاك ‏این سرزمین را توتیاى دیدگان حور و ملائك نموده است.

عصمت حضرت معصومه(س)

بر اساس روایتى كه مرحوم سپهر در «ناسخ‏» از امام رضا(ع)روایت كرده، لقب «معصومه‏» را به حضرت معصومه، امام هشتم ‏اعطا كرده‏اند. طبق این روایت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم كمن زارنى‏» «هركس حضرت معصومه را در قم زیارت كند، همانند كسى است كه مرا زیارت كرده باشد.» این ‏روایت را مرحوم محلاتى نیز به همین تعبیر نقل كرده است. با توجه به این كه عصمت ‏به چهارده معصوم(علیهم السلام) منحصر نیست، بلكه همه پیامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند. و علت اشتهار حضرت رسول اكرم، فاطمه زهرا و امامان(علیهم‏السلام) به «چهارده معصوم‏» آن است كه آنها علاوه بر مصونیت ازگناهان صغیره و كبیره، از «ترك اولى‏» نیز كه منافات با عصمت ‏ندارد، پاك و مبرا بودند.

مرحوم مقرم دركتابهاى ارزشمند :«العباس‏» و «على الاكبر»دلائل عصمت ‏حضرت ابوالفضل و حضرت‏على‏اكبر(علیهماالسلام) را بر شمرده‏است. و مرحوم نقدى در كتاب‏«زینب الكبرى‏» از عصمت‏حضرت زینب سلام الله علیها سخن‏گفته است. و مولف «كریمه اهلبیت‏» شواهد عصمت‏حضرت معصومه(س)را بازگو نموده است.

و با توجه به این كه حضرت معصومه(س) نام شریفشان «فاطمه‏»است و در حال حیات به «معصومه‏» ملقب نبودند، تعبیر امام(ع)دقیقا به معناى اثبات عصمت است، زیرا بر اساس قاعده معروف:«تعلیق حكم به وصف مشعر بر علیت است‏» دلالت‏حدیث‏شریف برعصمت آن بزرگوار بى‏تردید خواهد بود.

فداها ابوها

آیت الله سید نصر الله مستنبط از كتاب «كشف اللئالى‏» نقل‏فرموده كه روزى عده‏اى از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایى‏داشتند كه مى‏خواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهاى خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم‏نمودند، چون عزم سفر كردند براى پاسخ پرسشهاى خود به منزل‏امام(ع) شرفیاب شدند، امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنها امكان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام كاظم(ع) مصادف‏شدند و داستان خود را براى آن حضرت شرح دادند.

هنگامى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصومه(س) را ملاحظه كردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این كه‏حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیرى پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت‏حكایت مى‏كند.

لقبهاى حضرت معصومه(س)از زیارتنامه‏ ها

 سه ‏زیارتنامه براى حضرت معصومه ‏ذكر شده است: یكى از آنها مشهور و دو تاى دیگر غیرمشهوراست.

اسامى و لقبهایى كه براى حضرت معصومه در دو زیارتنامه غیرمشهور ذكر شده، به قرار ذیل است:

طاهره(پاكیزه)،حمیده(ستوده)،بره(نیكوكار)،رشیده(رشدیافته)،تقیه (پرهیزكار)،رضیه(خشنود از خدا) ،مرضیه(مورد رضایت ‏خدا) ، سیده طاهره(بانوى پاكیزه)، سیده‏ صدیقه(بانوى بسیار راستگو)، سیده رضیه مرضیه(بانوى خشنود ازخدا و مورد رضاى او) ، سیده نساء العالمین(سرور زنان عالم)

لقبهاى دیگر آن بانو

محدثه و عابده و مقدامه(بانوى پیشتاز)از دیگر صفات و القابى‏است كه براى حضرت معصومه عنوان شده است.

 

هم اکنون می پردازیم به گوشه ای از زندگانی امام رضا(ع)

نمی‌دانم چقدر از «مدینه» می‌دانی. اما امام رضا(ع) «مدینه» را خوب می‌شناسد. همان جا به دنیا آمده، تقویم‌ها، روز، ماه و سال ولادتش را درست به یاد نمی‌آورند یا شاید خوب می‌دانند و اذعان نمی‌كنند ـ تاریخ هیچ وقت امانتدار خوبی نبوده ـ ولادتش را در سالهای 148، 151 و 153 و در روزهای جمعه نوزدهم رمضان، نیمه ماه رمضان، جمعه دهم رجب و یازدهم ذی القعده عنوان كرده‌اند. اما قطعیت بیشتر در همان سال 148، یعنی سال وفات امام جعفر صادق(ع) است. همان‌طور كه اشخاصی همچون مفید، كلینی، كفعمی، شهید ثانی طبرسی، صدوق، ابن زهره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و كسانی دیگر، سال 148 را سال ولادت امام رضا(ع) دانسته‌اند.

اما لقب‌ها و كنیه‌هایش، همچون واژگانی درخشان در هزارتوی ذهن تاریخ باقی مانده‌اند. كنیه‌هایش ابوالحسن (در بین خواص) است و لقبهایش، صابر، زكی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المومنین، كلیدة الملحدین، كفو الملك، كافی الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر.

و رضا(ع)؛ مشهورترین لقبی است كه از گذر این همه سال، ما هنوز امام را با آن نام می‌شناسیم. شاید خواسته باشی دلیل این لقب را بدانی:

«او از آن روی رضا خوانده شد كه در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران و خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده: از آن روی كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند و بالاخره چنین آمده است: از آن روی او را رضا خوانده‌اند كه مأمون به او خشنود شد.»

وقتی القاب، نامها و كنیه‌های مادرش را می‌خوانی، حس می‌كنی چیزی در آنهاست، شبیه آنچه در القاب خود امام است: ام البنین، نجمه، سكن، تكتم، خیزران، طاهره، و شقراء

اگرچه به روایتی نام پنج پسر و یك دختر را برای امام رضا(ع) ذكر كرده‌اند، اما همانطور كه علامه مجلسی گفته است: «از جواد به عنوان تنها فرزند او یاد كرده‌اند.» ـ نامی آشنا برای ما ـ دیگر... می‌ماند سال وفات امام كه باز هم ذهن تاریخ ما را بخوبی یاری نمی‌دهد و احتمال سالهای 202، 203 و 206 ق، در این میان است. اما اكثر علماء همان سال 203 را سال وفات دانسته‌اند. با این حساب عمر حضرت رضا(ع) 55 سال می‌شود. 35 سالش را در كنار پدرش گذرانده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را به عهده داشته است.

آغاز امامت آن حضرت، مصادف می‌شود با دوره پایانی خلافت هارون عباسی به مدت ده سال.

پنج سال بعد از آن با خلافت امین همزمان است و سرانجام هم دوره‌ای از خلافت مأمون در مدت پنج سال و تسلط یافتن او بر قلمرو اسلامی آن روزگاران.

مأمون...همان كسی كه با دسیسه و به وسیله زهر امام را شهید كرده دوستداران امام، پیكر پاكش را درطوس در قبله قبه هارونی سرای حمیدبن قحطبه طایی به خاك سپردند و امروزه غبار مرقد او توتیای چشم‌های شیفتگان است

 در مدینه

دوران امامت امام رضا(ع) در مدینه از سال 183 هجری قمری آغاز شده بود. حكومت سیاسی در آن زمان به دست هارون الرشید بود كه در بغداد اداره می‌شده است. تز هارون هم مثل همه زورگویان تاریخ، شكنجه و زندان و كشتار بوده است. مردم را برای گرفتن مالیات شكنجه دادن و فرزندان و شیعیان فاطمی را آزار رساندن...
همانطور كه حضرت موسی بن جعفر(ع)، پدر امام رضا(ع) را در زندان‌های بصره و بغداد حبس می‌كند و آخرش هم با زهر، ایشان را به شهادت می‌رساند. یعنی دورانی كه مصیبت شهادت پدر، برای امام رضا(ع) اتفاق می‌افتد و مصیبت‌‌های اسف بار دیگر برای علویان.

در زمان امام رضا(ع)، هارون الرشید آن ‌قدر از تأثیر اهل بیت(ع) بر مردم نگران بوده كه علاوه بر همه اینها، اندیشه‌ها و افكار بیگانگان را هم وارد علوم مسلمانان می‌كرده است. به این منظور كه توجه مردم را به علوم بیگانه جلب كند.

ابوبكر خوارزمی (383 ه‍‌) در نامه‌ای به اهل نیشابور درباره نحوه رفتار حكومت عباسیان به خصوص «هارون» می‌نویسد: هارون در حالی مرد كه درخت نبوت را درو كرده و نهال امامت را از ریشه برافكنده بود... چون یكی از پیشوایان هدایت و سروری از سروران خاندان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در می‌گذشت، كسی جنازه‌اش را تشییع نمی‌كرد و مرقدش را با گچ نمی‌آراست، اما وقتی دلقك یا بازیگر یا مطرب و یا قاتلی از خودشان می‌‌مرد، دادگران و قاضیان بر جنازه‌اش حاضر می‌شدند و رهبران و حكمرانان در مجالس سوگواریش می‌نشستند. مادی و سوفسطایی در كشورشان امنیت داشت و متعرض كسانی كه كتابهای فلسفی را تدریس می‌كردند، نمی‌شدند، ولی هر شیعه‌ای سرانجام به قتل می‌رسید و هركس كه نام فرزندش را «علی» می‌نهاد، خونش را به زمین می‌ریختند.

با توجه به این موارد و جوی كه حاكم شده بود، امام رضا(ع) ترجیح می‌داد امامت خودش را علنی نكند و فقط با عده معدودی از یارانش ارتباط داشته باشد. ولی وقتی بعد از چند سال، حكومت هارون الرشید به خاطر شورش‌های مختلف ضعیف می‌شود، امام رضا(ع) امامت خودش را آشكار می‌كند و به رفع مشكلات مردم در زمینه‌های اعتقادی و اجتماعی می‌پردازد.

خود امام فرموده است: «در روضه جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌نشستم، در حالی كه دانشمندان مدینه بسیار بودند. هرگاه یكی از آنان در مسأله‌ای در می‌ماند، همگی متوجه من می‌شدند و سؤالات را نزد من می‌فرستادند و من پاسخ آنها را می‌دادم». بالاخره عمر هارون هم یك جایی به سر می‌رسد. وقتی كه در سال 193 برای آرام كردن اوضاع شورش به منطقه خراسان می‌رود، در همان جا دار فانی را وداع گفته و در سناباد طوس، در یكی از اطاق‌های تحتانی كاخ فرماندار طوس، «حمید بن قحطبه طائی» دفن می‌شود.

پسران هارون ـ امین و مأمون ـ بر سر حكومت، به دعوا و كشمكش با یكدیگر می‌پردازند. امین در بغداد قدرت را در دست می‌گیرد و مأمون در مرو بر تخت پادشاهی می‌نشیند. اختلاف بین این دو، پنج سال طول می‌كشد تا سرانجام سپاه مأمون به بغداد حمله می‌كند؛ امین را در سال 198 ه‍ كشته و مأمون سرتاسر حكومت را به دست می‌گیرد.

ولی علویان و سادات مأمون را آرام نمی‌گذارند. آنها دیگر به تنگ آمده بودند. اولش ظلم و ستم‌های هارون، بعد نارضایتی از پسرانش و حالا هم مأمون...

این گونه می‌شود كه در نواحی عراق، حجاز و یمن شورش می‌كنند. آنان فقط یك چیز را می‌خواستند. حكومت به دست خاندان آل محمد(ص) اداره شود. مأمون با زرنگی تمام، امام رضا(ع) را به خراسان دعوت می‌كند. همیشه اولین سؤال موقع مرور این حادثه تاریخی این است: چرا؟ هدف مأمون چه بود؟

به خاطر اینكه با قرار دادن امام در كنار خود، یك جور مهر تأیید به اعمال و سیاستهای خودش بزند. امام رضا(ع) به دعوت‌نامه‌های مأمون پاسخ منفی می‌دهد تا اینكه او دست به تهدیدی جدی می‌زند.

اسناد تاریخی، گویای اولین زمینه‌های سفر امام نیست و جزئیات بسیاری از مقدمات هجرت رضوی، ناگفته مانده و در پرده ابهام قرار دارد. ولی با مطالعه اسناد موجود، این حقیقت مسلم است كه از پیش مكاتباتی میان مرو و مدینه، صورت می‌گرفته و بر سفر امام به سوی مرو، اصرار بوده است.

مأمون علاوه بر دعوت‌نامه‌ها، دو نفر از مأموران خود به نام‌های رجاء بن ابی ضحاك و یاسر خادم را به مدینه می‌فرستد. آنها بعد از ورود به مدینه، مأموریت خودشان را برای امام(ع) این‌طور عنوان می‌كنند:

«ان المأمون امرنا باشخاصك الی خراسان»

مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است تا تو را به خراسان ببریم.

امام رضا(ع) شخصی بود كه نیرنگ‌های مأمون را می‌فهمید و شیوه‌ها و دسیسه‌های او را می‌شناخت. زندان‌های طولانی پدر را با همه تلخی‌ها و رنج‌هایش بخاطر داشت و می‌دانست كه مأمون كسی است كه برادر خودش را می‌كشد و حالا هم از نگرانی حضور امام در بین مردم، نمی‌تواند آرام بگیرد.

بدین ترتیب امام رضا(ع) سفر آغاز كرد. سفری بدون رضایت خاطر، بدون دل خوش، باید با مدینه وداع می‌كرد، با مدفن پاك رسول خدا، با مردمی كه او را بسیار دوست داشتند. برای اهل مدینه پدری مهربان بود. او نیازی به سفر جغرافیایی نداشت. او در جغرافیای دلها سفر كرده بود.

امام سفر را آغاز كرد. در حالیكه از آن اكراه داشت و وقتی می‌رفت خوب می‌دانست كه مأمون با او چه خواهد كرد و خوب می‌دانست كه در دلها جاودانه خواهد شد.

 از مدینه تا مرو

دل كندن امام(ع) از مدینه خیلی سخت بود. حتی اگر یك بار در طول زندگیت مسافر سرزمین غریب شده باشی، باید این حس را بفهمی؛ مثل یوسف كه از مدینه تا مرو مصر غریبه بود و با آن همه ثروت و جلال و شوكت، دلش می‌خواست به كنعان برگردد.

امام رضا(ع) در حالی با مسجد پیامبر خداحافظی می‌كرد كه می‌دانست بازگشتی ندارد. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) به سند خود از محول بجستانی نقل كرده است كه امام رضا(ع) با پیامبر(ص) خداحافظی كرد، اما هر بار به سمت قبر بر می‌گشت و صدایش با گریه بلند می‌شد. به امام نزدیك شدم و به او تبریك گفتم. امام فرمود: من را رها كن! من از جوار جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیرون می‌شوم و در «غربت» می‌میرم.
آنچه امروز برای همه ما روشن است. ابتدا و انتهای سفر امام رضا(ع) است، اما اینكه امام در حد فاصل این دو نقطه، دقیقاً از چه مسیرهایی عبور كرده، كاملاً مشخص نیست و در آن اختلاف وجود دارد. تعیین خط سیر دقیق امام رضا(ع) به واسطه گزارش‌های متعدد و گاه متناقض منابع، دشوار است.

خط سیر هجرت امام رضا(ع)

كاروان‌هایی كه از حجاز به قصد عراق حركت می‌كردند، چه از راه مكه و چه از راه مدینه، در منزلی به نام «معدن نقره» به یكدیگر می‌رسیدند و از آن جا به یكی از دو مقصد بصره یا كوفه روانه می‌شدند. بیشتر قرائن و شواهدی كه وجود دارد نشان می‌دهد كه امام از طریق مدینه و معدن نقره راهی بصره شده و بعید به نظر می‌رسد كه امام ابتدا به مكه رفته و بعد عازم سفر شده باشد.

یكی از دلایل این است كه سفر امام عادی و به دلخواه خودشان نبوده است، بلكه تحت الحفظ بوده و طبیعی است كه مأموران مأمون كوتاهترین مسیر را انتخاب كرده باشند تا هر چه سریع‌تر مأموریت خود را به انجام برسانند. بدیهی است با وجود راه مستقیم مدینه به بغداد كه 134 فرسنگ بوده، مسیری انتخاب نشده كه مسافت آن 355 فرسنگ بوده است.

دلیل دیگری كه مورخان نقل كرده‌اند، این است كه در سال 200 ه‍ . ق كه با سفر امام همزمان می‌شود، شرایط خاصی بر مكه حاكم بوده است. بین طرفداران مأمورن به فرماندهی رجا بن ابی ضحاك، ورقاء، جلودی و هارون بن مسیب از یك سو و مخالفان خلیفه به رهبری محمدبن جعفر، عموی امام رضا(ع) از طرف دیگر جنگ بوده است و مصلحت ایجاد نمی‌كرده كه رجاء بن ابی ضحاك، امام رضا(ع) را وارد شهری كند كه تا دیروز در آن شهر طرف جنگ بوده است.

و سومین دلیل این است كه رجاء بن ابی ضحاك مأمور بود تمام حالات، رفتار و گفتار امام را در طول سفر زیر نظر داشته و برای گزارش به مأمون ارائه كند. در سفرنامه‌ای كه او به خلیفه ارائه داد، حتی به جنبه‌های روحی و اخلاقی امام رضا(ع) اشاره شده و تا جایی كه ذكرها و دعاهای امام در نمازها هم از قلم نیفتاده است. به همین دلیل بعید به نظر می‌رسد كه امام به مكه رفته باشد و ضحاك آن را در سفرنامه خود نقل نكرده باشد.

با وجود این دلایل، بعضی از منابع به خصوص تذكره‌های متأخر، نوشته‌اند كه امام رضا(ع) همراه با امام جواد(ع) به مكه هم رفته‌اند. امام رضا(ع) طواف خانه خدا را انجام می‌دهد و در پشت مقام ابراهیم(ع) نماز می‌گزارد. حضرت جواد(ع) كه آن زمان كودكی هفت ساله بوده است، بعد از طواف به طرف حجرالاسود می‌رود و آنجا به مدت طولانی می‌نشیند. موفق یكی از یاران امام رضا(ع)، به حضرت جواد(ع) می‌گوید: «فدایت شوم! بلند شو تا برویم».

امام جواد(ع) می‌گوید: من فعلاً نمی‌خواهم از اینجا بلند شوم تا خداوند چه خواهد!

این جمله را كه امام جواد(ع) می‌گوید، در صورتش یك دنیا غم و اندوه می‌نشیند. موفق پیش امام رضا(ع) می‌رود و جریان نیامدن امام جواد(ع) را به آن حضرت گزارش می‌دهد. امام رضا(ع) بلند شده، به حجر اسماعیل می‌روند و می‌فرمایند: «ای فرزند دلبندم! بلند شو تا برویم». امام جواد(ع) می‌گوید: «پدرجان چگونه بلند شوم در حالی كه دیدم شما آن‌چنان وداعی با خانه خدا كردید كه گویی دیگر بر نخواهید گشت». به هر حال امام(ع) در طول مسیر از «معدن نقره» گذشته، وارد منطقه قادسیه می‌شود. سرزمینی كه در عصر خلیفه دوم، محل جنگ بزرگ میان مسلمانان و ایرانیان بود جنگی كه سرانجام به پیروزی مسلمانان انجامید.

ابی نصر بزنطی می‌گوید: «در قادسیه خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم، امام به من فرمود: اطاقی برای من اجاره كن كه دارای دو در باشد، تا مراجعه كنندگان بتوانند به راحتی رفت و آمد كنند.

حضرت رضا(ع) پس از قادسیه به سمت بصره ادامه مسیر داد

جلوگیری از ورود امام به كوفه

ترسهای مأمون پایان ناپذیر بود. ترس حقارت می‌آورد و حقارت، دسیسه و انتقام. مأمون در كشیدن نقشه‌هایش تا آنجا پیش رفته بود كه حتی مسیر سفر امام را از پیش طراحی كرده بود. او به روشنی از شوق شیعیان و علویانی كه در كوفه به سر می‌بردند، نسبت به امامشان آگاه بود. به همین خاطر از كاروان امام خواسته بود، بدون اینكه از مناطق شیعه‌نشین و مراكز قدرت شیعیان عبور كند، با فاصله از آنجا عبور كرده و وارد بصره شود.

برخی نویسندگان مثل یعقوبی و بیهقی، مسیر امام را از طرف بغداد به سوی بصره دانسته‌اند؛ ولی این احتمال خیلی قابل اعتماد نیست. زیرا عبور امام از قادسیه توسط بیشتر نویسندگان قطعی دانسته شد و با این فرض و با توجه به شرایط جغرافیایی، بغداد نمی‌تواند در مسیر قرار گرفته باشد. ثانیاً در نقل بیهقی، از بیعت طاهر ذوالیمینین با امام رضا(ع) در هنگام عبور ایشان از بغداد، ذكر شده است كه با توجه به مسأله ولایتعهدی امام در خراسان، درستی این نقل زیر سوال می‌رود. حتی برخی محققان، گذر امام از كوفه را نیز نقل كرده‌اند. سیدمحسن امین عاملی می‌نویسد: «بعضی روایات نشان می‌دهد كه امام علی بن موسی الرضا(ع) و همراهان حضرت، از بصره به كوفه آمده‌اند.»

و علامه مجلسی نیز رفتن امام به جانب كوفه را عنوان كرده است. اما شاید مقصود از سفر به بصره و كوفه سفر دیگری باشد كه امام قبل از احضار به خراسان داشته‌اند.

ورود امام به قم 

برخی بر این باورند كه امام رضا(ع) در طول این سفر از طریق اراك یا از راه اصفهان، به قم هم وارد شده‌اند و به منزل شخصی رفته‌اند كه این مكان امروز به مدرسه رضویه یا مأموریه شهرت پیدا كرده. اما باید در نظر داشت كه مأمون گذر امام را از شهرهای محل تجمع شیعیان ممنوع كرده بود. به همین خاطر حضور پیدا كردن امام در قم، سند محكم ندارد و از طرف دیگر منابع تاریخی هم آن را تأیید نمی‌كند.

محدث قمی با استناد به نقل سیدبن طاووس می‌نویسد: «حضرت رضا(ع) بنا به دعوت مأمون از مدینه به بصره آمده و با عبور از نزدیكی كوفه از راه بغداد وارد قم گردید.»

ولی نظریه مشهور این است كه امام از اصفهان یا نزدیكی آن به سوی طبس و نیشابور عزیمت داشته است. ناصر خسرو هم در سفرنامه خود، راه معروف عراق تا خراسان را ـ كه خودش نیز از همان مسیر سفر كرده است ـ ضمن نقشه‌ای كه ضمیمه سفرنامه‌اش است، چنین توصیف می‌كند:

« این مسیر از بصره آغاز و بعد از گذر از «شاطی عمان»، «ابله»، «عبادان»، «مهروبان»، «ارجان»، «اصفهان»، «كوه مسكیان»، «نایین»، «ده گرمه»، «رباط زبیده»، «چهارده طبس» به نیشابور منتهی می‌شود.

ورود امام به نیشابور 

همه تاریخ‌نگاران و محدثان ورود امام به نیشابور را تأیید كرده‌اند. شاید بهتر باشد درباره تاریخچه نیشابور كمی صحبت كنیم. نیشابور شهری است كه در سال 23 هجری قمری، معاصر خلیفه دوم توسط ارتش اسلام فتح شد. البته بعضی نیز، فتح آن را رخدادی در سال 31 هجری قمری می‌دانند. نویسنده معجم البلدان می‌نویسد: «نیشابور شهری بزرگ و دارای فضایل بسیاری است. زیرا این شهر خاستگاه فضلا و مركز علماست و در میان شهرهایی كه من گردش كرده‌ام، چونان نیشابور ندیده‌ام.»

نیشابور شهری است كه در روزگار قدیم مركز فرهنگی و علمی بزرگی محسوب می‌شد و بزرگانی از نقاط مختلف دور و نزدیك در آنجا اقامت داشته و به امور علمی و تحقیقاتی مشغول بودند. همچنین حاكم نیشابوری (متولد 405 هجری قمری) در كتاب تاریخ خود حتی از دانشمندان غیر ایرانی كه در نیشابور اقامت داشته‌اند، نام برده است و در كتابش از بعضی صحابه و تابعینی یاد كرده كه در نیشابور زندگی می‌كردند و به نشر معارف دین می ‌پرداختند.

امام رضا(ع) در سفر به خراسان، وقتی وارد نیشابور می‌شود، مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد. مهمترین و معتبرترین گزارشی كه از توقف حضرت رضا(ع) در نیشابور ضبط شده، روایت عبدالسلام بن صالح، ابوصلت هروی است كه حدیث مشهور و معروف سلسلة الذهب را از امام رضا(ع) در نیشابور نقل می‌كند.

ولایتعهدی امام در خراسان

حضرت رضا (علیه السلام) پس از عبور از نیشابور و چند آبادی دیگر، بالاخره وارد مرو پایتخت مأمون شده و مورد استقبال و تكریم او قرار می‌گیرد. حالا دیگر مأمون خود را به اهدافش نزدیك‌تر احساس می‌كرد و می‌خواست نقشه‌هایش را عملی كند.

او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را كه موجب ضعف حكومتش شده بود، از میان بردارد و برای محكم كردن پایه‌های قدرتش، محیط را امن و آرام كند. مأمون با مشورت وزیر خود، فضل بن سهل، تصمیم گرفت تا دست به نیرنگی سیاسی بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد كند و خودش از خلافت به نفع امام كناره‌گیری كند. چون حساب می‌كرد نتیجه از دو حال بیرون نیست. یا امام می‌پذیرفت و یا نمی‌پذیرفت و در هر دو حال برای مأمون و خلافت عباسیان پیروزی بود.

اگر می‌پذیرفت، بنابر شرطی كه مأمون قرار داده بود، خودش ولایت عهدی امام را برعهده می‌گرفت و همین مطلب باعث می‌شد تا او پس از امام نزد همه گروهها و فرقه‌های مسلمانان، مشروعیت پیدا كند. مخصوصاً كه برای مأمون آسان بود كه در مقام ولایتعهدی، ـ بدون اینكه كسی مطلع شود ـ امام را از میان بردارد تا حكومت به صورت شرعی و قانونی به او برسد.

و اگر امام خلافت را نمی‌پذیرفت، ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌كرد كه در این صورت باز هم خلافت و حكومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌شد و دیگر اعتراضات و شورشهایی كه به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت، دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساكن نگه دارد و از نزدیك مراقب رفتار امام و پیروانش باشد تا هر حركتی از سوی امام و شیعیانش را سركوب كند.

همچنین او گمان می‌كرد كه از طرف دیگر، شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سؤال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

به همین خاطر مأمون بعد از استقبال از امام رضا (علیه السلام)، در مجلسی كه همه اركان دولت حضور داشتند، گفت: «همه بدانند من در آل عباس و آل علی هیچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ندیدم.» و خلافت را به امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد داد. امام رضا (علیه السلام) رو به مأمون كرده و گفت: «اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده، جایز نیست كه به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری كه به دیگری تفویض نمایی.»

مأمون برخواسته خود پافشاری كرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: «هرگز قبول نخواهم كرد

وقتی مأمون مأیوس شد گفت: «پس ولایت‌عهدی را قبول كن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید

این اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشید و ایشان قبول نمی‌كرد و می‌گفت: «از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند كرد و بر من ملائك زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در كنار هارون الرشید دفن خواهم شد.»

اما مأمون بر این امر پافشاری كرد تا آنجا كه مخفیانه و در مجلس خصوصی امام را تهدید به مرگ كرد و امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اینك كه مجبورم، قبول می‌كنم به شرط آنكه كسی را نصب یا عزل نكنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.» مأمون با این شرط راضی شد.
امام رضا (علیه السلام)، دست خود را به طرف آسمان بلند كرده و فرمود: خداوندا! تو می‌دانی كه مرا به اكراه وادار كردند و به اجبار این امر را اختیار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن، همان‌گونه كه دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده كه دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نیكو مولا و نیكو یاوری هستی.»

به هر حال، مقام ولایتعهدی به طور رسمی در ماه رمضان سال 201 هجری قمری اعلام شد و مأمون آن را به تمامی آفاق كشور اطلاع داد و به نام نامی حضرت رضا (علیه السلام) سكه زد و دخترش «ام حبیب» را به عقد آن حضرت در آورد و لباس‌ها و پرچم‌های سیاه را كه شعار عباسیان بود، مبدل به سبز كرد. گرچه این قضیه تا حدودی اندوه علویان و شیعیان را تسكین داد، اما خشم عباسیان را برانگیخت و بغداد، مركز تجمع آنان را متشنج كرد.

در مورد پذیرفتن ولایت‌عهدی از طرف امام، توجه به این مسأله خیلی مهم است كه لازم بود امام رضا (علیه السلام) وجود خود را از مرگ نجات دهد تا بتواند در برابر حكومت تزویری مأمون بایستد و سیاست‌های فرهنگی او را در هم شكند. مأمون شخصی بود مثل پدرش هارون، كشور اسلامی آن روز را عرصه تاخت و تاز اندیشه‌های كفرآلود كرده بود و به شدت فرهنگ بیگانه را ترویج می‌كرد. آن‌قدر كه شبهات الحادی و افكار كفرآمیز بر سر زبان‌ها افتاده بود. انگیزه مأمون از اینكار این بود كه در میان مسلمانان آموزش علوم بشری و عقلی، شایع و رایج شود تا شاید از این طریق خاندان اهل بیت (علیهم السلام) كمتر مورد توجه قرار گیرند. همچنین كمبودهای علمی عباسیان در برابر خاندان امام پنهان مانده و نهایتاً اركان حكومت عباسیان بیش از پیش تقویت شود.

اما همان‌طور كه می‌دانیم امام رضا (علیه السلام) با سیاست مرموز آن در افتاد و از طریق گفتگو و مناظره با متفكران فلسفی و متكلمان درباری، از حقایق دین محافظت كرده و حقانیت خاندان خود را بر همه آشكار كرد.
اباصلت هروی می‌گوید: مأمون ولایتعهدی را به حضرت رضا (علیه السلام) و اگذاشت تا اینكه مردم بگویند: آن حضرت به دنیا روی كرده است و بدین ترتیب آن حضرت از دید مردم بر افتد، ولی چون این كار سبب ازدیاد وجاهت و منزلت امام شد، متكلمان را از شهرها فراخواند تا بلكه یكی از آنان، امام را مغلوب كند. اما در واقع این دانشمندان دیگر از یهود، نصاری، مجوس، صائبین، براهمه، ملحدان و مادیان و حتی برخی از فرقه‌های مسلمانان بودند كه مغلوب می‌شدند و اقرار می‌كردند: سوگند به خدا كه او سزاوارتر از مأمون به خلافت است.

مأمون كه عرصه را بر خود تنگ می‌دید و بروز نارضایتی و تشنج را در میان عباسیان بغداد حس می‌كرد، تصمیم گرفت كه پایتخت را از مرو به بغداد انتقال دهد. مأمون برای اینكه در پیش عباسیان و امیران عرب خودش را محبوب كند، «فضل بن سهل» ـ وزیر ایرانی خود ـ را در شهر سرخس كشت و هنگام توقف در طوس، نوبت آن شد كه امام رضا (علیه السلام) را نیز از پای در آورد. به همین خاطر مجلسی ترتیب داد و در آن مجلس امام را با زهری كشنده مسموم كرد.

دوستداران امام پیكر ایشان را، به روستای سناباد (مشهد فعلی) منتقل و در جانب قبله گور هارون الرشید به خاك سپردند. مشهور است كه امام رضا (علیه السلام) در سال 203 هجری قمری، در آخرین روز ماه صفر شهادت یافت.

امام جواد (علیه السلام) در مورد زیارت آرامگاه غریب پدرشان فرموده است:

«ضمنت لمن زار قبر ابی بطوس عارفاً بحقه الجنه علی ا... عزوجل»

ضمانت می‌كنم بهشت را برای كسی كه پدرم را در طوس زیارت كند، در حالی كه به حق او عارف و آگاه باشد.

......................................................................................................................

منابع

علامه مجلسى، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمرى

ثقة الاسلام كلینى، الكافی، 8 جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1365 هجرى شمسى

شیخ طوسى، التهذیب، 10 جلد، دار الكتب الإسلامیه تهران، 1365 هجرى شمسى

امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى، إعلام الورى، یك جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران

شیخ مفید، الإرشاد، 2 جلد در یك مجلد، انتشارات كنگره جهانى شیخ مفید قم، 1413 هجرى قمرى

شیخ مفید، المقنعة، یك جلد، انتشارات كنگره جهانى شیخ مفید قم، 1413 هجرى قمرى

قطب الدین راوندى، الدعوات، یك جلد، انتشارات مدرسه امام مهدى (عج) قم، 1407 هجرى قمرى

على بن عیسى إربلى، كشف الغمة، 2 جلد، چاپ مكتبة بنى هاشمى تبریز، 1381 هجرى قمرى

شیخ صدوق، الأمالی، یك جلد، انتشارات كتابخانه اسلامیه، 1362 هجرى شمسى‏

عماد الدین طبرى، بشارة المصطفى، یك جلد، چاپ كتابخانه حیدریه نجف، 1383 هجرى قمرى‏

شیخ صدوق، ثواب الأعمال، یك جلد، انتشارات شریف رضى قم، 1364 هجرى شمسى‏

شیخ صدوق، التوحید، یك جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 هجرى قمرى (1357 شمسى)

شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، 2 جلد در یك مجلد، انتشارات جهان، 1378 هجرى قمر

 
ویژه نامه حلول ماه مبارک رمضان ماه میهمانی خدا چاپ ایمیل

خطبه پیامبر اکرم در روز آخر شعبان

سلمان فارسى رحمة الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله علیه و آله فى آخر یوم من شعبان، فقال یا ایها الناس قد اظلكم شهر عظیم مبارك، شهر فیه لیلة خیر من الف شهر، جعل الله صیامه فریضة و قیام لیله تطوعا، من تقرب فیه بنافلة من الخیر كان كمن ادى فریضة فیما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر یزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم.‏» (1)

ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است

حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پیامبر صلى الله علیه و آله براى ما خطبه‏اى در فضیلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خویش به ما فرمود: اى مردم به راستى ماه بزرگ مباركى بر سر شما سایه افكنده، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجوید به خداوند، به انجام نافله خیرى، مثل آن است كه در غیر ماه رمضان فریضه‏اى انجام داده باشد، و این ماه، ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در آن زیاد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و این ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.

........................................................................

منبع: مستدرك الوسائل، مرحوم نورى، نقل از وقایع الایام، ص 436.

 

دعاى پیامبر اکرم هنگام رویت هلال رمضان

صدوق علیه الرحمه در كتاب من لایحضره الفقیه آورده «و كان رسول الله صلى الله علیه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع یدیه و قال: «اللهم اهله علینا بالامن و الایمان،و السلامة و الاسلام، و العافیة المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صیامه و قیامه و تلاوة القرآن فیه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فیه.‏» (1)

رسول الله صلى الله علیه و آله هنگامى كه رویت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دست‌هاى مباركش را بلند مى‏كرد. و مى‏گفت:

پروردگارا این ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شایان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملایمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قیام براى عبادت، و تلاوت قرآن در این ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در این ماه سالم و تندرست فرما.

.......................................................................

1- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 100.

منبع: روزه، درمان بیماری‌هاى روح و جسم، صفحه 13، سیدحسین موسوى راد لاهیجى.

 

آداب و شرایط روزه‏دار

روزه فقط امساك از خوردن و آشامیدن نیست، بلكه شرائطى دیگر هم همراه آن است، تعهد و مسؤولیت‌هاى انسان در برابر روزه، زیاد است.

 

روزه چهار گروه مقبول نیست

حضرت صادق علیه السلام فرمود: لاصیام لمن عصى الامام، ولا صیام لعبد آبق حتى یرجع، ولا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب، ولا صیام لولد عاق حتى یبر، (1) روزه نیست ‏براى كسى كه امام و پیشواى خود را نافرمانى كند و از او اطاعت ننماید، و صحیح نیست روزه عبد فرارى، تا مراجعت كند و به خدمت‏ باز نگردد، و روزه زن ناشزه درست نمى‏باشد تا توبه كند و در اختیار همسرش قرار گیرد و همچنین روزه فرزند عاق شده پدر و مادر تا خوب نشود و اصلاح نگردد، مورد قبول قرار نمى‏گیرد، و روزه به حساب نمى‏آید. یكى از ابعاد سیاسى این حدیث ‏شریف، اطاعت و فرمانبرى پیروان و رهروان مسلمان از راهبر و پیشواى مذهبى است. فاطمه سلام الله علیها در آداب روزه‌دار مى‏فرماید:

عن جعفر بن محمد عن آبائه عن فاطمه (علیهم السلام): «انها قالت: ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.‏» (2)

از غیبت مؤمن اجتناب كنید، و از نمامى بپرهیزید، به راستى كه غیبت و نمامى روزه صائم را باطل مى‏نماید، و اثرات و ثواب روزه را زایل مى‏گرداند.

جعفربن محمد علیهماالسلام از آباء گرامیش از فاطمه دخت گرامی رسول الله صلى الله علیهم اجمعین روایت مى‏نماید: كه حضرت زهرا (علیها السلام) فرمود: صائم با روزه خویش كارى نكرده (یعنى حق روزه را ادا نكرده) مادامی که زبان و گوش و چشم و جوارحش را از (آنچه كه بر آنها حرام است) حفظ نكرده باشد.

یعنى روزه یك مسماى واقعى از حفظ شكم از كل خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و مبطلات دیگر و خلاصه‏اى از اجتناب از گناهان و معصیت‏ خداوند مى‏باشد، زیرا روزه‏دار بدون پرهیز از تمامى محرمات روزه واقعى را در خویش تحقق نبخشیده است.

پنج ‏خصلت موجب افطار روزه و بطلان وضوء مى‏شود

اگر چه امروز فقهاى عالىمقام این موارد را مبطل روزه و وضوء نمى‏دانند زیرا كمتر كسى است در زمان ما و فرهنگ طاغوت‌زده و غرب‌زده ما از این اوصاف رذیله بپرهیزد، آن خصال پنج‌گانه از بیان پیامبر گرامى اسلام چنین است: «خمس خصال یفطرن الصائم، و ینقضن الوضوء الكذب، و الغیبة و النمیمة، و النظر بشهوة، و الیمین الكاذبة‏.» (3(

پنج صفت است كه روزه را باطل و وضوء را مى‏شكند، دروغ و غیبت و سخن‌چینى و نظر شهوت انگیز، و قسم دروغ.

این اوصاف، به راستى اثر معنوى و روحانى روزه و وضوء كه یك عبادت است در اسلام خنثى مى‏كند، و اجر و ثواب روزه و وضوء را نابود مى‏نماید.

كیفیت روزه‌دارى از صحف ادریس علیه السلام

در صحف ادریس علیه السلام است: «اذا دخلتم فى الصیام فطهروا نفوسكم من كل دنس و نجس و صوموا لله بقلوب خالصة صافیة منزهة عن الافكار السیئة و الهواجس المنكرة فان الله سیحبس القلوب اللطخة و النیات المدخولة و مع صیام افواهكم من الماكل، فلتصم جوارحكم من الماثم فان الله لایرضى منكم ان تصوموا من المطاعم فقط لكن من المناكیر كلها و الفواحش باسرها.» (4) حضرت ادریس پیامبر در صحف خویش فرمود: هر گاه وارد ماه صیام شدید، پس خویشتن را از هر پلیدى و ناپاكى پاك سازید، (درون خود را براى پذیرش عبادت ویژه خداوند پاكسازى نمائید) و روزه بگیرید براى خداوند با قلبى خالص و نورانى و پاك از فكرهاى بد، و صداهاى نامفهوم و بىمعنى و زشت، زیرا خداوند حبس مى‏نماید دل‌هاى ناپاك و نیت‌هاى غیر خالص شما را و دهن‌هاى شما نباید فقط با امساك از خوردنی‌ها صائم و روزه‏دار باشد. بلكه باید جوارح شما از گناهان نیز روزه باشد (یعنى اعضاء شما هم باید از معصیت ‏خدا امساك نماید) و همانا خداوند راضى نمى‏گردد و خشنود نمى‏شود از شما به این كه فقط از خوردنی‌ها پرهیز كنید، بلكه از كل منكرات و زشتی‌ها باید پرهیز نمائید تا آنجا كه تغییر حالت پیدا كنید.

اثرات منفى غیبت و نمامى در روزه

امام رضا علیه السلام فرمود: «اجتنبوا الغیبة غیبة المؤمن، و احذرو النمیمة، فانهما یفطران الصائم ولا غیبة الفاجر و شارب الخمر و اللاعب بالشطرنج و القمار.» (5)

از غیبت مؤمن اجتناب كنید، و از نمامى بپرهیزید، به راستى كه غیبت و نمامى روزه صائم را باطل مى‏نماید، (و اثرات و ثواب روزه را زایل مى‏گرداند)، ولى از فاجر و شارب الخمر و شطرنج‏باز و قمار باز غیبتى نیست، (یعنى آنان از خود هتك حرمت نموده‏اند، و آبرو از خویش برده‏اند).

روزه حجاب زبان و گوش و چشم از گناه است

از فقه الرضا (علیه السلام) روایت ‏شده كه حضرت رضا علیه السلام در رابطه با شرائط روزه و روزه‏دارى چنین فرمود: «واعلم یرحمك الله ان الصوم حجاب ضربه الله عزوجل على الالسن و الاسماع و الابصار و سائر الجوارح لما له فى عادة من شره و طهارة تلك الحقیقة حتى یستر به من النار، و قد جعل الله على كل جارحة حقا للصیام فمن ادى حقها كان صائما و من ترك شیئا منها نقص من فضل صومه بحسب ما ترك منها.» (6)

بدان (اى روزه‏دار) خداى رحمتت كند، كه به راستى روزه ستر و حجابى است، كه خداوند او را بر زبان‌ها و گوش‌ها و چشم‌ها و سائر جوارح زده است، هر گاه معتاد بر زشتی‌ها و شر و فساد باشند، (چون زبان و گوش و چشم و سایر جوارح هر گاه تحت كنترل دقیق ایمان و دین شخص باشند، از شر آنان كاملا در امان مى‏باشد) كه طهارت (و حجاب صوم) بر اسماع و ابصار و غیره، او را از آتش جهنم مى‏پوشاند و حجابى محكم از آتش براى او خواهند شد. به تحقیق خداوند بر هر «آدم‏» خسته‏اى براى روزه گرفتن حقى مقرر فرموده است، پس اگر آن حق را اداء كند (و به خوبى حق روزه‏دارى را به جاى آورد) هر آینه صائم و روزه‏دار است، (یعنى به جاى آورده حق روزه را) و هر كس بعضى از آن شرایط را ترك نموده، از فضیلت و ثواب روزه‏اش به قدر و بحسب آنچه ترك كرده كاسته است.

...............................................................................................

1- وقایع الایام خیابانى، ص 432.

2- بحار الانوار، ج 96، ص 295.

3- نهج الفصاحه، حدیث 1459.

4- نقل از وقایع الایام خیابانى، ص 431.

5- فقه الرضا (علیه السلام).

6- مستدرك الوسائل، نقل از وقایع الایام خیابانى، ص 432.

منبع: کتاب روزه، درمان بیماری‌هاى روح و جسم، ص 72، سیدحسین موسوى راد لاهیجى .

 

 

فضیلت اعمال مستحبى ماه رمضان

دعا و استغفار

قال على بن ابیطالب علیه السلام:

«علیكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فیدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم» (1) ؛ بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زیاد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بین برنده گناهان است.

توضیح:

از وظایف روزه‌داران در این ماه، دعا و درخواست ‏حوایج از حضرت حق است كه بنده احساس نیاز به پیشگاه بى‌نیاز كرده، و دست‌هاى احتیاج خویش را به درگاه او دراز مى‏كند.

روزهاى ماه رمضان

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

ایها الناس انه قد اقبل الیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عندالله افضل الشهور، و ایامه افضل الایام و لیالى افضل اللیالى و ساعاته افضل الساعات (2) ؛ اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پیش خدا بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات.

اعتكاف

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین (3) ؛ اعتكاف در یك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

توضیح:

در ایام و لیالى مقدسه‏اى، طبق روایات رسیده از ائمه معصومین علیهم السلام مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پیامبر اكرم در تمامى عمرش چنین مى‏كرد.

تلاوت قرآن

بهترین اعمال در شب‌ها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ویژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:

قال ابو جعفر (علیه السلام):

لكل شى‏ء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان (4) ؛ براى هر چیزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.

بنابراین امتیازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماه‌هاى دیگر بیشتر است.

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

من تلافیه آیة من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غیره من الشهور (5) ؛ اگر كسى در این ماه یك آیه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غیر ماه رمضان یك ختم قرآن كرده است.

افطارى و صدقه دادن

قال الباقر علیه السلام:

یا سدیر، هل تدرى اى لیال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه لیالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل لیلة من هذه اللیالى عشر رقاب من ولد اسمعیل؟ فقال له سدیر بابى انت و امى لا یبلغ مالى ذاك، فما زال ینقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك یقول: «لا اقدر علیه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل لیلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (علیه السلام):فذاك الذى اردت یا سدیر، ان افطارك اخاك المسلم یعدل عتق رقبة من ولد اسماعیل علیه السلام. (6)

اى سدیر! آیا مى‏دانى چه شب‌هایى است این شب‌ها؟ سدیر گفت:

بلى فدایت گردم این شب‌ها، شب‌هاى ماه رمضان است، مگر این شب‌ها چگونه است؟ امام علیه السلام فرمودند: آیا قدرت دارى هر شب از این شب‌ها ده بنده از فرزندان اسماعیل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدیر عرض كرد: پدر و مادرم به فدایت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پیوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسید به یكى در تمام این ماه، سدیر گفت: قدرت ندارم پس امام به او فرمود: آیا قدرت ندارى هر شب یك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدیر عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:

اى سدیر همان است كه اراده كردى یعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعیل (ع) نایل مى‏گردى.

توضیح:

خداوند انسان روزه‏دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها محاسبه نمى‏كند ولى در این امر «اسراف‏» نشود.

عن ابى عبدالله علیه السلام:

من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعین نوعا من البلاء (7) ؛ هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مى‏كند.

..................................................................................

1- امالى شیخ صدوق، ص 61 .

2- امالى شیخ صدوق، ص 93 .

3- وسائل الشیعه، ج 7، ص 397 .

4- وسائل الشیعه، ج 7، ص 218 .

5-  امالى شیخ صدوق، ص 93 .

6-  من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 134 .

7- بحار الانوار، ج 93، ص 316 .

منبع: رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور) صفحه 92، جمعى از نویسندگان .

 

فلسفه و حكمت روزه

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت ‏بدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بیمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.

مركز بیماری‌ها معده است

پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت كل داء، و الحمئة راس كل دواء.» (1)

معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هر داروى شفابخش است.

پیامبر اکرم سه باب از علوم به روى ما گشود

پیامبر عظیم الشان اسلام در یك بیانیه كوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان مى‏فرماید: «... و صوموا تصحوا»: ... روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین كنید.

امام على علیه السلام در فلسفه روزه چه مى‏فرماید؟

ما اگر پویاى فلسفه روزه و حكمت تشریع آن باشیم و از خواص و فوائد آن بخواهیم اطلاعات بیشترى پیدا كنیم و به اشكال تراشی‌هاى منتقدین پاسخ اقناع كننده بدهیم به سخنان حكیمانه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏دهیم در قسمتى از این خطبه امام مى‏فرماید: «و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسكینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم لما فى ذلك من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصیام تذللا.»(2) امیرمؤمنان علیه‌السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرماید: از خدا بترسید و از كیفر تباهكارى در دنیا، و از زیان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرماید، به وسیله نمازها و زكات‌ها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بیان مى‏فرماید) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و دیگر ایشان (از معصیت و نافرمانى) و چشم به زیر انداختنشان و فروتنى جان‌هاشان، و زبونى دل‌هاشان، و بیرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است مالیدن رخسارهاى نیكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانیدن اعضاء شریفه (هفت موضع) را به زمین براى اظهار كوچكى و «ذلت‏ به پیشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسیدن شكم‌ها به پشت‌ها براى خضوع و ناچیز دانستن خویش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكیه، و تذلل و تقلل به پیشگاه حضرت حق است، و از چیزهائى است كه مى‏تواند آدمى را از چنگ شیطان نجات بخشد، و از انواع بیماری‌هاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا یاد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتیازات به خصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه امیرالمؤمنین علیه السلام در جائى دیگر مى‏فرماید:«و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏.» (3)

روزه براى آزمایش اخلاص مردم است

خداوند روزه را براى آزمایش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسیار مؤثر است، یعنى كسى كه روزه مى‏گیرد و تمامى روز را با همه امكان خوردنی‌ها و آشامیدنى‏هایى كه در اختیار دارد، در عین حال امساك مى‏نماید، جز اخلاص به پیشگاه حضرت حق مفهومى دیگر ندارد، و در قسمتى از نهج‌البلاغه مى‏فرماید: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» (4) و یكى از دلائل وجوب روزه این است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، یعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسیله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏آید.

خدایا از گرسنگى به تو پناه مى‏آوریم

فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زیاد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زیاد قرار دهد، بلكه در بعضى روایات رسیده است: «اللهم اعوذبك من الجوع‏» (5)؛ خدایا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عین حال باید متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسیارى در بردارد، و بر عكس پرخورى و سیر بیمارى زیادى به همراه مى‏آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، باید غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت ‏شده است. افرادى كه كم مى‏خورند، از كسانى كه همیشه سیر مى‏خورند سالم‏تر مى‏باشند، و تن درست‏ترند.

ابعادى در فلسفه روزه از بیان امام صادق علیه السلام

هشام بن حكم از رئیس مذهب تشیع حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام مى‏پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و القیر و ذلك ان الغنى لم یكن لیجد مس الجوع، فیرحم الفقیر، لان الغنى كلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالى ان یسوى بین خلقه، و ان یذیق الغنى مس الجوع و الالم لیرق على الضعیف و یرحم الجائع.‏» (6)

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: به راستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسیله او بین اغنیاء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آید، و این براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمایند، زیرا اغنیاء هرگاه (خوردنى و آشامیدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برایشان میسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بین بندگانش از فقیر و غنى، برابرى به وجود آورد، و این كه سرمایه داران مسلمان درد گرسنگى را لمس نمایند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمایند، و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمایند، و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏اندیشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏داران

در حدیثى طویل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل مى‏فرماید كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «ما من مؤمن یصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها یذوب الحرام من جسده، و الثانیة یقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطیئة ابیه آدم، و الرابعة یهون الله علیه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش یوم القیمة و السادسة یطعمه الله عزوجل من طیبات الجنة، و السابعة یعطیه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت ‏یا محمد.» (7)

هیچ مؤمنى نیست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد، مگر آن كه خداى تبارك و تعالى هفت ‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند:

1- هر چه حرام در پیگرش باشد محو و ذوب گرداند،

2- به رحمت ‏خداى عزوجل نزدیك مى‏شود،

3- (با روزه خویش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند،

4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند،

5- از گرسنگى و تشنگى روز قیامت در امان خواهد بود،

6- خداى عزوجل از خوراكی‌هاى لذیذ بهشتى او را نصیب دهد،

7- خداى و عزوجل برائت و بیزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش كننده در این حدیث مفصل، عالم یهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرماید: «انما امروا بالصوم لكى یعرفوا الم الجوع و العطش، فیستدلوا على فقر الآخرة، و لیكون الصائم خاشعا ذلیلا مستكینا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الامساك عن الشهوات و یكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دلیلا لهم فى الآجل و لیعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنیا فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏» (8)

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرماید: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواری‌هاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختی‌هاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پیامبر صلى الله علیه و آله در خطبه شعبانیه مى‏فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع یوم القیمة و عطشة، یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان گرسنگی‌ها و تشنگی‌هاى روز قیامت را، كه این یادآورى انسان را به فكر تدارك قیامت مى‏اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بیشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعیفش بنماید و آنان را از امكانات مادى و غیر مادى خویش بهره‏مند سازد.

آنگاه امام علیه السلام خصوصیات صائم را این چنین توصیف مى‏فرماید: روزه‏دار باید (به پیشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذلیل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خویش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مى‏آید، (و نادیده گرفته نمى‏شود) و در همه حال به آنچه كه انجام مى‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مى‏رسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پیروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داریش را به او مرحمت‏ خواهد فرمود) و این اوصاف حمیده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنیا خواهد شد، (كه اثرات وضعى این اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و راغب است ‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان باید بشناسند شدت و اهمیت مشكلات فقرا و بیچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكین در دنیا، سپس اداء نمایند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (یعنى اینطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و دیگران گرسنه باشند.(

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏گوید:

و حسبك داء ان تبیت ‏ببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! (9(

یعنى: این درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در اطرافت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آن كه طعام داشته باشند.

بحثى دیگر در فلسفه روزه از امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام در یك پرسش دیگر از فلسفه روزه چنین مى‏فرماید: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش لیكون العبد ذلیلا مستكینا ماجورا محتسبا صابرا فیكون ذلك دلیلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهمیدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذلیل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فیه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دلیلا على الآجل لیعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنیا و الآخرة.‏» (10) علاوه بر این كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنیا و عقبى. بلى این است قسمتى از فلسفه روزه از بیان حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زیرا كه روزه مشتمل بر شکستن شهوات حیوانی است كه شریعت آسمانى و احكام الهى نیامده مگر براى تعدیل شهوات و توقیف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكیه و طهارت نفس و تصفیه آن از اخلاقیات رذیله، زیرا مقصود از روزه تنها دوری کردن از خوردن و آشامیدن و مباشرت با نسوان نیست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حیوانى است، چنان كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا یرفث ولا یجهل و ان امرء جادله او شاتمه فلیقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زیرا یكى از شما اگر روزه گرفت ‏سخن زشت نگوید، و كارهاى بیهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند یا او را شماتت نماید، او بگوید من روزه هستم، مراد از این حدیث‏ شریف نبوى صلى الله علیه و آله این است: كه روزه وقایه‏اى است كه نگه مى‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزش‌ها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏جوید، پس نفس را كنترل مى‏نماید از شهوات نابجا، و شیطان را از خود دور مى‏نماید.

مجراى نفوذ شیطان را با روزه ضیق نمائید

بر این مبنا رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: «ان الشیطان لیجرى من ابن آدم مجرى الدم فضیقوا مجاریه بالجوع‏»، كه شیطان جریان مى‏یابد و نفوذ مى‏كند در فرزندان آدم، مانند جریان خون در بدن پس مجارى شیطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى یعنى روزه تنگ نمائید، (11) والحق، كه روزه بدون اثر چه فایده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خویش را به افطار تاخیر اندازد، و از امساك و اجتناب از یك سرى مبطلات روزه، انواع تهمت‌ها و دروغ‌ها و غیبت‌ها و شهوترانى‏ها و هتك حرمت ‏خلق الله و حفظ نكردن ناموس خویش از نامحرمان و سوء تربیت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ایجاد ضرب و شتم و صدها گناه دیگر مرتكب شود و بگوید من روزه هستم خیر؟ این نوع روزه اثرى و فایده‏اى ندارد، باید روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه این قدرت را دارد، لكن این مائیم ارزش و اهمیت او را تشخیص ندادیم، و از این نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عاید ما نمى‏شود، و چه فایده‏اى است از براى روزه‏دار كه فریضه‏اى اداء كند و كبیره‏اى مرتكب گردد، و با خیانت ‏بر بندگان خدا در مال و عرض ایشان تجاوز نماید.

روزه رابطه مستقیم با اخلاص دارد

خلاصه كنم و این بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعیت‏» به سخن مولاى متقیان علیه السلام مزین نمایم كه امام علیه‌السلام در آنجا كه فلسفه پاره‏اى از احكام را تشریح مى‏فرماید: «و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏.» (12)

خداوند، روزه را براى آزمایش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پیشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بیان شده است ‏شامل حالش مى‏شود، و روزه كاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است.

..................................................................................

1- اركان الاسلام، ص 108 این عبارت حدیثى است كه از پیامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روایت ‏شده است، لكن این كتاب بحارث بن كلده نسبت داده است.

2- نهج البلاغه فیض، ص 798.

3- از حكمت 244 نهج البلاغه فیض الاسلام.

4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.

5- مجمع البحرین، ماده جوع.

6- وسائل الشیعه، ج 7، ص 3 / و من لا یحضره الفقیه، ص 73، ج 2.

7- خصال شیخ صدوق، ص 386.

8- وسائل الشیعه، ج 7، ص 4.

9- حاتم به عبدالله طائى.

10- علل الشرایع صدوق علیه الرحمه.

11- از مجموعه‏اى از سخنان پیشوایان معصوم(ع) استخراج شده است.

12- نهج البلاغه، ص 1197.

منبع:روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم ص 81 ، سید حسین موسوى راد لاهیجى

 

 

رموز رمضان

1-  ایمان به مبدأ و معاد تنها به اعتقاد قلبی و اقرار به لسان، شرط لازم هست ولی شرط كافی نیست، ورود به مرحله اجرایی و عمل به اركان، ایمان را به درجه كمال می رساند. آنان كه می گویند: ما خدا را در قلب قبول داریم و با زبان نیز شهادت می دهند ولی از انجام عبادات مانند اقامه نماز و گرفتن روزه به بهانه عدم نیاز خداوند متعال، سرباز می زنند با مراحل ایمان- كه پیام مولا حضرت علی(ع) است- همخوانی ندارند.

2- امساك از خوردن و آشامیدن و مبارزه با لذتهای جسمانی و دوری از سایر مبطلات روزه، ویژه آداب و آئین اسلام نبوده بلكه «صیام» در ادیان قبل از اسلام بوده است. راز و رمز روزه داری، مراقبت از نفس، كنترل چشم و زبان، گوش و پرهیز از محرمات از یكسو، تلاوت قرآن، صله ارحام، رسیدگی به وضع معیشتی ایتام و مساكن و درك مفاهیم قرآنی و عمل به دستورات وحی بهمراه اخلاص از سوی دیگر، رسیدن به تقوای الهی است.

3- بیماران و مسافران از گرفتن روزه معافند و پس از بهبودی و رجعت از مسافرت، در ماههای بعدی بایستی كسری یك ماه را جبران نمایند تا در زمره شایستگان قرار گیرند.

4-  آنان كه همانند پیرمردان، پیرزنان، سالخوردگان، زنان شیرده، به مشقت و زحمت می افتند و طاقت و توانمندی این عمل عبادتی را ندارند از آن معافند و تكلیف شرعی با اطعام مساكین به میزان هر روزه ده سیر طعام خوراكی را می توانند محقق سازند.

5-  تنها ماهی كه در كتاب آسمانی اسلام بطور شفاف قید شده فقط «رمضان» است و بس. آمار سایر ماهها منجمله تعداد ماههای حرام در آن قید شده ولی نام سایر ماهها در آن دیده نشده است و این امر استثنایی از اهمیت و جایگاه رفیع این ماه حكایت می كند.

6- نزول قرآن -كه كتاب هدایت و دارای مؤلفه های تمیز حق از باطل- راه‌كارهای اجرایی زندگی و حیاتی و اسامی و وصول به سعادت دنیوی و اخروی است- در ماه مبارك رمضان- اتفاق افتاد. جالب توجه است كه انجیل، تورات، زبور و صحف در همین ماه بر پیامبرانش نازل و ابلاغ می گردد.

7- واژه «رمضان» از ریشه «رمض» گرفته شده كه به معنای بارانی كه اول پاییز می بارد و هوا را از خاك و غبارهای تابستان پاك می كند و یا به معنای داغی سنگ از شدت گرمای آفتاب است پیامبر خدا فرمودند: «اِنَّما سُمِّیَ رَمضان لانّه یُرمَضُ الذُنوبَ» یعنی این ماه رارمضان نامیدند چون گناهان را می‌زداید.  انسان گنهكار می تواند از طریق توبه، استغفار، ترك معاصی، پرداخت حق الناس، در كوره گناه سوزی ذوب گردد.

8- اقامه نماز، ایتای زكوة، سفر حج، پرداخت خمس و زكوة توسط ملكف، در معرض دید دیگران قرار می گیرد ولی روزه تنها عبادتی است كه نمود خارجی ندارد. فقط خدای متعال از درون صائم مطلع است.

9- گرسنگی و تشنگی روزه دار، یادآور گرستگی و تشنگی روز قیامت در آخرت و یادآور حال مساكین و محرومان بی غذا در دنیاست.

10- تبدیل سه وعده غذا به دو وعده در ماه صیام و واگذاری یك وعده به فقرا، موجب بهبودی امور اقتصادی آنان می گردد و ایجاد عاطفه بین قشر مرفه و مستضعف اتفاق می افتد. دادن افطاری به روزه داران انفاق و ایثار عدم دلبستگی به دنیا را به ارمغان می آورند.

11- اگر صفت مذموم پرخوری در سحر و بهنگام افطاری كنار رود و سد جوع در حد متعارف صورت پذیرد. بیمه سلامتی یكساله و راحت باش یكماهه دستگاه گوارش فراهم می آید. چربی خون و مواد زائد از بدن خارج می گردد.

12- معراج حضرت ختمی مرتبت(ص) و سیر در عالم بالا در ماه مبارك رمضان درشب هفدهم، 6 ماه قبل از هجرت صورت می پذیرد و در لیلة القدر هم فرشتگان عرش به فرش نزول اجلال می كنند تا سلامت و خیر را بین عبادالله توزیع كنند و شب زنده داران می توانند تقدیرات شایسته ای را برای خویش از حضرت دوست درخواست كنند و اگر گدا كاهل بود صاحب خانه تقصیر نخواهد داشت. شهادت مولای متقیان در 21 رمضان، پیام آور نهایت عشق عشق معبود به عابد است.

13- اگر خروجی یك ماه روزه داری، اجرای پرهیزكاری و رعایت حلال و حرام امور دنیوی باشد علامت قبولی طاعات در ماه صیام خواهد بود و سلام بر آنكه در این ماه هدایت پذیرد و شیطان را از دستور كارش خارج نماید.

....................................................................

منبع:    بخش دین و اندیشه - سایت تبیان

 

آداب ماه مبارک رمضان

ادب عمومی؛ پرهیز از محرمات

مسئله: لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلا بگوید فردا را روزه مى‌گیرم بلكه همین قدر كه بنا داشته باشد براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى‌كند انجام ندهد، كافى است و براى آن كه یقین كند تمام این مدت را روزه بوده، باید مقدارى پیش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مى‌كند خوددارى نماید.

ادب عمومی (پرهیز از محرمات(

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: من به پیامبر خدا عرض كردم: برترین كارها در این ماه چیست؟ فرمود: «ای اباالحسن! برترین كارها در این ماه، پرهیز از حرام‌های خداست.»(1(

خواندن نافله: پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هر كس در ماه رمضان، هر شب دو ركعت نماز بخواند و در هر ركعت، یك بار «فاتحة‌الكتاب» و سه بار سوره‌ی «قل هو الله احد» بخواند؛ سوگند به آن كه مرا به حق به پیامبری برانگیخت، خداوند برای هر ركعت، صد هزار فرشته می‌آفریند كه برای او حسنات می‌‌نویسند و گناهان را از او محو می‌كنند و درجات او را بالا می‌برند و خداوند، پاداش كسی را به او می‌دهد كه هفتاد برده آزاد كرده باشد.

ادب روز اول:

امام كاظم علیه السلام فرمودند: هر كس هنگام فرارسیدن ماه رمضان دو ركعت نماز مستحب بخواند و در ركعت اول، سوره‌ی «حمد» و «فتح» و در ركعت دوم (بعد از حمد) هر سوره‌ای را كه دوست داشت بخواند، خداوند بدی آن سال را از او دور می‌كند و همواره در امان خداوند خواهد بود تا همان هنگام از سال آینده. (2)

.......................................................................

1- بحار الانوار، ج 96، ص 358، ح 25.

2- اقبال الاعمال، ج1، ص 197/ بحار الانوار، ج 97، ص 353، ح 3.

 

ادب عمومی؛ پرهیز از غیبت

مسئله: اگر در روزه واجب معینى مثل روزه رمضان از نیت روزه گرفتن برگردد، روزه‌اش باطل است، ولى چنانچه نیت كند كه چیزى را كه روزه را باطل مى‌كند بجا آورد در صورتى كه آن را انجام ندهد، روزه‌اش باطل نمى‌شود.

ادب عمومی(پرهیز از غیبت)

پیامبر خدا صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله فرمودند: «روزه‌دار تا وقتی‌ كه از مسلمانی غیبت نكند در حال عبادت است هر چند در بسترش خفته باشد.» (1)

و نیز پیامبر اكرم صلی ‌‌الله ‌علیه ‌و ‌آله‌ فرمودند: « هرگاه روزه‌دار غیبت كند، روزه‌اش را گشوده است.»(2)

......................................................................

1- فضائل‌الاشهر الثلاثة، ص 122.

2- عوالی الالی، ج 1، ص 263.

 

ادب عمومی؛ پرهیز از دشنام دادن

مسئله: نه چیز روزه را باطل مى‌كند:

اول: خوردن و آشامیدن،

دوم:جماع،

سوم: استمنا،

چهارم: دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر علیهم السلام،

پنجم: رساندن غبار غلیظ به حلق،

ششم: فرو بردن تمام سر در آب،

هفتم: باقى ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح،

هشتم: اماله كردن با چیزهاى روان

نهم: قى كردن.

ادب عمومی (پرهیز از دشنام دادن(:

پیامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله فرمودند: وقتی روزه‌داری، دشنام مده و اگر كسی دشنامت داد بگو: من روزه‌ام و اگر ایستاده بودی بنشین (تا خشمت فرو نشیند).(1(

همچنین فرمود: «هیچ بنده‌ی شایسته‌ای نیست كه دشنامش دهند و بگوید «من روزه‌ دارم، سلام بر تو!‌ آن‌ گونه كه دشنامم دادی من تو را دشنام نمی‌دهم» مگر آن كه پروردگار متعالی گوید «بنده‌ی من از شرّ بنده‌ی من به روزه پناه برد، من هم او را از آتش پناه دادم».(2)

..........................................................................

1-  كنز العمال، ج 8، ص 508.

2- الكافی، ج 4، ص 88.

 

ادب عمومی؛ پرهیز از هرچه خدا ‌آن‌ را خوش ندارد

مسئله:اگر روزه‌دار عمداً چیزى بخورد یا بیاشامد، روزه او باطل مى‌شود، چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاک و شیره‌ی درخت، و چه كم باشد یا زیاد، حتى اگر مسواک را از دهان بیرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه‌ی او باطل مى‌شود، مگر آن كه رطوبت مسواک در آب دهان به طورى از بین برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.

ادب عمومی (پرهیز از هرچه خدا ‌آن‌ را خوش ندارد):

امام سجاد علیه السلام در دعای خویش هنگام ورود ماه رمضان می‌فرماید: «خداوندا... ما را بر روزه‌داری این ماه یاری كن، با نگه‌داشتن اعضا از نافرمانی‌ات و به كارگیری آنها در آنچه خشنودت می‌سازد، تا آن كه با گوش‌هایمان به بیهوده گوش نسپاریم و با چشم‌هایمان به بازیچه نشتابیم و دستان خویش را به آنچه ممنوع است، نگشاییم و با گام‌هایمان به سوی آنچه حرام است، راه نپوییم و تا آن كه شكممان جز از آنچه حلال كرده‌ای، پر نشود و زبان‌هایمان جز به آنچه فرموده‌ای، گویا نشود و خود را جز در آنچه ما را به پاداش تو نزدیك می‌سازد، به زحمت نیفكنیم و جز به آنچه از كیفرت باز می‌دارد، نپردازیم. (1(

…………………………………………………………….

1- صحیفه‌ی سجادیه، دعای 44.

 

ادب عمومی؛ سحری خوردن

مسئله:اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده، باید لقمه را از دهان بیرون آورد، و چنانچه عمداً فرو برد، روزه‌اش باطل است و به دستورى كه بعداً گفته خواهد شد، كفاره هم بر او واجب مى‌شود.

ادب عمومی: (سحری خوردن)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سحری بخورید هر چند كه یك جرعه آب باشد. همانا درود خدا بر كسانی باد كه سحری می‌‌خورند.»(1(

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خرما سحری خوبی برای مؤمن است.»(2(

...................................................................................

1- تهذیب الاحكام، ج 4، ص 198.

2- بحار الانوار، ج 62، ص 296.

 

ادب عمومی (عطر زدن):

حسن بن راشد می‌گوید امام صادق علیه السلام وقتی روزه می‌گرفت خود را با عطر خوش‌بو می‌ساخت و می‌فرمود: «بوی خوش، هدیه‌ی روزه‌دار است.»(1)   

..........................................................................

1- الكافی، ج 4، ص113.

 

ادب روزه؛ جلو انداختن نماز

مسئله: اگر روزه‌دار استمنا كند روزه‌اش باطل مى‌شود، و باید كفاره‌ی جمع بدهد.

 ادب روزه (جلو انداختن نماز):

امام باقر علیه السلام فرمودند: «نماز را بر افطار مقدم می‌داری مگر آن كه با گروهی باشی كه اول افطار می‌كنند. پس با آنان مخالفت نكن و با ایشان افطار كن وگرنه اول نماز بخوان چرا كه بهتر از افطار است و نمازت با حالت روزه نوشته می‌شود و این نزد من محبوب‌تر است.»(1(

 …………………………………………………………..

1- المقنعه، ص 318 .

 
یادگار یاس /ویژه ولادت حضرت مهدی (عج) چاپ ایمیل

غرق نور

سپیده روز پانزدهم شعبان سال 255 ق می دمد. عطری آسمانی در فضا می پیچد و نرجس را دردی غریب فرا می گیرد. حکیمه، عمه امام حسن عسکری علیه السلام ، بی قرارْ به توصیه برادرزاده اش سوره قدر را زیر لب زمزمه می کند. نرجس در هاله ای از نور فرو می رود. صبح صادق می دمد. بوی بهشت فضای خانه امام حسن عسکری علیه السلام را عطرآگین می کند و طفلی پاک در روزی مقدس، جهان را غرق نور و هستی را غرق سرور می کند. میلادش مبارک باد.

طلوع آفتاب حقیقی آن روز آفتاب بی قرارتر از هر روز طلوع کرد تا چشمش به جمال فرزند منوّر امام حسن عسگری علیه السلام روشن شود. آفتاب نیمه شعبان دمید و با دمیدنش، مژده طلوع آفتابی حقیقی را برای تمامی مردمان به ارمغان آورد. سال ها بود که هستی در انتظار چنین لحظه ای بود. آن روز خانه امام حسن عسگری علیه السلام نور بارانْ و زمین از آمد و شد فرشتگان، آسمانی و آسمان شهر سامرا غرق نور بود. کودکی که آن روز پا به عرصه گیتی نهاد، چشم و چراغ خاندان امامت و ره پویان این راه مقدّس بود. میلادش بر تمام مستضعفان و منتظران جهان مبارک باد.

اصل و نسب امام علیه السلام

در نیمه شعبان سال 255 ق با طلوع سپیده، بزرگ ترین منجی بشریتْ جهان را به نور پرفروغ خویش روشن کرد. نامش هم نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و کنیه اش نیز هم کنیه او بود. ایشان از پدری معصوم و مادری پاک و عفیف زاده شد. پدرش امام یازدهم شیعیان امام حسن عسگری علیه السلام و مادرش مَلیکه نام داشت.

ظلم و ستم حاکمان بنی عباس

حضرت مهدی (عج) در زمانی متولّد شد که حاکمان عباسی، زنجیر محاصره و حلقه فشار را بر امامان معصوم و پیروان ایشان بسیار تنگ کرده بودند. آن ها از طریق روایات ائمه اطهار علیهم السلام خبردار شده بودند که در شهر سامرا و در خانه امام حسن عسکری علیه السلام کودکی متولد خواهد شد که بنیان ظلم و ستم را ویرانْ و حکومت عدل و داد را برقرار می کند و خود، فرمانروای عالم می شود. از این رو، عباسیان و به ویژه معتمد عباسی، همانند فرعون برای جلوگیری از تولد آن کودک یا از بین بردن او، تلاش مذبوحانه ای را آغاز کردند و جاسوسان و مراقبانی گماردند تا همه خانه ها را تحت نظر بگیرند و کودکان تازه متولد را از دم تیغ بگذرانند. ولی اراده و خواست خداوند بر این قرار گرفت که این کودک در کمال سلامت متولد شود و شرق و غرب عالم را با نور خویش مزّین سازد.

بیان مسأله غیبت امام توسط ائمه علیهم السلام

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام در سخنان خویش، مسأله غیبت امام دوازدهم را بارها بیان کرده بودند تا مردمان خود را برای امر غیبت ایشان آماده سازند. هم چنین بعد از امام هشتم علیه السلام ، دیگر امامان معصوم علیهم السلام کم تر در معرض دید همگان قرار می گرفتند و فقط برای پیروان خاص، آن هم در مواردی اندک ظاهر می شدند. حتی آن بزرگ وارانْ گاه پاسخ به سؤالات و رفع نیازمندی های مسلمانان را از پشت پرده انجام می دادند تا مردم خود را برای غیبت حضرت مهدی(عج) آماده کنند. این تمرین باعث می شد که غیبت امام برای جامعه سخت نباشد و مردم برای غیبت ایشانْ زمینه ذهنی پیدا کنند.

غیبت صغری و کبری

دوران غیبت حضرت مهدی (عج) به دو بخش تقسیم می شود: دوره غیبت صغری از پنج سالگی آن حضرت، یعنی از زمان شهادت پدر بزرگ وارشان امام حسن عسکری علیه السلام آغاز شده و تا سال 329 ق ادامه پیدا می کند. در این مدت، حضرت از طریق چهار تن از نمایندگان خاص خود با نام های عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی و ابوالحسن علی بن محمد سَمُری با مردم در ارتباط بودند. با درگذشت آخرین نماینده ایشان، دوران غیبت کبری از سال 329 ق آغاز گردید که تاکنون نیز ادامه دارد. خداوند حکیم چنین مقدّر فرمود که پیش از غیبت کبری، مدت 69 سال وجود مقدّس امامْ از دیده ها پنهان و ارتباط ایشان با شیعیانْ غیرمستقیم باشد تا آن ها خود را برای غیبت کبری آماده سازند.

آزمایش بندگان

یکی از سنّت های ثابت الهی، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان است. زندگی انسان ها، همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه، در پرتو ایمان و تسلیم خویش در پیروی از اوامر خداوند، تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهای نهفته آنان شکوفا گردد. غیبت امام عصر نیز یکی از صحنه های آزمایش الهی است؛ گروهی که ایمان استواری ندارند، باطن شان ظاهر می شود و دست خوش شک و تردید می گردند و کسانی که ایمان در اعماق قلب شان ریشه دوانده، به سبب انتظارِ ظهور آن حضرتْ شایسته بخشش های الهی می گردند و این از سخت ترین آزمایش های الهی است. امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «هنگامی که پنجمین فرزندم از نظرها غایب شد، مواظب دین خود باشید تا کسی شما را از آن خارج نکند. برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود که گروهی از عقیده مندان به او از اعتقادشان دست برمی دارند و این غیبت، آزمونی است که خداوند با آنْ بندگانش را می آزماید».

وظایف منتظران در دروان غیبت

یکی از وظایف مهم منتظران در زمان غیبت، دعا کردن برای ظهور حضرت صاحب الزمان است که خود فرمودند: «برای پیش افتادن ظهور من زیاد دعا کنید؛ چرا که آنْ گشایش امر شماست».

براساس فرموده بزرگان دین، کسی که برای تعجیل در فرج امام زمان دعا کند، مشمول برکات زیر می گردد: اطاعت از امر مولا که سبب زیاد شدن نعمت است؛ ادای قسمتی از حقوق آن حضرت؛ دعای متقابل حضرت در حق دعا کننده؛ شفاعت از سوی حضرت صاحب امر؛ استجابت سایر دعاها؛ دفع بلایا؛ وسعت رزق و روزی و نیز آمرزش گناهان.

زمین در زمان ظهور

یکی از عواملی که سبب می شود مردم از حضرت ولی عصر (عج) غافل باشند و از دعا کردن برای فرج آن حضرت غفلت ورزند، عدم آگاهی به زندگی سعادت بخش و معنویِ در زمان ظهور آن بزرگ وار است. امام صادق علیه السلام تحوّل جهان را در پرتو قرآن و در زمان ظهور حضرت امام زمان (عج) چنین توصیف می کند: «هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین با نور پروردگار روشن می شود، تاریکی از بین می رود و مردم از نور خورشید بی نیاز می گردند، عمر انسان طولانی می شود، گنج های نهفته زمین بر مردم ظاهر شده و در برابر دیدگان آنان قرار می گیرد. در آن زمان، مردم به فضل پروردگارشان بی نیاز می شوند تا جایی که به دنبال مستحقّان زکات و صدقات می گردند، ولی آن ها را نمی یابند».

خدمت به حضرت صاحب الامر(عج)

از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا قائم به دنیا آمده است؟ فرمود: «نه، ولی اگر او را درک می کردم، تمام روزهای عمرم را به خدمت او می پرداختم». آیت اللّه سید محمد تقی موسوی اصفهانی گوید: این حدیث اشاره به این دارد که خدمت کردن به آن حضرت، برترین عبادت ها و محبوب ترین طاعت هاست؛ زیرا امام صادق علیه السلام که عمر شریفش را جز در انواع طاعت و عبادت الهی صرف نکرده، این عبادت را ترجیح می دهد و می فرماید که اگر قائم را درک می کردم، روزگار را در خدمت او می گذراندم.

طاووس اهل بهشت

در روایات آمده که حضرت مهدی (عج) شبیه ترینِ مردم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله در شمایل و رفتار است. آن حضرت گندم گون است، پیشانی اش فراخ، رویش تابان، ابروانش به هم پیوسته و بینی مبارکش باریک است. نیکو صورت بوده و نور رخسارش چنان درخشان است که بر سیاهی محاسن شریفش چیرگی دارد. برگونه راستش خالی زیبا است.

هم چنین گفته شده که مهدی، طاووس اهل بهشت است و قدّش چنان رشید و بلندْبالاست که هیچ چشمی، آدمی ای به آن اعتدال و تناسب ندیده است.

نبودن زمینه مناسب و آمادگی در مردم برای ظهور

شکی نیست که رهبری پیشوایان الهی، به منظور هدایت مردم و رساندن آن ها به سرمنزل مقصود و کمال مطلوب است و این امر در صورت میسّر می شود که مردمْ آمادگی بهره برداری از این هدایت الهی را داشته باشند. اگر زمینه مساعدی در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانی در آن ها اثری ندارد. متأسفانه فشارهایی که به ویژه از زمان امام جواد علیه السلام به بعد بر ائمه معصوم علیهم السلام وارد شد و محدودیت های فوق العاده ای که برقرار گردید، نشان داد که زمینه مساعدی برای بهره مندی از هدایت ها و راهبری های ائمه علیهم السلام در جامعه وجود ندارد؛ از این رو، حکمت الهی اقتضا کرد که پیشوای دوازدهم غیبت اختیار کند تا جامعه، آمادگی لازم را به دست آورد.

بقیة اللّه

در روایات متعددی می خوانیم که لفظ «بقیة اللّه » که در قرآن ذکر شده، به وجود مبارک حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است. امام باقر علیه السلام در این باره می فرمایند: نخستین سخنی که حضرت مهدی پس از قیام خود می گویند، این است: «بقیةُ اللّه ِ خَیْرٌلَکُم اِنْ کُنْتُم مُؤْمِنین» و سپس ادامه می دهد: منم بقیة اللّه و حجت و خلیفه او در میان شما، پس از آن هیچ کس بر او سلام نمی کند، مگر این که می گوید: «السلام علیک یا بقیة اللّه ...». از آن جا که حضرت، آخرین پیشوا و یکی از بزرگ ترین رهبران انقلابی پس از پیامبر است، یکی از روشن ترین مصادیق ذخیره الهی بوده و از همه به این لقب شایسته تر است.

قائم

یکی از القاب امام دوازدهم «قائم» است. در روایات آمده که چون حضرت رضا علیه السلام نام امام زمان را شنید، نشان شادی و سرور در سیمای آن حضرت آشکار گردید. پس سر مبارکش را به طرف زمین خم کرد و فرمود: «خداوندا! فرج حضرتش را نزدیک بگردان و ما را به واسطه او پیروز و دشمنانش را نابود کن». ایشان چون نام قائم را می شنید، از جا برمی خاست، دستش را بر سر می نهاد و حالت خضوع به خود می گرفت.

ذخیره بزرگ الهی

این که در پاره ای از تعبیرات نام «بقیة اللّه » بر مهدی موعود گذاشته شده، به این دلیل است که او یک وجود پر فیض و ذخیره بزرگ الهی است که برای برچیدن بساط ظلم و بیدادگری در جهان و برافراشتن پرچم عدل و داد نگه داری شده است.

اعتقاد مشترک پیروان همه ادیان

اعتقاد به وجود و ظهور منجی، اختصاص به عقاید شیعه ندارد، بلکه پیروان همه دین ها و آیین ها معتقدند که در آخرالزمان که فساد و بی بندو باری و ظلم همه جهان را فرا می گیرد، یک مُصلح و منجیِ بزرگ ظهور می کند و با نیروی غیبی خود، جهان را از این بحران و آشفتگی نجات می دهد و آسایش و رفاه را برای مردمان به ارمغان می آورد. پیروان همه ادیان در سراسر جهان، همگی منتظر ظهور و طلوع آن نجات دهنده بزرگ هستند. او در نزد ادیان مختلف، به نام های گوناگون معروف است و هر ملتی، او را از آنِ خود می داند.

شناختن امام (عج)

امام حسن عسکری علیه السلام درباره اهمیت و ضرورت شناخت امام زمان (عج) می فرماید: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ در زمان جاهلیت مرده است». پس بر تمام آنان که امام زمان خویش را شناخته و به حضرتش ایمان دارند، واجب است که ایشان را به دیگران نیز بشناسانند. عالم ربانی آیت اللّه میرزا مهدی اصفهانی که از جمله شیفتگان و بارْیافتگان آستان امام زمان است، در نامه ای به شاگرد خود، نخستین وظیفه عالمان را باز کردن در خانه اهل بیت به روی پیروان آن ها می داند و توصیه می کند که آنان باید در موضوع امامت و کمالات حضرت ولی عصر سخن برانند. او در بخشی از نامه خود می نویسد: «تو را ای برادر سفارش می کنم و باز سفارش می کنم که مردم را به سوی امام زمان شان و ملجأ و پناه شان ـ صلوات اللّه علیه ـ دعوت کنی و دل ها و زبان هاشان را به او متوجه سازی».

در آرزوی تحقق حکومتی صالح

انسان در طول تاریخ، همیشه در آرزوی تحقق حکومتی صالح و دور از ظلم و بی عدالتی بوده است. قرآن کریم در معرّفی حکومت حضرت مهدی (عج) و موعود آخرالزمان، بر این درخواست فطری انسانْ و نیز بر این نکته تأکید می کند که اعتقاد به او، تنها به شیعیان و مسلمانان اختصاص ندارد، بلکه تمام پیامبران گذشته بشارت فرا رسیدن او را داده اند. قرآن وی را به عنوان منجی و ذخیره الهیِ همه انسان های مستضعف در سراسر جهان معرفی و از او به عنوان شخصیتی که فراتر از هر مذهب و ملیتی است، یاد می کند.

مسجد جمکران

یکی از اماکن مقدسی که مورد توجه حضرت ولی عصر(عج) می باشد، مسجد جمکران قم است که در موارد متعددی پیروان آن حضرت در این مسجد از برکات آن امام غایب بهره مند شده اند. این مسجد به دستور امام زمان (عج) و توسط حسن مُثله جمکرانی بنا گردید و از طرف آن حضرت، سفارش فراوانی به روی آوردن مردم به آن مکان صادر شده است.

ایمن دهنده اهل زمین

یکی از القاب حضرت، «ماءِ مَعین» یعنی آب ظاهر جاری بر روی زمین است که در زمان ظهور، مردم از این سرچشمه فیض ربّانی به سهل و آسانی استفاده می کنند و بهره می برند، مانند تشنه ای که در کنار نهر گوارایی باشد. در زمان غیبت نیز ایشان به مثابه جویبار زلالی هستند که مردم از برکت وجودش بهره مندند، گرچه خود بی خبرند. چه بسیارند افرادی که در هنگام گرفتاری ها، به ایشان توسّل جسته و مشکل شان حل شده است. نیز چه بسیارند گنه کارانی که از برکت وجود حضرت ولی عصر (عج) نور هدایت بر قلب شان تابیده و از گمراهی ها نجات یافته اند.

نگاه مهرآمیز امام زمان(عج)

هنگامی که «دِعْبِل خَزایی» اشعار خود را در محضر امام هشتم علیه السلام خواند، چون از بقیة اللّه و قیام شکوه مند آن حضرت یاد کرد، امام رضا علیه السلام از جای خود برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولی عصر تواضع نمود و برای فرجش دعا کرد. از امام صادق علیه السلام سؤال شد که چرا باید به هنگام شنیدن نام «قائم» از جا برخیزیم؟ حضرت فرمود: «برای آن حضرت غیبتی طولانی است و این لقب، یادآور دولت برحق آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد، به هر کسی که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت آمیز می اندازد؛ بنابراین، بر دوست داران آن حضرت است که در مقابل صاحب عصر خویش، از جای برخیزند و تعجیل در امر فرج مولای شان را از خداوند منّان بخواهند».

تهذیب نفسْ وظیفه شیعه منتظر

وظیفه مهم منتظران حضرت، تهذیب نفس و آراستگی به اخلاق نیکوست. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم قلمداد شود، باید منتظر واقعی باشد و در این حال، به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند. پس چنان چه در این حال بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خیزد، پاداش او، هم چون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است؛ پس بکوشید و در انتظار بمانید. گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خداوند». در نامه شریفی که از سوی حضرت صاحب الزمان (عج) برای شیخ مفید رحمه الله صادر شد، اعمال ناشایست و گناهانی که از شیعیان آن حضرت سر می زند، یکی از اسباب طولانی شدن غیبت و دوری شیعیان از دیدار ایشان شمرده شده است.

بندگان صالح، وارث زمین در آخرالزمان

خداوند سبحان در آیه 105 سوره انبیا می فرماید: ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم که بندگان صالح من، وارث حکومت زمین خواهند شد». در خصوص این آیه، از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «بندگان صالحی که خداوند در این آیه به عنوان وارثان زمین یاد می کند، یاران مهدی در آخرالزمان هستند. از پیامبر اکرم نقل است که فرمود: «اگر از عمر جهان یک روز بیش باقی نماند، خداوند سبحان آن روز را آن قدرطولانی می کند تا مرد صالحی را از خاندان من برانگیزد که صفحه زمین را پر از عدل و داد کند، همان گونه که از ظلم و ستم پرشده است.

عرضه شدن اعمال شیعیان بر امام زمان (عج)

امام زمان واسطه فیض و رحمت الهی بین خدا و بندگان است. جای تردید نیست که آن بزرگ وار از کردار همه بندگان نیکوکار و بدکار آگاه می شود، به ویژه این که آن حضرت به مسلمانان و شیعیان توجه خاص دارد و هم چون پیامبر، هرگاه کار نیکی از آنان ببیند، خدا را سپاس می گوید و در هر کار بدی، برای شان استغفار می کند. نکته اساسیِ این مطلب، بُعد تربیتی خاصی است که توجه به آن، امت پیامبر و پیروان معصومان را به نوعی مراقبت همیشگی نسبت به کردار خویش وا می دارد. امام زمان(عج) در نامه ای خطاب به شیعیان فرمودند: «ما بر اوضاع و احوال شما کاملاً آگاهیم و هیچ یک از اخبار شما بر ما پوشیده نمی ماند».

اعمال شب نیمه شعبان

در این شب مقدس، از امام زمان مان مدد می گیریم و از خداوند می خواهیم که روح ما را در زلال یاد و نامش شست و شو دهد و عهد می بندیم که از این پس، امام زمان را از خویش راضی نگه داریم. از جمله اعمال شب نیمه شعبان، غسل و نیز احیای این شب به نماز و دعا و استغفار است. در روایت است که هر کس این شب را تا صبح به عبادت بگذراند، دل او در روزی که دل ها می میرند، نمی میرد. از دیگر اعمال این شب زیارت امام حسین علیه السلام است که برترین کارهای این شب است و باعث آمرزش گناهان می شود.

به منتظرانش بپیوندیم

نیمه شعبان، روز شکفتن زیباترین گل بوستان محمدی است؛ گلی که با معصیت ها و تیرگی های ما، رخ در نقاب غیبت کشیده و سر بر سجده ای هزار ساله نهاده و با چشمانی همیشه بارانی، نجات ما را از ظلمت و تیرگی می طلبد.

بیایید در این روز مبارک که روز میلاد اوست، با توبه ای از سر حسرت و پشیمانی، به پیروان و منتظران حضرتش بپیوندیم و با خواندن دعای عهد، عهد بیعت مان را با او تجدید کنیم؛ باشد که به زودی چشمان مانْ بلندای قامتش را قاب گیرند و به نور جمالش روشن شوند.

هم نوا با امام سجاد علیه السلام

در این روز مبارک و مقدس، به یاد آن یگانه منجی بشریتْ با امام سجاد علیه السلام هم نوا می شویم که برای حضرتش این گونه دعا فرمود: «پروردگارا! به بنده برگزیده خویش که دین تو را پاس می دارد، قدرت و سلطنت عطا فرما و بر دشمنان دینْ پیروزش دار و از شر اصحاب عناد و لجاج ایمنش فرمای.

پروردگارا! بازوانش را نیرومند کن و از کمک و مساعدت و یاری خویش برخوردارش دار و فرشتگان خود را به حمایتش بگمار و نیروی آسمانی خود را ـ که همه جا پیروزمند است ـ به پشتیبانی اش فرو فرست و کتاب خود را با دست وی بر پای دار و حقوق حقه و شرایع مقدس خویش را به دستش زنده ساز و سنّت های پیامبر خود را در دولتش به کار انداز و آن چه را از معروف و محمود که دشمنان تو پای مال ساختند، در پناهش بر کرسی نشان و بنیان ظلم و ستم را با شمشیر وی از بیخ برکن و رأفت و عطوفت و محبت وی را بهره ما فرمای... و چنان کن که ما در رضایتش بکوشیم و به یاری اش بشتابیم و تا آن جا که بتوانیم، از وجود عزیزش در روز حادثه دفاع کنیم و بدین ترتیب، به درگاه تو و جوار پیامبر گرامی ات نزدیک تر شویم».

بشارت پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر خود چنین فرمودند: «خاتم امامانِ ما مهدی است. آگاه باشید که او چیره شونده بر همه ادیان، انتقام گیرنده از ظالمان و فاتح و منهدم کننده دژهاست. اوست که تمام قبایل اهل شرک را نابود می سازد و خون بهای تمام اولیای حق را می گیرد. او برگزیده و منتخب خداوند، و وارث همه علوم است. امور دین به او تفویض شده و پیامبران پیشین به او مژده داده اند. او حجت باقی خداست و بعد از اوحجت و حقی نیست. کسی بر او پیروز نمی شود؛ زیرا او ولیّ خداوند و حاکم الهی بر خلایق و امین پروردگار در ظواهر و اسرار است.

حضرت مهدی(عج) به روایت معصومان

سرچشمه فیض

وجود پاک و نورانی حضرت ولی عصر(عج)، چه در دروه غیبت صغری و چه در دوره غیبت کبری، همواره منبع فیض و برکات فراوانی بوده است و مؤمنان در هر دوره، از وجود مقدّس ایشان بهره ها برده اند. ایشان چون آفتابی تابانْ از پس ابر غیبت به نورافشانی مشغول اند. جابربن عبداللّه انصاری نقل کرده است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: آیا شیعیان دردوران غیبت از قائم(عج) بهره می گیرند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «سوگند به خدایی که مرا به رسالت مبعوث کرد، پیروان حضرت در حال غیبت از قائم بهره و از نور ولایت او روشنی می گیرند، همان گونه که مردم از آفتاب بهره مند می شوند، هرچند ابر سیمای آن را بپوشاند».

برکات آسمانی

در احادیث گوناگونی آمده است که در زمان ظهور حضرت مهدی(عج)، برکات آسمانی زیاد و گنج های زمینی ظاهر می شود. زمین چیزی از بذرهای خود را نگه نمی دارد، مگر این که آن را بیرون دهد و آسمان چیزی از باران رحمتش را نگه نمی دارد، جز این که آن را سیل آسا بر مردم فرو می ریزد.

برخورداری مردم از نعمات

وجود پاک و مقدس امام عصر(عج) منشأ خیرات و برکات فراوانی است. این خیرات و برکات در زمان ظهور ایشان صد چندان می شود، به گونه ای که دست بخشنده ایشانْ هیچ نیازمندی را ناامید باز نمی گرداند و بخشش های آن حضرت، بی دریغ و بی شمار برمردم و بر همه موجودات فرو می بارد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: «امت من در زمان حضرت مهدی، آن چنان از نعمت ها برخوردار می شوند که هرگز نظیر آن دیده نشده است. آسمان سیل آسا بر آنان فرو می ریزد، زمین تمام گیاهانش را می رویاند و ثروت در آن روز روی هم انباشته می شود».

ثبات در دین

با طولانی شدن غیبت امام دوازدهم (عج)، عده زیادی از مردم از دین منحرف شده و منکر وجود پاک و نورانی آن حضرت می شوند. از این رو، از ائمه اطهار علیهم السلام روایات گوناگونی در خصوص اجر و ثواب کسانی که بر دین و آیین آن حضرت باقی می مانند و ذرّه ای تردید به خود راه نمی دهند، نقل شده است. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «قائم ما غیبتی دارد که مدت آن طولانی خواهد بود. آگاه باشید که هر کس به دینش ثابت بماند و با طولانی شدن غیبت او، دلش قساوت پیدانکند، روز رستاخیز در رتبه من و با من خواهد بود.

خالی نماندن زمین از حجت خد

طبق اعتقادات اسلامی، زمین هیچ گاه از حجت و ولیّ خدا خالی نمی شود و همه هستی، حیات خود را مرهون وجود پاک و مقدس اوست. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «هیچ گاه صفحه زمین از قائم با حجت و دلیل ـ خواه ظاهر و آشکار باشد یا مخفی و پنهان ـ خالی نمی ماند، تا دلایل و اسناد روشن الهی ضایع نگردد و به فراموشی نگراید و مسخ و تحریف نشود.

شبیه به پیامبر در خلق و خَلق

در سنن ترمذی که یکی از کتاب های معتبر اهل سنت است، آمده است که روزی حضرت علی علیه السلام به پسر خود امام حسین علیه السلام نظر کرد و سپس فرمود: «این پسرمن سید و مهتر قوم است، چنان که حضرت رسول صلی الله علیه و آله او را سید نام کرد و ازفرزندان او مردی خواهد آمد که نام پیغمبر شما را دارد در خلقت و خلق شبیه اوست و زمین را از عدالت پر خواهد کرد.

مخفی بودن ولادت

خداوند با قدرت بی پایان خود، ولادت حضرت مهدی (عج) را از دشمنان مخفی کرد و تاکنون، آن حضرت را مشمول حمایت خود قرار داده تا حکومت عدل جهانی به دست حضرتش برقرار گردد. حضرت امام حسن علیه السلام چندین سال پیش از ولادت قائم آل محمد (عج)، درباره آن حضرت می فرماید: «قائم همان کسی است که حضرت عیسی علیه السلام پشت سر او نماز می گزارد. به درستی که خدای متعال ولادت او را مخفی می دارد و او را از نظرها پنهان می کند.زمانی که فرزند برادرم حسین بیاید، خداوند عمر شریفش را در زمان غیبت طولانی می کند و به قدرتش او را ظاهر می سازد، در حالی که همانند جوان کم تر از چهل سال می نماید تا همه بدانند که خداوند بر همه چیز قادر و تواناست.

عدالتی فراگیر

هنگامی که حضرت مهدی (عج) ظهور می کند، از تمام ظالمان و ستمگران انتقام می گیرد و آنان را ازصحنه روزگار محو می کند و همه را زیر چتر عدالت فراگیر خود قرار می دهد. امام حسین علیه السلام در حدیثی می فرماید: «خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد و آن گاه او از ستمگران انتقام می گیرد». و نیز در حدیثی دیگر می فرماید: «آن گاه که برپا دارنده عدالت ـ امام مهدی(عج) ـ قیام کند، عدالتشْ نیکوکار و بدکار را فرا می گیرد».

آن که دجّال را می کشد

امام سجاد علیه السلام در خطبه معروف خود در مجلس یزید، ویژگی های خاندان عصمت و طهارت را برمی شمارد و می فرماید: «خداوند به ما علم، حلم، سخاوت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا کرده است. رسول خدا ازماست، وصی او از ماست، سرور شهیدان حمزه سیدالشهدا از ماست، جعفر طیار و دو سبط امت از ما هستند و آن مهدی که دجّال را می کشد نیز از ماست.

آفتاب حق و حقیقت

هنگام ظهور حضرت ولی عصر (عج)، زمین از وجود آن حضرت نورباران و آفتاب حق و حقیقت عیان می شود. جهل و ظلمت از روی زمین رخت بر می بندد و کدورت ها و تیرگی ها بر طرف می شود. مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که ایشان فرمود: «هنگامی که قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگار روشن می شود و بندگان از نور آفتاب بی نیاز می شوند و ظلمت برطرف می گردد.

خورشید پشت ابر

حضرت مهدی(عج) در میان مردم رفت و آمد دارد، اگرچه مردم ایشان را نشناسند. بنابراین، در زمان غیبتْ پاسداری امام از دین و دستگیری از مردم شایسته، به خوبی انجام می گیرد و در حقیقت، امام همانند خورشید پنهان پشت ابر است که از نورش موجودات بهره می برند. امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید بود: چگونه مردم از امام غایب استفاده می کنند؟ فرمود: «همان گونه که از خورشید، وقتی که ابر آن را می پوشاند، استفاده می کنند».

منکر مهدی(عج) منکر رسول خدا صلی الله علیه و آله

در روایات متعددی که از ائمه اطهار علیهم السلام به ما رسیده، بشارت ظهور حضرت مهدی(عج) داده شده است. در این روایات تأکید شده که مؤمنان باید همواره بر آیین خود استوار بوده و به وجود آن حضرت ایمان داشته باشند. امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هر کس به تمام امامان اقرار کند، ولی وجود مهدی را منکر شود، مانند کسی است که به همه پیامبران عقیده داشته باشد، ولی پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله را انکار کند».

ظهور حضرت مهدی(عج) در کنار کعبه

امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید: «چهارمینِ از فرزندان من، مردی است که خداوند به وسیله او، زمین را از هر جور و ستم پاک می کند. اوست که پیش از خروجش غایب می شود و زمانی که قیام می کند، زمین به نورش نورْباران می کند و عدالت را درمیان مردم برقرار می سازد. در آن زمان، کسی ظلم نمی کند و به کسی ظلم نمی شود. هنگام ظهور او، منادی از آسمان، به طوری که تمام اهل زمین صدایش را می شنوند، ندا می دهد: «بدانید که حجّت خدا در کنار بیت اللّه ظهور کرده، پس از او تبعیت کنید، به درستی که حق در او و با اوست.

وحدت در زمان ظهور

یکی از رسالت های بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام ایجاد وحدت بین مسلمانان و پیوند بین قلب های مؤمنان بود و آن بزرگ وارانْ همواره در این راه تلاش های فراوانی از خود نشان می دادند. در زمان ظهور امام زمان(عج)، این رسالت به طور کامل تحقق می پذیرد. امام هادی علیه السلام در این باره می فرمایند: «اوست که امت اسلامی را به وحدت کامل می رساند و نعمت های الهی رادر حق آنان به نهایت خواهد رساند. خداوند متعال به واسطه آن حضرت، حق را پا برجا و باطل را نابود خواهد ساخت.

مثل خضر و ذوالقرنین

یکی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام می گوید: «به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام رفتم و می خواستم از آن حضرت درباره جانشین شان سؤال کنم. حضرت پیش از آن که سخن بگویم، فرمود: «ای احمد! خدای عزوجل از روزی که آدم را آفرید، تاکنون زمین را از حجت الهی خالی نگردانیده و تا روز قیامت هم خالی نخواهد گذاشت. این حجت کسی است که خداوند به برکت او، بلاها را از اهل زمین دفع می کند و از آسمان باران رحمت می فرستد و برکت های زمین را می رویاند». گفتم: یابن رسول اللّه ! پس امام و خلیفه بعد از شما چه کسی خواهد بود؟ حضرت به داخل خانه رفت و وقتی بیرون آمد، کودکی بر دوشش بود مانند ماه شب چهارده که سه ساله می نمود. بعد حضرت فرمود: «این امام بعد از من است. ای احمد! مَثَل او در این امت، مَثَل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند که او از دیده ها پنهان خواهد شد و تنها کسانی که امامت او را بپذیرند و برای فرج او دعا کنند، رستگار می گردند

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت

 
علل شهادت حضرت زهرا (س) به روایت اسناد چاپ ایمیل

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]


منابع :

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

-14کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

 
زندگينامه حضرت فاطمه زهرا (س) چاپ ایمیل

شهادت بانوی یگانه اسلام حضرت صدیقه طاهره ، حضرت زهرا (س) بر همگان تسلیت باد.

[ادامه مطلب...]
 
میلاد تجلی صبر حضرت زینب کبری علیهاالسلام چاپ ایمیل

ولادت با سعادت زینب کبری علیهاالسلام پرورش یافته خاندان طهارت و دختر علی علیه السلام بر همگان مبارک باد.

[ادامه مطلب...]
 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 10 از 47
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک