فارسی / العربیه / English

 

فهرست عناوین

دسترسی سریع

 
 
ولادت با سعادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق(ع)

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی ( مد ظله العالی ) در پایان درس خارج

موضوع :ولادت با سعادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق(ع)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

ایام ولادت قطب عالم امکان، وجود مقدس حضرت ختمی مرتب، رحمة للعالمین است. کسی که « من الله علی عباده » (1) است. هم چنین ایام ولادت با سعادت امام همام، جعفر بن محمد بن صادق (ع) است. کسی که اگر زحمات او نبود، تمام رسالات پیامبر بر باد رفته بود. خدا رحمت کند مرحوم آقای فلسفی واعظ معروف را، یک شب یادم هست در تهران مسجد پدرمان ایشان منبر می­رفت. جشنی بود. ایشان می فرمود امشب ولادت رئیس دین و مذهب است. این تعبیر خوب است. وجود مقدس امام صادق حق بزرگی بر گردن ما دارد . سیر تحول از دوران خانه نشینی امیر المؤمنین شروع می­ شود. خانه نشینی نه فقط از کسانی که در مقابلش بودند، بلکه از بعضی از دوستان. حتی از کسی مثل سلمان امیر المؤمنین شکایت می­ کند. « ...فقال لی: یا سلمان جفوتنا بعد رسول الله... » (2) این تعبیر خود امام است. ابی الحدید هم این مطلب را نقل می­کند. این خانه نشینی و مشکلات در روزگار امام سجاد (ع) به اوج می­ رسد. ایشان می­ فرماید اهل مدینه ما را دوست ندارند و به ما توجه ندارند . ائمه هیچوقت نخواستند از  آن مجمع اصلی اسلامی بیرون بروند. تا امام صادق فرصتی گیر آورد، این معالم را عرضه کرد. انصافاً اگر امام صادق نبود همه چیز به باد می­ رفت. این منافات ندارد که بگوییم عاشورا نبود همه چیز به باد می­ رفت. در قصه عاشورا ما در تاریخ اسلام کسانی مثل معاویه بن ابوسفیان داشتیم. خیلی باید کارهای معاویه بررسی بشود. یک عده می ­گویند یزید چنین و چنان است ، البته همین طور است .یزید یک آدم پرده در و بی شعوری بود که علنی مشروب می­ خورد. آن کسی که صاف می ­آید حرفش را می زند ، مشکل ندارد. راحت با او می­ جنگی و تکلیفت را می ­دانی. اما کسی که در نماز گردن کج می­ کند، بالای منبر اظهار زهد می کند، خودش را به عنوان صحابی پیغمبر و کاتب وحی جا می­ اندازد، در بین عوام شام، خودش را به عنوان عترت و آل رسول معرفی می ­کند، چنین آدمی در خفا برای محو نام پیغمبر نقشه می کشد، این خطرناک است. این آدمی که می­ گوید دستور خلیفه اول و دوم این است ، حدیث کتابت نشود، هر حدیثی که کتابت بشود کاتب آن را بیشتر مجازات می ­کند. اگر حدیثی راجع به علی و خاندانش، ولایت، امامت امام باشد، همین آدم که تدوین حدیث را بر اساس سنت شیخین می­ کوبد، اعدام و یا زندان می ­کند تا بمیرد، اما این آدم افرادی را استخدام می­ کند  تا در مذمت علی بن ابی طالب حدیث درست بکنند!! افرادی استخدام می­ کند و پول می ­دهد تا در فضیلت غیر علی­ حدیث بسازند!! لذا در کنار کار فیزیکی، کار فرهنگی می­ کند. معاویه خیلی قوی کار کرد. چون کسی است که هم دوران جاهلیت را درک کرده بود هم دوران اسلام را. همه­ خصوصیات را می­ داند. می­ خواهد همان اختیارات دوران جاهلیت را در دوران اسلام هم داشته باشند. پس علی بن ابی طالب را باید کوبید، اما علی بن ابیطالب را با بحث علمی می ­شود کوبید؟ با عدالت یا زهد می­ شود کوبید؟ نه .علی بن ابی طالب را با حقه بازی می­ شود کوبید، با فریب و با نیرنگ، می­ شود. امام مجتبی را با فریب و نیرنگ می­ شود شکست داد و همین کار را کرد. علی اهل نیرنگ نبود. اما معاویه نیرنگ به کار می ­برد .

واقعیت­ هایی که پیش بسیاری از اصحاب پیغمبر که تا آن زمان مانده بودند، گم شده بود. این ها در دربار معاویه نشسته بودند و شکر گذاری می­ کردند! که الحمد لله میراث پیغمبر، در مکه بود یک منبر سنگی بود و مسجدی داشت سقف آن حصیر بود، امروز کاخ اخضر درست شده است!! روم و ایران تابع شده اند، مسجد اموی منبرش چنین است، چقدر جمعیت می گیرد! سقفش چه جور است! کاشی کاری آن چه جور است! افتخار هم می ­کردند! همین صحابه پیامبر به همان اسلامی که معاویه آورده بود افتخار می کردند! چه چیزی باید این ها را بیدار کند؟ افرادی هستند که با یک اشاره بیدار می ­شوند. خوش به حالشان .اما افرادی هستند که توی سرشان هم می زنی بیدار نمی ­شوند. اینها یک چیز بزرگتری می­ خواهد تا بیدارشان کند و سید الشهداء آن چیز بزرگ را برای آن ها آورد و آن خون پاکش بود. زینب کبری وقتی به شام می ­رود تازه یک عده از اصحاب پیغمبر متوجه می ­شوند  که تا حالا خطا می ­کردند. زینب کبری با یک نطق و با عملکردش و با صحبتش بیدارشان کرد. این کار فوق العاده ایست. هم کار سید الشهداء، هم کار زینب کبری و امام سجاد. این اقدام ها زمینه را برای امام صادق و بعد از امام صادق مهیا کرد. در کرسی های مختلف در دنیای اسلام، هر کسی هر جا نشسته بود، حدثنی جعفر بن محمد می گفت. در کنار امثال ابی یوسف ، ابی حنیفه، شافعی و... این حدثنی جعفر بن محمد بساط را نگه داشته امروز در حوزه ها هم ما همین کار را می ­کنیم. کار وقتی به اینجا رسید، یعنی حرکت فرهنگی در دنیای اسلام شکل گرفت، آن وقت حکومت جور متوجه شد که اینها را نمی ­شود اینطور رها کرد. یک نفر هم با آنها تماس بگیرد، مشکل می شود. ما در دوران امام عسگری می بینیم از پادگان نمی گذارند تکان بخورد. هفته ای دوبار باید در مجلس خلیفه شرکت کند، با همان وضعی که دارد. هفته ای دوبار امام هادی و عسگری را می­ بردند. حتی این وجود های محبوس را هم تحمل نمی ­کردند! در سن 28 سالگی  امام را می ­کشند چرا؟ برای اینکه احساس ترس می ­کردند. وکلای امام عسگری را تعدادشان از هر زمانی بیشتر بود . گسترش پیدا کرده بود. همه این بساط در جایی است که پیامبر بزرگ آمد و این مکتب را آورد اما بعد منحرف کردند .قدر ندانستند. ما خیلی کوچکتر از آن هستیم که شخصیت پیغمبر را بتوانیم تصویر کنیم. ایشان کمالی واجد است و شأنی دارد که مثل علی بن ابی طالب او را باید توصیف کنند. درست است  ما علی علی می ­گوییم و کشته و مرده ایشان هستیم. از اول بودیم ان شا الله تا آخر هم خواهیم بود، اما این معنایش معرفت نیست ، ما علی را هم نمی شناسیم. نمی دانیم علی یعنی چی!! این علی که آنقدر بزرگ است که خود پیغمبر می ­فرماید در معراج وقتی با خدا سخن گفتم، به زبان علی با من سخن گفت !! این سخن خیلی مطلب دارد . این علی بن ابی طالب می گوید «... أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِ مُحَمَّدٍ  (ص) (3). احتجاج را ببینید، این علی (ع) می فرماید در تمام دورانی که خودم را شناختم، پیغمبر را رها نکردم. هر کجا می رفت، همراهش بودم. هر چه می فرمود می گرفتم. اگر ساکت بود، سوال می کردم . خودشان تصریح می کند. در طول عمرم، نه در 23 سال رسالت. علی قبل از رسالت هم با پیغمبر بود. هیچ کس مثل علی با پیغمبر نبوده است. حتی خدیجه کبری و همسران پیغمبر. چون همسران پیغمبر فقط در خانه با پیامبر بودند، اما علی هم در خانه با پیغمبر بود هم در بیرون خانه. این علی می فرماید« أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِ مُحَمَّدٍ  (ص) » این نشان دهنده عظمت پیامبر بزرگ است که این مقام را دارد که حتی اگر آئین ابراهیم بخواهد بماند « حنیف»، اگر آئین موسی و عیسی بخواهد تجلی بکند، این پیامبر باید آنها را تجلی بدهد . این مقام و شأنی است که پیامبر دارد. پیغمبری که دین او آخرین دین است، وجود او هم خاتَم است و هم خاتِم. اوست که حجت را بر مردم تمام می کند. اوست که بعد از او دین او به قالب و صورتی است که می تواند دنیا را تا آخر اداره بکند. این وجود با ارزش و گرامی که خداوند آن قدر به او عنایت دارد و آن قدر نسبت به او نظر دارد که به ما بندگان می گوید: « لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم...(4) »، ما شیعه ها و حتی حوزه ها آن قدر که باید و شاید به مقام پیامبر توجه نمی کنیم. خیلی کار بکنیم سیره پیغمبر را  مطالعه می کنیم. همین مقدار ! در مقام و شأن پیغمبر آن گونه که باید و شاید کار نمی شود. نسبت به امیر المؤمنین و ائمه بیشتر کار کرده ایم . توجه داشته باشید علی شأنی که دارد، از پیغمبر می گیرد « ان لله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا  علیه و سلموا تسلیما (5) »

در روايات ما آمده است كه در شب ولادت آن حضرت‏ حوادث مهم و اتفاقات زيادى در اطراف جهان بوقوع پيوست كه ‏پيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود كه از جمله‏ :

1- ایوان كسرى در مداین، لرزید و 13 یا 14 كنگره آن فرو ریخت.

2- آتشكده فارس، پس از هزار سال ، خاموش شد.

3- دریاچه ساوه خشك گردید.

4- بت‏ ها، (در سراسر دنیا) همگى به رو در افتادند.

5- نورى درخشش پیدا كرد كه فضاى مكه را روشن نمود.

6- شیاطین كه تا آن لحظه به عالم بالا راه داشتند و صداى ملائكه را مى‏ شنیدند، براى همیشه، طرد شدند (6) .

این وجود مقدس در چنین شبی متولد می شود. برکت هستی است.حضرت آدم اگر گرفتار شد، خدا را به محمد و آل محمد قسم داد. حضرت ابراهیم همین طور، یوسف و موسی و عیسی همین طور. ما این توفیق را داریم که از اتباع این پیغمبر و از پیروان این وجود مقدس هستیم . بنابراین، باید از خداوند بخواهیم که عیدی ما را فرج حجة ابن الحسن (عج) قرار دهد. بالاخره عید، عیدی می خواهد و کسی که بخواهد عیدی بدهد، وجود مقدس حجة ابن الحسن ( صلوات الله علیه و سلامه علیه ) است . باید خواست که عیدی ما را فرجی در امر آیین محمد و دین محمد قرار بدهد. روزگاری است که نیاز به حمایت داریم. نیاز به کمک داریم. روزگاری است که اگر عنایت و لطفشان نباشد، ساقط می شویم. از بین می رویم. فرج آقا حجة ابن الحسن را به حق محمد و آل محمد نزدیک بفرما. و فرج و گشایش در امر دین و دنیای ما را ، عیدی ما در این ولادت با سعادت و مبارک قرار بده.

و السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته

................................................................................

1- بحار الانوار،ج16،ص303.

2- بحار الانوار،ج43،ص66.

3- بحار الانوار، ج3، ص283. « از این روایت شریف استفاده می شود که وجود مقدس نبی اکرم (ص) یک نحوه برتری نسبت به امیر المومنین (ع) دارد. و این برتری صرفاً یک برتری دنیوی نیست. چرا که علی (ع) خود را عبد نبی اکرم (ص) معرّفی می کند. و روشن است که مراد از این عبد بودن معنی دنیوی آن نیست. بلکه مقصود این است که وجود نبی (ص) واسطه ی فیض ربّ العالمین است نسبت به علی (ع) »

4- ال عمران / 166؛ بحار الانوار، ج20، ص61.

5- احزاب/ 59.

6- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 55. V

 

 
عید نوروز

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :عید نوروز

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت الله علوی بروجردی در پایان درس خارج فقه و در آستانه فرارسیدن سال نوری خورشیدی درباره نوروز و شیوه برخورد با سنت­هایی همانند عید نوروز مطالبی را بدین شرح بیان فرمودند:

سابقاً حتی در روز عید نوروز و سیزدهم فروردین نیز با وجود ازدحام جمعیت و زوار در شهر مذهبی قم درس­های حوزه علمیه قم تعطیل نبود و ما در این ایام - تعطیل رسمی كشور- نیز در درس شركت   می­كردیم اما پس استقرار نظام جمهوری اسلامی در كشور تعطیلات عید نوروز تا سیزدهم فروردین در حوزه علمیه جا افتاده است. برخی از آقایان به مسافرت می­روند یا به اموری دیگری غیر از درس می­پردازند. به هر حال، فرصت­ها می­آید و می­گذرد و سال نو فرا می­رسد.

نكته شایان توجه دربارۀ عید نوروز این است كه اصرار نداشته باشید كه درباره عید نوروز و مانند این­ها با مردم بحث و مشاجره كنید، مشاجره بر سر عید نوروز فایده ندارد. هرچند شاید برخی با این سخن من موافق نباشند. اما باید توجه داشت نوروز یك عید طبیعی است، چون طبیعت نو می­شود و مثلاً درختان و گیاهان پس از یك خواب زمستانه بار دیگر سبز می­شوند. مردم فرا رسیدن بهار و نو شدن طبیعت را به عنوان عید پذیرفته ­اند و تبدیل به یك سنت حسنه شده است، زیرا مردم هم ­زمان با نو شدن طبیعت، خانه تكانی می­كنند و با نظافت منزل آماده پذیرایی از میهمان هایشان می­شوند و به دیدن بزرگ­ترها و یكدیگر می­روند كه همه این امور سنت حسنه به شمار می­رود. امیرالمؤمنین علیه السلام در یكی از جنگ­ها به سربازان اسلام توصیه فرمودند كه: وقتی وارد سرزمینی می­شوید سنت­های پسندیده و حسنه مردم را حفظ كنید و آن­ها را نابود نكنید. حضرت رسول صلی الله علیه و آله نیز در این باره به مسلمانان توصیه ­هایی داشتند: زیرا وجود سنت ­های حسنه در میان مردم یك ارزش است.

اگر كسی این سنت ­ها را از مردم بگیرد، چگونه سنت ­های حسنه مانند صله رحم، نظافت منزل را در میان عموم مردم ترویج كند؟ وجود این سنت ­ها اشكالی ندارد و مانعی در روند زندگی دینی ایجاد نمی ­كند. هر چند روایاتی درباره عید نوروز وارد شده است: مثلاً روایت شده است از امام كاظم علیه السلام در روز عید نوروز درخواست عیدی یا جلوس ­كردند. حضرت فرمودند: «ما نشینیده ­ایم اجدادمان درباره این روز سخنی گفته باشند». البته از این روایات بر می­آید كه این عید شرعی نیست آن ­گونه كه شریعت اسلام برای شب قدر یا ایام خاص مانند: عید قربان و غدیر موضوعیت شرعی قائل شده است؛ بنابراین برای عید نوروز شأن شرعی قرار نداده ­اند.

 اما زمان تحویل سال مناسب است كه دعای «یا مقلب القلوب و الابصار یا... » خوانده شود. این مطلب قراردادی است  كه بر اساس تقویم خیامی شكل گرفته است و مبنای تاریخ شمسی نیز هجرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله می­باشد، اما بر اساس سال شمسی محاسبه می­شود، یعنی بر اساس حركت زمین به دور خورشید، ساعت تحویل سال شمسی مشخص می­شود كه دقیقاً با تاریخ هجرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله مطابقت دارد. البته در عصر ما بر اثر پیشرفت علم هیئت و نجوم، اكنون محاسبات زمان بسیار دقیق شده است و با دقت معین می ­كنند كه در چه ساعت و چه دقیقه­ و حتی چه ثانیه ­ای سال تحویل می­شود و سال  نو آغاز می­گردد. اگر چه تحویل سال بر پایه حركت طبیعی نظام هستی استوار است، ولی باید توجه داشت كه همه نظام هستی بر اساس همین حركت ­ها محاسبه می­شود. البته لازم به ذكر است  گاهی شرع مقدس برای عدد موضوعیت قائل شده است؛ تابش ماه و خورشید بر اساس همین حركت طبیعی محاسبه و حساب می­شود. و لذا برخی از روایات ناظر به همین جهت است؛ مثلا عدد چهل در میان اعداد موضوعیت دارد. خدوند می­فرماید: « وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیلَۀ وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیلَۀ... با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام كردیم، تا آن كه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد. »(1) تابیدن خورشید در احكام تخلی موضوعیت دارد در احكام تخلی آمده است كه نباید رو به روی خورشید تخلی كرد و یا آمیزش در شب اول ماه و یا وسط ماه حكم خاصی دارد كه حكم آن در روایات آمده است؛ این نشان می­دهد عالم روی حركت خورشید و ماه می­چرخد و در اسلام آثار آن ­ها بر پدیده­ ها ملاحظه شده است. نقش كلیدی حركت در هستی یك واقعیت است بقای نظام تكوین بدون وجود حركت ناممكن است، در قرآن  نیز اشاره شده است كه كوچك­ترین تغییر در مدار حركت ماه، این نظام را به هم می­ریزد، جاذبه ­ای كه میان كرات وجود دارد باعث حفظ نظام در زمین ما و حركت دقیق آ­ن­ شده است. یعنی چرخش نظام هستی بر اساس محاسبات ریاضی استوار گردیده است؛ هرچند این مطالب وجود دارد و واقعیت است. ولی ما با واقع كار نداریم.

به هر حال مقصود ما بررسی تاریخچۀ پیدایش عید نوروز نیست، بلكه موضوع مورد بحث ما سنت حسنه ­ای است كه در میان مردم وجود دارد كه لازم نیست ما با آن مقابله كنیم. مردم دوست دارند دیدن ما بیایند این عمل كه مشكلی ندارد زیرا دیدار مؤمن همواره عمل پسندیده ­ای است، لازم نیست كه ما جواز آن را مقید به وجود دلائل خاص از شرع مقدس كنیم كه اگر شرع آن را جعل كرده است بپذیریم و گرنه با آن مخالفت ورزیم، بلكه در مشروع بودن آن همین مسأله كافی است كه بدانیم شرع مبین اسلام سنت ­های حسنه مردم را نفی نمی­كند كه این نكته برگرفته شده از سخن امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می­باشد؛ بنابراین برخورد شما با مردم به گونه­ای نباشد كه باعث جدایی ما از مردم شود، بلكه ما بخشی از مردم هستیم كه البته باید مردم را به رفتار پسندیده و حسنه دعوت كنیم. توجه داشته باشید همین مردم و همین ایرانیان كه جام جم و نوروز و جمشید داشتند، از آغاز پذیرش اسلام و اهل البیت علیهم السلام با شعار یا علی و نصرت اهل بیت به میدان آمدند و تاكنون پای شعار و عقیده خود ایستاده ­اند. ایرانیان كسانی هستند كه قبل از خلافت بنی عباس یعنی در زمان خلافت بنی امیه، فرزندان و نوادگان ائمه معصومین علیه السلام را كه بر اثر فشار بنی­امیه به ایران پناه آوردند، به آنان پناه دادند. و ایرانیان همواره پناهگاه اهل البیت علیهم السلام بوده ­اند. هرچند گروهی از فرصت طلبان از اعتقاد ایرانیان استفاده ابزاری كردند و با سوء استفاده از اعتقاد قوی این مردم به اهل البیت علیهما السلام به اهداف خود رسیدند اما این سوء استفاده چیزی از ارزش این مردم نمی­كاهد. مثلاً ابومسلم خراسانی با بهره گیری از اعتقاد خالصانه ایرانیان و مردم خراسان به اهل بیت علیهم السلام و بغض و كینۀ عمیق آنان از بنی­امیه بر اثر حادثه كربلا و عاشورا مردم را علیه بنی­امیه بسیج كردند، اما سرانجام بنی عباس را جایگزین بنی­امیه كردند كه به علت ارتكاب جنایات علیه اهل بیت علیهم السلام و علویان، مردم از كرده خویش در مبارزه با بنی­امیه پشیمان شدند و می­گفتند: ای كاش حكومت بنی­امیه را سركوب نكرده بودیم و صد رحمت به حكومت بنی­امیه. واقعیت این است كه در نبرد با حكومت بنی­امیه ایرانیان میلیون­ ها نفر كشته و مجروح دادند تا سرانجام حكومت بنی امیه را سرنگون كردند، اما انگیزۀ آنان خدمت به اهل بیت علیهم السلام بود زیرا شعار ابومسلم كه روی پرچم­های آنان نوشته شده بود «الرضا من آل محمد» بود. مخالفان بنی امیه سراغ امام باقر و امام صادق علیهما السلام رفتند تا رهبری مبارزه با بنی امیه را به عهده گیرند كه آنان نپذیرفتند، از این رو، مخالفان بنی امیه گفتند: ما برای مبارزه با بنی­امیه منتظر نمی­مانیم كه حتماً شخصی از اهل بیت رهبری مبارزه را بپذیرد، بلكه هر كس از آل محمد كه راضی شود رهبری این مبارزه را بپذیرد، او را به عنوان رهبر قبول می­كنیم كه مع الاسف و به تدبیر ابومسلم ابتدا سفاح و سپس منصور را به عنوان رهبر برگزیدند.

بنابراین، دلیل انتخاب شعار « الرضا من آل محمد » از جانب مخالفان بنی­امیه این بود كه دل­های مردم شیفتۀ  اهل بیت علیهم السلام را به خودشان جلب كنند و در این جهت نیز موفق شدند و از مردم یك میلیون كشته گرفتند، - البته فعلا نتیجه قیام ایرانیان علیه بنی امیه مورد بحث ما نیست- اما هدف اثبات این مدعا است كه این مردم همواره از محبان اهل بیت علیهم السلام بودند و اینك ما با این مردم و در كنار مردم هستیم؛ هرچند گاهی از اوقات مرتكب برخی از گناهان و یا خطا می­شوند. اما هما­ن ­گونه كه بیان شد رابطه ما با مردم، همانند رابطه پزشك با مریض است. كلام امیرالمؤمنین علیه السلام را نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله همواره به یاد داشته باشید كه درباره حضرتش فرمود: «طبیب دوار بطبه...»(2) به هر حال ما باید با مردم طبیبانه برخورد كنیم، اگر مریض از دستورات پزشك تخطی كند پزشك كه بر بالین او حاضرمی­شود مریض را كتك نمی­زند. توجه داشته باشیم، جوانی كه به ما متلك می­گوید بیمار است، نه دشمن یا معاند. از این رو، باید بررسی كنیم كه عوامل بیماری او چیست و چرا به این بیماری مبتلا شده است. البته درمان برخی از بیماری ­ها آسان ­تر و بعضی هم سخت­تر می­باشد. نكته قابل توجه در برخورد با این ­گونه بیماران این است كه این افراد با زبان لین و اخلاق پسندیده درمان می­شوند. بنابراین شما با مردم برخورد تند و خشن نداشته باشید. در برخورد با مردم همواره به یاد داشته باشید كه خداوند به پیامبرش كه دارای معجزه بود و قادر بود به اذن خدا خورشید را از حركت باز دارد و سوسمار را وادار به سخن گفتن كند، خطاب می­فرماید: «فَبِمَا رحمة مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَالْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ ... پس به بركت رحمت الهی، با آنان نرم خو و پر مهر شدی، و اگر تند خو سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراكنده می­شدند. پس از آنان در گذر و بر ایشان آمرزش بخواه»(3) خداوند دربارۀ پیامبرش این­گونه سخن می­گوید، پیامبری كه در مكه و مدینه از مردم جاهل جزیرۀ العرب به اندازه­ای بی­ادبی دیده و شنیده است كه هیچ كس به اندازه آن حضرت اذیت و بی­ادبی ندیده است. هرچند پیامبر اكرم بسیار مؤدب بودند، اما رفتار نامناسب افراد را تحمل می­كردند؛ مثلا نقل شده است روزی رسول خدا در مسجد حضور داشتند شخص عربی در مسجد دراز كشیده بود و پایش را به ستون مسجد گذاشته بود و حتی برخی نوشته ­اند كه پیراهن او نیز بالا رفته بود و ران ­هایش  بیرون افتاده بود آن­گاه به رسول خدا كه سرگرم پاسخ ­گویی به چند نفر بودند با صدای بلند گفت: «ای محمد برایم قصه بگو تا بخوابم».

همچنین به واسطه رفتار نامناسب مردم با رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام ورود به منزل آن حضرت، خداوند خطاب به كسانی كه به آن حضرت ایمان آورده بودند، فرمود: « یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلَّا أَن یؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَام(4) .» «...ای كسانی كه ایمان آورده­اید داخل اتاق­های پیامبر نشوید، مگر آنكه برای خوردن طعامی به شما اجازه داده شود » شان نزول این آیه این بود كه رسول خدا صلی الله علیه وآله نیمه شب در خواب بودند، شخصی كه حوصله ماندن در منزلش را نداشت به منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله ­رفت و از آن حضرت تقاضا ­كرد كه از داستان­هایی كه در قرآن نازل شده است برایم بگو، چون امشب مثلا بد خواب شده ­ام. رفتار مردم با رسول خدا این­گونه بود، آن حضرت با همۀ مردم مدارا می­كردند، بنابر فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام آن حضرت در برخورد با مردم همانند پزشكی بود كه خود به دنبال مریض می­رفت و برای بهبودی بیماری آنان همواره در تلاش بود؛ از این­ رو، رسول خدا پزشكی بودند كه برای درمان بیماران در میان مردم در گردش بودند و برخورد­های ناروای مردم بیمار را مداوا می­كردند؛ شان ما كه از پیامبر بالاتر نیست، با مردم نرمی و اخلاق پسندیده را رعایت كنیم؛ یكی از افراد هنگامی كه حضرت از كوچه عبور می­كرد از بالای پشت بام بر سر او خاكستر ­ریخت، او عصبانی نشد و با آن شخص رفتار تندی نكرد. اگر ما بودیم بر روی عمامه، و عبا و قبای ما خاكستر می­ریختند فریاد برمی­آوریم ولی او هیچ واكنش تندی از خود نشان ­نداد و حتی اطرافیان عصبانی ­شدند كه چرا خاكستر می­ریزد، اما او گفت اشكالی ندارد. و با خود گفته بود:

ای نفس من در خور آتشم                                                           زخاكستری روی درهم كشم؟

 اكنون كه ما پیرو رسول خدا هستیم باید توجه داشته باشیم شكمبه شتر به سر آن حضرت می­ریختند حال اگر جوانی به ما حرفی گفت یا موتورسواری جلوی ما ویراژ داد آسمان به زمین نیامده است و حادثۀ مهمی رخ نداده است، عصبانی نشوید؛ بلكه توجه داشته باشید، چنین افرادی بیمار هستند و باید درمان شوند.

من بارها در درس و گفتارها این تذكر را داده ­ام كه ما باید توجه داشته باشیم كه روحانیت شیعه با روحانیت همه ادیان متفاوت است؛ مثلاً اگر در واتیكان پیوند همه مردم با روحانیت مسیحی گسسته شود برای آنان مهم نیست، زیرا واتیكان كشور كوچكی است كه سرمایه گذاری­ های كلان در دنیا دارد و حقوق روحانیون و كشیش ­ها را از محل درآمد همان سرمایه گذاری ­ها می­پردازد. حتی وضعیت روحانیون اهل تسنن كه مسلمان هستند با روحانیت شیعه متفاوت است، زیرا در میان اهل تسنن دولت یك وزیر یا رئیس برای ادارۀ دیانت كشور انتخاب می­كند و بودجه­ لازم را در اختیار او قرار می ­دهد تا حقوق روحانیون را پرداخت كند، لذا روحانیون از بیت المال حقوق دریافت می ­كنند و مستقیم به مردم وابسته نیستند، ولی روحانیت شیعه نه تنها از جهت تامین مالی و زندگی بلكه از جهت حفظ اعتبار و جایگاه دینی خویش به مردم وابسته و مرتبط است. نسبت روحانیت شیعه با مردم مانند نسبت ماهی با آب است، ماهی داخل آب زنده می­ ماند و اگر از آب بیرون بیاورید، می ­میرد و به هیچ وجه ممكن نیست او را زنده نگه دارید. اگر ما با مردم ارتباط نداشته باشیم و در میان مردم نباشیم هیچ توانی نخواهیم داشت نه از نظر شرعی و نه از نظر اجتماعی. خداوند ما را مأمور كرده است تا مردم را به راه راست هدایت كنیم و لازمۀ این مأموریت حفظ ارتباط با مردم است. ما حق گوشه گیری از مردم را نداریم و نباید از مردم جدا بشویم و بگوییم ارتباط با مردم بی­فایده است، و تنها باید مطالعه كنیم و كتاب بنویسیم، بلكه باید در خدمت مردم باشیم؛ ارزش من به این است كه گره از كار مردم باز كنیم و گامی در جهت رفع مشكلات آنان برداریم. توصیه رسول اكرم صلی الله علیه و آله به علمای امتش، خدمت به مردم بوده است. هرچند متأسفانه امروز دكان خواب دیدن و نقل آن فراوان شده است - و ما همواره از ترویج این موضوع خودداری كرده ­ایم و نیز بازار كسانی كه ادعا می­كنند خدمت امام زمان عجل الله فرجه الشریف رسیده ­اند داغ شده است بدون اینكه فكركنند دیدار با امام زمان عجل الله فرجه الشریف نیاز به قابلت دارد- اما با وجود همۀ این مسائل، موارد واقعی وجود دارد كه افرادی مورد عنایت امام زمان عجل الله فرجه الشریف قرار گرفته­اند؛ مانند پیام اما زمان عجل الله فرجه الشریف به شیخ مفید كه او را از گوشه گیری نهی فرمودند. این موارد واقعی مورد توجه ما باید قرار گیرد. شیخ مفید كسی است كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در مرگش مرثیه ثرایی می­كند. نقل شده است كه شخصی خدمت شیخ مفید رسید و سؤال كرد: همسر من مرده است و فرزندی در شكم دارد، آیا او را با فرزندی كه در شكم دارد دفن كنم یا فرزند را از شكمش خارج كنیم؟ شیخ مفید پاسخ داد: او را با فرزندش دفن كنید. هنگامی كه آن شخص از منزل شیخ مفید خارج شد به فاصله كوتاهی شخصی نزد او آمد و گفت: شیخ فرمودند: قبل از دفن زن، شكم او را بشكافید و فرزند را از شكمش بیرون آورید و سپس او را دفن كنید. پس از گذشت چند سال شخصی با فرزندش خدمت شیخ رسید و پس از عرض ادب و احترام به شیخ، فرزندش را معرفی كرد و به شیخ گفت: آیا شما می­دانید حق حیات به گردن وی دارید؟ شیخ پرسید چرا؟ گفت: آیا به یاد دارید كه روزی خدمت شما رسیدم و دربارۀ حكم دفن زن مرده­ای كه فرزندی در شكم داشت، سؤال كردم كه شما ابتدا فرمودید او را با فرزندی كه در شكم دارد دفن كنید، اما هنگامی كه من از منزل شما خارج شدم فرستاده شما آمد و گفت: شیخ می­فرماید ابتدا شكم زن را بشكافید و فرزند را از شكمش خارج كنید، سپس او را دفن كنید كه ما نیز مطابق نظر شما عمل كردیم و آن فرزند زنده ماند و امروز خدمت شما است. شیخ مفید با خود فكر كرد و متوجه شد دربارۀ حكم این مسأله هنوز نیز همان نظر را دارد و همین پاسخ را گفته است و تجدید نظر نكرده و فرستاده­ای نزد او نفرستاده است. از این رو، دریافت با وجود این كه از دیدگاه شرع مسئله حفظ جان آدمی بسیار با اهمیت است، ولی وی در این باره اشتباه كرده و جان انسانی را به خطر انداخته است؛ از این رو، تصمیم گرفت از آن پس فتوا ندهد، بنابراین درب منزلش را بست و افتاء و برنامه­ هایش را تعطیل كرد. در این هنگام حضرت حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف شیخ مفید را به دلیل اتخاذ چنین تصمیمی توبیخ و به او فرمودند درب منزل را به روی مردم باز كن و بدان آن كسی كه نزد آن شخص رفت و اشتباه شما را تصحیح كرد ما بودیم، در آینده نیز دیگر اشتباهات شما را در بیان احكام تصحیح خواهیم كرد؛ اما شما باید انجام وظیفه كنید به داد مردم برسید آن­ها را در وقت نیاز تنها نگذارید این مردم را ما به شما سپرده­ایم. این فرمایشات حق است و باید توجه داشت شریعت اسلام، مظلومیت امام حسین علیه السلام، مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها، احكام و آموزه­های دین را روحانیت شیعه برای مردم حفظ كرده­ است. یعنی كسانی كه خلوص داشتند و در برابر مشكلات استقامت و شكیبایی ورزیدند اسلام و تشیع را حفظ كردند. مبادا دربارۀ مراجع شیعه قضاوت ناعادلانه­ای داشته باشیم و میان آنان خط كشی و مرز بندی كنیم. مراجع بزرگی برای حفظ دین و مذهب بسیار تلاش كردند. و از جان خویش مایه گذاشتند كه ما هرگز نباید تلاش آن ­ها را نادیده بگیریم. برخی از بزرگان مانند حضرت آیت الله خویی رضوان الله تعالی علیه كه گاهی در درس دیدگاه­ های ایشان را نقل و مورد نقد و بررسی قرار می­دهیم، زیرا ویژگی بحث این است كه نظریات افراد تجزیه و تحلیل می­شود- در طول سال ­ها سخنان ناروایی به ایشان گفته شده است كه فعلاً مورد بحث ما نیست، اما ما شاهد بودیم كه ایشان در چه فشار سختی قرار داشت. ایشان با صدام حسین طرف بود، صدامی كه وقتی از كسی خشمگین و مقابله می­كرد تنها خودش را نمی­كشت، بلكه زن، فرزند، برادر، و همۀ خویشاوندانشان را حتی طفل شیرخوار و دوستانش را می­كشت و می­گفت: نباید هیچ نشانی از او باقی بماند. صدام حسین با این خوی و رفتار به ایران حمله كرد و مدت هشت سال با ایران جنگید در حالی كه از همه ابزارها و شیوه ­ها برای شكستن مقاومت مردم ایران بهره می­گرفت هرگز نتوانست از حضرت آیت الله خویی(ره) فتوایی و نظری در حمایت از موضع خودش علیه ایران به دست آورد، تا به استناد به فتوای یك مرجع تقلید مردم را از حمایت جبهه­ ها باز دارد. صدام حسین با این شخصیت بزرگ و مرجع عالی­قدر با وجود آن همه رفتار توهین آمیز كه داشت حتی برخی از مدارك و مستندات آن موجود است اما ایشان حتی از بیان یك كلمه در تأیید سیاست ­های صدام حسین دریغ ورزید و هرگز تن به خواست صدام نداد، هر چند بچه او و داماد او را گرفتند و هنوز از آن ­ها خبری نشده است؛ بنابراین ما باید همواره حافظ اعتبار روحانیت و قدردان آنان باشیم. ما باید در برابر مردم ایران كه این ­همه در برابر فشارها و تهدیدات دشمن ایستادند صبور و بردبار باشیم. ما باید از شهدا و خانواده شهداء قدردان باشیم و ارزش آنان را نادیده نگیریم. توجه داشته باشید كه ما بر اثر فداكاری و ایستادگی این مردم به این­جا رسیده­ایم باید در برابر آنان شكیبا باشیم. باید توجه داشته باشیم كه این­گونه نیست كه همواره دست ما را ببوسند و به ما وجوهات پرداخت كنند، یا ما را برای منبر دعوت كنند، بلكه گاهی اگر رفتار نامطلوبی انجام می­گیرد یا سخن ناروایی گفته می­شود باید آن­ها را تحمل كنیم. توجه داشته باشیم كه همین مردم هستند كه از ما حمایت مادی و معنوی می­كنند، و فردا كه ما مردیم جنازه ما روی دوش همین مردم حمل خواهد شد. بنابراین ما باید همواره با مردم باشیم.

 و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته

...................................................................................................................

 -1 سوره اعراف آیه 142.

-2 نهج البلاغه ، خطبه 107.

-3 سوره آل عمران، آیه 159.

-4 سوره احزاب آیه 53.


 

 
آداب معاشرت با مردم

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :آداب معاشرت با مردم

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

امام صادق (ع) می فرماید:

یا عبد الاعلی ان احتمال امرنا لیس معرفته وقبوله ان احتمال امرنا هو  صونه و سترته عمن لیس من اهله، فاقرا   هم السلام و رحمة الله- یعنی الشیعه-و قل : قال لکم: رحم الله عبدا استجر مودة الناس الی نفسه و الینا ،بان یظهر لهم ما یعرفون و یکف عنهم ما ینکرون. (1)

امام صادق(ع) از طریق عبدالاعلی، به شیعیان پیغام می دهد که امر ما را اگر می خواهید حفظ کنید ، مکتب ما، معرفت­هایی که به اصطلاح از دین به وسیله ما به شما می رسد،  اگر می­خواهید حفظ کنید، فقط شناخت این ها کافی نیست. شناخت پیدا کنید و قبول کنید  خوب است، اما این همۀ مطلب نیست ،اگر می­خواهید این ها محفوظ بماند ، کار شما این است« ان احتمال امرنا هو صونه »حفظ کردنش است.« و سطرته عمن لیس من اهله» بپوشانید نسبت به کسی که اهل نیست. قبلاً عرض کردم علی(ع) فرمودند: ان حدیثنا صعب مستصعب(2)  هر کسی نمی­فهمد، «فاقرا هم السلام و رحمة الله- یعنی الشیعه- و قل : قال لکم: رحم الله عبدا استجر مودة الناس الی نفسه و الینا ،بان یظهر لهم ما یعرفون و یکف عنهم ما ینکرون.» سلام من را به شیعیان برسان، و بگو این جور امر ما را حفظ می­کنند،« استجر مودة الناس الی نفسه و الینا »، فقط نمی فرماید الینا بلکه الی نفسه هم دارد . این برای ما  مهم است. من روی این مسئله می­خواهم تکیه کنم. سلام من را به کسانی برسان که به دست می آورند محبت مردم را برای خودشان و برای ما. بنده به عنوان خودم قیمتی ندارم. نسبت به اهل البیت و امام صادق، من چی هستم؟ وقتی نام شیعه و نام امام صادق و نام اهل بیت روی من آمد، به آن درجه­ای می رسد که من مسئولیت پیدا می­کنم،لذا جلب محبت مردم به خودم، موضوعیت پیدا می­کند. چون جلب محبت مردم به اهل بیت، مقدمه اش جلب محبت مردم به خودم است. چون من مبیِّن این معارف هستم.اینجاست که برای ما وظیفه­ای پیدا می­شود و آن وظیفه این است که چه طور با مردم برخورد ­کنیم؟ مخصوصاً روحانیون، یک وقت کسی حرف می­زند بعد از مدتی می فهمند ،شیعه است یا غیر شیعه،مومن است یا متقی،باید حرف بزند تا معلوم شود .ما (روحانیت) حرف نزده قیافه و ظاهرمان نشان می­دهد که عنوانی داریم، باری به دوش داریم. وقتی اینجور شد، وظیفه داریم آداب معاشرت با مردم را یاد بگیریم. واقعاً وظیفه داریم که بدانیم با مردم چگونه باید برخورد کرد. توجه داشته باشید. واقعا مصیبت است. ما قصد نداریم مردم را آزار بدهیم و برنجانیم اما ناخواسته عملکردمان طوری است که مردم می­رنجند .چرا مردم را از دست می دهیم؟ شما اگر عمامه سرتان است اگر نام اهل بیت را دارید، حق ندارید مردم را از خود برانید. این سفارش امام صادق است.«استجر مودة الناس الی نفسه» طوری عمل کنید که مردم به شما علاقمند بشوند.با مردم معامله می­کنید، چرا سر وقت نمی­روید پول بدهید؟ آمده بود شخصی پیش من ،اهل علم بود  می­گفت از بانک مبلغی گرفتیم برای ماشین یا خانه ،الان وقت قسط آن رسیده است. سوال می­کرد که اگر اقساط را ندهم ،دیر کرد دارد و نهایتاً اخطار می­دهند،و جریمه دیر کرد دارد.و بعدا که اوضاع و احوالم خوب شد ،دیر کرد آن را هم می دهم!! این را  از بنده سوال می­کرد که آیا شرعاً جایز است یا نه؟ بنده گفتم نه خیر. جائز نیست. شما از جای دیگر هم شده برو قرض کن و این را مرتب بده چرا ؟ برای اینکه آن چند نفر کارمند بانک باید بین من و دیگران فرق بگذارند. باید بدانند من وقتی امضا ­کردم، و پول را ­گرفتم و متعهد شدم به این صورت می­آورم و می­دهم، این امضای من قیمت دارد. من با دیگران فرق می­کنم. درست است ما هم مشکل داریم ، اما باید ولو شده از جای دیگر بگیرم باید بدهم، چرا ؟ برای این که دین آن چهار کارمندی که در بانک نشسته اند ،حفظ بشود. بدانند ما که تعلق به دین داریم، با دیگران متفاوت هستیم. مثلاً بنده کیسه آشغال خودم  را گذاشته­ام پشت در خانه­. اتاق همسایه پنجره­ای دارد که در آن اتاق می­خوابد. زباله بو می دهد.این شخص  به من اعتراض می کند.نباید بگویم که خانه خودم است. نمی­توانم این استدلال را بکنم. ما نمی­توانیم مثل دیگران برخورد کنیم. حتی در لباس پوشیدن. تابستان ، انسان عرق می­کند. پیغمبر آنقدر عطر می­زد، معروف است ،اگر از کوچه می­گذشت بوی عطرش در کوچه باقی بود. این سنت پیغمبر است. نکند مردم رد شوند از کنار ما بوی عرق بدن ما به مشامشان برسد.پدرم نقل می‌کردند که مرحوم آقای میرزا حسن بجنوردی (صاحب قواعد‌الفقیه) به قم تشریف آورده بودند. آمدند منزل امام - قدس سره  – پدرم سال‌ها درس حضرت امام- قدس سره- می‌رفتند و با ایشان  مأنوس بودند. گفتند: آقای بروجردی برای دیدن آقای بجنوردی می‌آید. آقا آمدند. امام پرتقالی را پوست گرفته و جلوی آقای بروجردی گذاشتند.آقا هم میل کردند. ایشان می‌فرمودند: پس از رفتن آقای بروجردی، امام -قدس سره-  دست من را گرفتند و گفتند: «بیا بشقاب آقای بروجردی را نگاه کن. ایشان هسته‌های پرتقال را چه کار کرده است؟» می‌گفت: هیچ هسته‌ای در بشقاب نبود. بعد امام قدس سره  فرموده بودند: «سال‌ها است سابقۀ ایشان را دارم، چیزی را که داخل دهان بگذارد، در معرض دید دیگران قرار نمی دهند؛ چون می‌گوید این كار برای کسی که نگاه می‌کند، تنفر طبع می‌آورد؛ و لذا ایشان پرتقال را که خورد، هسته‌اش را توی دستش نگه می‌دارد یا داخل دستمال می گذارد تا بعد دور بریزد.»

بزرگان ما در مجالس خصوصی جلوی چهار و پنج نفر از خواص خودشان این طور زندگی می­کردند.خدا رحمت کند آقای اشراقی از منبری های قم بود .ایشان نقل می­کرد .هیچوقت نشد آقای بروجردی بینی­اش را با صدای بلند بگیرد. پیرمرد نود سالش بود. می­گفت این مرد اصلا خلط نداشت ؟! اینها آداب اسلامی است. آداب اسلامی که  رعایتش برای ما بیشتر است تا دیگران.لباس کهنه باشد اشکال ندارد،اما باید تمیز باشد .امیرالمؤمنین کهنه می­پوشیدند،اما تمیز.لباس باید مناسب باشد .انسان صبح از منزل بیرون می­آید چرا این محاسن یا ابرو (الان هم که متأسفانه این موهای بلند رسم شده دیگر) را شانه نمی­زنید ؟مرتب باشید. ژولیده در نظر مردم جلوه نکنید. اینها چیزهایی است که به قول آقای سیستانی (خدا حفظشان کند )یک بار خدمت ایشان مشرف شده بودیم از آقای بروجردی نقل می­کردند که :

مرحوم آیت الله بروجردی در درسشان می‌گفتند: «مردم عقایدشان را از راه استدلال یاد نگرفته‌اند، بلکه از رفتار و کردار ما گرفته‌اند. من را دیده‌اند، معتقد شده‌اند.فقط زبان ما نبوده، عملکرد ما علما نیز برای مردم دلیل بوده است، شما اگر به تبلیغ می روید، کاری نکنید که رفتار شما نه تنها درس نباشد،بلکه تخریب دین باشد.

مرحوم آقای بروجردی، این قصه را زیاد نقل می‌كردند كه دزدان به قافله‌ای حمله و آن را غارت کردند. وقتی اموال دزدی را جمع کردند،  بقچه‌ای را باز کردند. دیدند کاغذی داخل آن است. رئیسشان کاغذ را برداشت دید نوشته بسم الله الرحمن الرحیم. خدم و حشم را صدا كرد كه صاحب بقچه را بیاورید. پیرزنی آمد. گفت: چرا این را نوشتی؟ گفت: نوشتم تا بسم الله اموالم را حفظ کند. رئیس دزد‌ها گفت: «خوب حفظ کرد، ببندید و به او پس بدهید تا برود». راهزنان اعتراض کردند که ما جانمان را به خطر می‌اندازیم که پولی گیرمان بیاید، تو پس می‌دهی؟! رئیس راهزنان می‌گوید: «ما دزد مال هستیم، دزد عقیده كه نیستیم. اگر این بقچه را می‌گرفتم، عقیده‌اش از بسم الله سلب می‌شد.»

عزیزان این فرمایش امام صادق (ع) امروز  باید روش ما،حرکت ما ،برنامۀ ما ،زندگی ما باشد.حرف هایی که می­زنیم، رفاقت­هایی که داریم، دشمنی­هایی که داریم،  باید طوری باشد که دزد عقیده مردم نشویم . اگر نمی­توانیم  به دوستان امام صادق اضافه کنیم ، اگر نمی­توانیم آبرو بدهیم،  شما را به خدا، سعی کنیم آبرو نبریم .

و السلام علیكم و رحمة اللَّه و بركاته.

............................................................................

1- بحار الانوار،ج2،ص77؛جامع احادیث الشیعه، ج 14،ص535.

2- بحار الانوار،ج108،ص31.

 

 

 
انسان و مشکلات زندگی

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :انسان و مشکلات زندگی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

امیرالمومنین (ع) می فرماید:

«...اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن الیقین.»(1) اندوه‌هایی که بر تو وارد می‌شود با ابزار صبر و یقین نیکو دور ساز.

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می‌آید که حلّ‌آنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال می‌آورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، بهترین درمان و راه حل است.  گاهی بعضی ها زود مقابل گرفتاری ها از پا درمی­آیند. انسان گرفتاری پیدا می­کند، مریض می­شود. بی­پول می­شود که بدتر از مریضی است. خانه­اش خراب می­شود. با همسرش بگو مگو می­کند. اختلاف پیدا می­کند. پسرش نا اهل درمی­آید. زندگی دخترش درست در نمی­آید. این مسائل هست. هر کسی خیال می­کند که خدا نسبت به او مثلاً خیلی جفا کرده، توجه ندارد که اساساً ،در این عالم هیچ کسی وجود ندارد،که زیر این آسمان من جمیع الجهات سعادتمند باشد. زنش خوب است، بچه­اش مسئله پیدا می­کند. پول پیدا می­کند، مریض است و نمی­تواند بخورد. گفت وقتی می­توانستیم بخوریم پول نداشتیم، حالا که می­توانیم بخوریم مریض هستیم. انسان اگر در جوانی بمیرد، می­گویند این جوان هنوز حظی از دنیا نبرده بود، حیف شد. اگر عمر طولانی پیدا کند، باید مرگ عزیزان و نزدیکانش را ببیند. توجه ندارند می­گویند خدا طول عمر بدهد، خدا طول عمر بدهد، مرگ عزیزان و نزدیکانش را یکی یکی می­بیند. به قول  صائب تبریزی:

ما از اين محنت ده  روزه  به جان آمده‌ايم                                            واي بر خضر كه زنداني عمر ابد است

ما در تشخیص مصلحت خودمان اشتباه می­کنیم. روایات زیادی داریم «که دنیا را جای راحتی و رفاه قرار ندهید»، اصلاً بنا نیست دنیا این طور باشد. درخت سبز و زیبا است، پائیز خزان می­شود و تمام این برگ­های سبز می­ریزد. بنا و ساختمان کهنه می­شود. هوا و باد بنا را کهنه می­کند. به کسانی ممکن است، بیشتر بدهند به کسانی کمتر. اما همه چیز را به یک نفر نمی­دهند. این را بدانید اگر چیزی به دست بیاورید، چیز دیگری را  از دست می­دهید. این واقعیت است.

یکی از اساتید می­گوید: در مشهد از استاد بزرگوار آقا میرزا مهدی اصفهانی استفاده می­­بردیم. مرد بزرگی بود. اهل معنا بود. ­گفتیم می­خواهیم به نجف برویم. آن زمان در نجف هم اساتیدی مانند میرزا، مرحوم عراقی و ... بود. میرزا مهدی گفت نجف خوب است، اما این سفر شما باعث می­شود یک چیزهایی را اینجا از دست بدهید، اما نجف از دست نمی­رود صبر کنید. گفت ما تامل نکردیم و رفتیم نجف. فکر کردیم یکی دو سال می­مانیم و برمی­گردیم پیش میرزا. حرکت کردیم، میرزا در مشهد فوت کرد!! خلاصه همه چیز دست ما نیست. بله اگر چیزی می­دهند، چیزی می­گیرند.

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند                                             در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

این واقعیت است. این که خدواند متعال ده فرزند پسر به یک نفر می دهد و به کسی دیگر فرزند نمی دهد، فکر نکنیم که حتماً او خوشبخت است، این طور نیست چون ما فقط ظاهر را می بینیم و از دل افراد که خبر نداریم که او چه می کشد.امیرالمومنین (ع) می­فرماید در این موارد ، واردات هموم هست. چرا؟ چون ما در معرض حوادث هستیم. حقایق را می­بینیم، چیزهایی را می­بینیم. واقعیات را می­بینیم، غیر از واقعیات، توهماتی هم هست. اگر این همه غصه بخوریم، هلاک می­شویم. حضرت می­فرماید یک عزیمه­ای به شما می­دهیم که به­ درد شما می­خورد و آن صبر است. صبری که خود امیرالمومنین اوج آن را نشان داده «... فصبرت و فی العین قذی، و فی الحلق شجا،...»(2) در مقابل آن مصیبت ها، آن گرفتاری ها، نه گرفتاری شخصی، گرفتاریهای اجتماعی عظیم، صبرکردند. اگر صبر نکنیم، چه کنیم؟ فایده آن برای ما این است که اگر صبر کنیم فردا را خراب نکرده­ایم، بلکه خود این سرمایه می­شود برای فردا. صبر نکنیم ضایع شده است. خسر الدنیا و الآخره. خدا رحمت کند مرحوم آقای آقا مجد الدین محلاتی از علمای بزرگ شیراز بود. گفت تحصیل ما در قم تمام شد رفتیم شیراز. در منزل پدرم آمدند دیدن ما.پدر ایشان مرحوم آقا شیخ بهاء الدین محلاتی از اعاظم علما و از مراجع شیعه بود. جدش هم مرحوم آقا شیخ جعفر محلاتی از مراجع و علمای جنوب ایران بود. خیلی موقعیت داشت. گفت یک پیر مردی که پدر بزرگ من را هم دیده بود آمد دیدن ما. پدرم نشسته بود، من هم نشسته بودم، مرتب نگاه به من می­کرد. بعد رو کرد به مرحوم آقا شیخ بهاءالدین محلاتی و گفت پدر مجتهد، پسر مجتهد. خسر الدنیا و الآخره! آن پیر مرد معنی کلمات را نمی دانست خیال می کرد تعریف می کند ولی این جمله بیان حال ماست. اگر صبر نکنیم هم دنیا و هم آخرت ما رفته است.

 ما اگر صبر نکنیم چه کار می خواهیم بکنیم. این عالم که در اختیار ما نیست.ما فقط ظاهر را می بینیم. آن که فرزند پیامبر را می گیرد(ابراهیم را) و پیامبر در مرگ او گریه می کند ولی حسینش را می گذارد و بعداً  فدا می کند، من که نمی­دانم پشت پرده چیست. چه مصلحتی دیدند. من این مصلحت را درک نمی­کنم. امیرالمومنین می­خواهند بفرمایند حسن الیقین. دلت باور داشته باشد که آن کسی که آنجا نشسته و دارد می­چرخاند، بدان که جز خیر از او صادر نمی­شود. بدان! نظام این عالم بر اساس عدل است. اگر من نمی­فهمم گیر در فهم من است. من فقدان را می­بینم اما آن وجدانی که جای این به دست می­آید را نمی­بینم. فقدان­ها را من نگاه می­کنم. چیزی که در حقیقت، فقدان نیست. چون عدم از او صادر نمی­شود. از او جز خیر صادر نمی شود. این را یقین داشته باش. انسان اگر به شخصی اطمینان دارد، مشاورش است. اطمینان دارد وقتی می­گوید این کار را بکن این کار را نکن، گوش می­دهد. به خدا هم باید چنین باوری داشته باشیم. خدایی که ما را خلق کرده، خدایی که نه تنها خلق کرده، رب است. فقط زمانی که در شکم مادر بودیم، نیست، قبلش هم بوده. نمی­خواهم وارد این بحث بشوم. کتاب السماء و العالم بحار را ببینید. یک چیز عجیب و غریبی آنجا هست. عقول عادی تحمل نمی­کند. قبل از اینکه زمین خلق بشود ما وجود داشتیم البته به صورت دیگری. الان هم می­گویند این دنیای ماده به انرژی تبدیل می­شود. ماده به انرژی. انرژی صورت عوض می­کند. ماده چنین می­شود. کهکشان راه شیری که ما در آن واقع هستیم، می­گویند عرضش بیست هزار سال نوری است. فاصله ما با کهکشان فلان جا میلیاردها سال نوری است. ما نمی­دانیم اصلاً این عالم چی هست؟ و کجا هست؟ چه هست؟ سرنوشت ما چی می­شود؟ می­دانیم کلی چه می­شویم. انا لله و انا الیه راجعون همین، کسی که مربی من بوده و قبل از خلقتم این بدن و این روح را خودش تربیت کرده، می­داند. اگر چنین کسی اختیار دارد، چرا باز هم نسبت به او بی­اطمینان هستیم؟ چرا صبر نمی­کنیم؟ مگر به ما نگفتند اگر چیزی در این دنیا برای شما کم گذاشتیم، جای دیگر جبران می­کنیم. هر محرومیتی اینجا کشیدید، بعداً جبران می­کنیم. در روایات داریم، مومن وقتی می­میرد اگر تشیع او نامناسب باشد. واگر آن طور که شئونش اقتضا می­کندرعایت نشود، خدا به نحو احسن برای او جبران می­کند. این را در روایت داریم. اگر این قدر حساب عالم منظم و دقیق است، این یقین است «...اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن الیقین.» اگر این یقین در وجود ما باشد، می فهمیم که اگر به ما ظلمی کردند و ما نتوانستیم از خودمان دفاع کنیم، خدایی هست که جبران می­کند. این اعتقاد در ادبیات ما هست. سعدی می­گوید

تو نیکی می­کن و در دجله انداز                                                                       که ایزد در بیابانت دهد باز

این حسابگری های دو دو تا چهارتا که در نطام اتم و اکمل خلقت هست، در فرهنگ ما بوده است. پس حسن یقین، یقین خوب داشته باشیم، باور خوب داشته باشیم که آن که عهده­دار کار است، خوب بنده­داری می­کند. اطمینان داشته باشید. پروین اعتصامی در مورد مادر موسی زیبا گفته است:

ما به دریا حکم طوفان می دهیم                                                     ما به سیل و موج فرمان می دهیم

به که برگردی به ما بسپاریش                                                        کی تو از ما دوست تر می داریش؟

نقش هستی نقشی از ایوان ماست                                               خاک و باد و آب سرگـردان ماسـت

قطره ای کز جویباری می رود                                                         از پی انجـام کـاری می ­رود

حساب دنیا دقیق است

سوزن ما دوخت هر جا هرچه دوخت                                               زآتش ما سوخت هرشمعی که سوخت

خطاب به مادر موسی می­گوید:

نسبت نسیان به ذات حق مده                                                      بار کفر است این به دوش خود منه

موسی را گذاشت در سبدی و در آب رها کرد، بعد خطاب کرد به خدا که:

گفت کای فرزند ِ خُرد ِ بی گناه !                                                    گر فراموشت کند لطف خدای

چون رهی زین کشتی بی ناخدای ؟                                               گر نیارد ایزد پاکَت به یاد

آب ، خاکت را دهد ناگه به باد

وحی آمد کاین چه فکر باطل است                                                رهرو ما اینک اندر منزل است

پرده شک را برانداز از میان                                                          تا ببینی سود کردی یا زیان

ما گرفتیم آنچه را انداختی                                                           دست حق را دیدی و نشناختی ؟!

در تو، تنها عشق و مهر مادری است                                             شیوه ما، عدل و بنده پروری است

نیست بازی کار حق ، خود را مَباز                                                  آنچه بردیم از تو ، باز آریم باز

خلاصه راضی بودن به رضای الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری می‌نماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) می‌فرماید:

«وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد (دلگیر و دلتنگ مباش و) صبر نما.»

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة

...........................................................................

1- نهج البلاغه،ج3،ص55 (نامه 31) ؛بحار الانوار،ج67،ص181.

2-- نهج البلاغه،خطبه سوم؛بحار الانوار،ج53،ص333.

3-نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۹۶.

 
سیمای یقین در آیات و روایات(1)

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :سیمای یقین در آیات و روایات(1)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

عَنْ جابِر قالَ لي أَبُو عَبْدِاللهِ (عليه السلام) يا أَخا جُعْف إِنَّ الإيمانَ أَفْضَلُ مِنَ الاِْسْلامَ وَإِنَّ الْيَقينَ أَفْضَلُ مِنَ الإِيمانِ ، وَما مِنْ شَيْء أَعَزَّ مِنَ الْيَقينَ.(1)

«جابر جعفى مى گويد: حضرت صادق(عليه السلام) به من فرمود: اى برادر جعفى، ايمان از اسلام برتر است  ويقين از ايمان بالاتر است وچيزى گرانبهاتر از يقين نيست.» مجلسى  در توضيح اين روايت مى گويد :

 يقين در وجود هركه تجلى كند ، از او معصيت صادر نمى شود ، امّا در ايمان اين طور نيست ، به خصوص كه ايمانِ اكثر مردم تقليدى و ظنى است و با كمترين وسوسه نفس يا شيطان از بين مى رود .

نمى بينيد وقتى طبيب مى گويد : فلان غذا براى فلان مرض ضرر دارد ، يا باعث فزونى مرض يا دير خوب شدن است ، مردم قول طبيب را سخت عمل مى كنند ، امّا با اين همه آيات خدا و اخبارى كه از انبيا و ائمه درباره خطرات و آثار شوم معاصى رسيده تصريح شده است كه گناهان باعث هلاكت و عذاب شديد است ، مردم كمتر توجه مى كنند و اين نيست مگر از ضعف ايمان و نبود يقين.

عَنْ أَبي الْحَسَنِ (ع) قالَ : سَمِعْتُهُ يَقُولُ : الإيمانُ فَوْقَ الإسْلامِ بدَرَجَة ، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإيمانِ بدَرَجَة ، وَالْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بدَرَجَة ، وَما قُسِّمَ في النّاسِ شَيْءٌ أَقَلَّ مِنَ الْيَقينِ. (2)

« از امام رضا (ع) روايت شده است كه فرمود : ايمان درجه اى از اسلام بالاتر است و تقوا درجه ای برتر از ايمان است و يقين به درجه اى فوق تقواست و چيزى در ميان مردم كمتر از يقين تقسيم نشده. »

آرى يقين پس از عبور از تمام مراحل اسلام و ايمان و تقوا به دست مى آيد . كسى كه اين مراحل عالى را به دست آورد و به عرصه يقين قدم بگذارد، البته شاهد عنايات مهمى از خداى بزرگ خواهد شد.

اما امیر المومنین (ع)می فرماید:

«...من لم یوقن قلبه لم یطعه عمله...»(3)

 کسی که دلش استوار نباشد، یقین در دلش نباشد. لم یطعه عمله یعنی اعمال صادره از او بر اساس حق و عدل شکل نمی گیرد. صبح است و آدم خواب است، شب هم دیر خوابیده، مطالعه داشته، این کتاب و آن کتاب کرده تا نیمه شب طول کشیده الان می­خواهد برای نماز صبح بیدار بشود . شیطان گول می­زند. می­گوید نیم ساعت دیگر، پنج دقیقه دیگر بلند می­شوم. عمل این است . این به کجا برمی­گردد؟ کجا باید درست بشود؟ اگر بچه شما در همان حالت که شما خوابید، داد بزند، از خواب نمی پرید؟ فوراً حرکت نمی­کنید؟ چرا ؟برای اینکه بچه در قلب شما جا پیدا کرده. الان که مریض است، احتمال خطر می­دهید. احتمال از دست رفتن می­دهید. اگر برای نماز این اهتمام را نداشته باشیم، امیرالمومنین می­گوید معلوم می­شود خدا در دل ما به اندازه آن بچه قیمت ندارد . گناه حرمت شکنی خداست. ما یک بحث فقهی داریم ،بین بحث فقهی و غیر فقهی فرق می­گذاریم. در فقه گناه را کبیره  و صغیره کرده اند. اما گناه، گناه است.مرحوم آقای خوئی بر اساس مبنای فقهی خودش می گوید، گناه کبیره  و صغیره ندارد. کسی که مرتکب بشود، از عدالت خارج می­شود و لو صغیره باشد. این مبنای ایشان است. البته عرض کردم فقهاً مورد قبول ما نیست، اما یک واقعیت است. گناه حرمت شکنی است و لو صغیره باشد. مثلا اگر کسی در شهرتان مرید شما است و خیلی به شما علاقه دارد ، پول می­هد و زندگی شما را اداره می­کند . شما وقتی می­روید به شهرتان ،آیا تمام آدابی که مربوط به او هست را انجام نمی­دهید؟اگر کسی از او بمیرد به او تسلیت نمی­گویید؟ عقد داشته باشد به او تبریک نمی­گویید؟ در مجلس که می­آید، احترام نمی­گذارید؟همه این کارها را رعایت می­کنید چرا ؟ چون در دلمان این اعتبار وجود دارد که این آدمی است که از من حمایت می­کند. به این مطلب یقین دارم. لذا درس هم داشته باشم، اگر او کاری داشته باشد ، درس را تعطیل می­کنم می­روم کارش را درست می­کنم. همه ما این طور هستیم. آیا خدا به اندازه این مرید در دل ما این یقین را ایجاد کرده است ؟همان فرمایش مرحوم شوشتری است . شیخ جعفر شوشتری در مسجد سپهسالار( شهید مطهری الان) تهران منبر می­رفت. فرموده بود فردا یک حرفی می­خواهم بزنم که نه خدا گفته و نه پیغمبر و نه امام!! مردم جمع شدند که چه می­خواهد بگوید. گفت پیغمبر ، امام، قرآن، کتاب، همه می گویند آی مردم بیایید موحد باشید. من امروز یک حرف دیگر می­خواهم به شما بزنم. می­خواهم بگویم مردم تو را  به خدا بیایید مشرک باشید!! اما برای خدا هم در کنار دیگران، یک جایی در دلتان باز کنید، همه اش شده دیگران. به بچه علاقه دارم ، به مرید علاقه دارم ، به مادر علاقه دارم ، به خانه علاقه دارم و ...وقتی گوشه ای از خانه خراب می شود، شب نمی­خوابم. همه این ها در دلمان هست. اصلاً در حرکات ما، کارهای ما ،برنامه­های ما، خدا وجود ندارد.فقط حسابگری های ما است. فقط منفعت طلبی ما است. اگر واقعاً نسبت به قیامت باور داریم، آیا امکان دارد حرمت شکنی کنیم.آیا دیگر امکان دارد در مقابل خدا بایستم؟ خدا خودش شاهد است، خودش می­بیند« اتقوا معاصی الله فی الخلوات فان الشاهد هو الحاکم»(4) لذا  وقتی از امام نصیحت خواست، حضرت فرمودند چند مطلب به تو می­گویم: یکی این است که اگر خواستی گناه بکنی، هر چه می­خواهی گناه کن، اما جایی برو که خدا نبیند. مقابل یک بچۀ ده ساله ملاحظه می­کنم، یک بچه این قدر پیش من اعتبار دارد ولی خدا این قدر اعتبار ندارد؟ همه این قضایا به کجا بر می گردد، یقین در قلب گیر دارد.  باید یقین را درست کنیم. یقین گیر دارد. اعتقاد گیر دارد ،که عمل بر طبق آن می آید. دست را سرزنش نکن که چرا به گناه دراز شدی ! چشم را سرزنش نکن که چرا به کسی نگاه کردی! یک جا هست که به اعضا دستور می­دهد، و آن دل است . دل را درست کن. درست شدن دل به اعتقاد است. اگر این اعتقاد نباشد، آیات و روایات مگر نمی­گویند «...انما یتقبل الله من المتقین»(5) این تقوا ناشی می­شود از اعتقاد و رسوخ در قلب. این رسوخ را نسبت به توحید داریم؟ باورمان شده؟ مرید می­رود. بچه جدا می­شود. خانه خراب می­شود. تمام چیزهایی که به آن ها دل می بندیم. همه از دست رفتنی است، فقط یکی باقی است، آن هم خداست. اما این خدا را در کنار بقیه، در زندگی خودمان داخل می­کنیم؟ لااقل ده درصد، کم کم بشود پانزده درصد، بعد ببریم بالاتر ، لااقل به قول شیخ جعفر شوشتری. مشرک باشیم. ماه می­گذرد و سال می­گذرد ،یادی از خدا در دل پیدا نمی شود. این باور نیست .خدا رحمت کند مرحوم آقای فقیه را ایشان برادر خانم مرحوم آقای آقا نجفی مرعشی بود. پیرمرد بود. از اساتید قدیمی قم بود. من تازه ملبس شده بودم. آمدم قم، سال چهل و هفت بود. چون مقدمات را در تهران خوانده بودم . آمدم قم ، همراه یدرم به منزل مرحوم آقای سلطانی وارد شدیم. یکی از اساتید بنام قم بود. آقای فقیه آمد دیدن پدر من، من را دید که معمم هستم. شروع کرد نصیحت کردن . می­گفت مثلاً تو به پدر بزرگت      ( آقای بروجردی) نگاه کن ببین چطوری بود. گفت آقای بروجردی کسی بود که قیامت را باور کرده بود. آن وقت ما تازه طلبه بودیم ، جوان بودیم، یک حالت پوزخندی مثل اینکه در قیافه ما دید، متوجه شد گفت چیه می­خندی؟ به حرف من خندیدی؟ من گفتم آقا شما داری یک مرجع تقلیدی مثل آقای بروجردی را به این امتیاز که قیامت را باور کرده، تعریف می­کنی ؟! قیامت را هر بچه طلبه­ای باور کرده است!! این همه بازاری ، این همه مردم قیامت را باور کرده اند!! نگاهی به من کرد ( نگه کردن عاقل اندر سفیه بود)

 گفت تو هنوز بچه­ای . قدری صبر کن. بزرگ که شدی، متوجه می­شوی. باور کردن قیامت خیلی امتیاز است. آقای بروجردی باور کرده بود. واقعاً قیامت را از صمیم دل باور کرده ایم؟ واقعاً می­دانیم حساب و کتاب دقیق است؟ می­دانم حسابم را دقیق می­کشند؟ یک قِران در حساب ها این طرف و آن طرف کردن، امکان دارد؟ این یقین و باور را به قیامت داریم؟«... فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب...»(6) این باور را داریم ؟ اگر نداریم، سعی کنیم پیدا کنیم. انسان بهترین قاضی نسبت به خودش است. من نسبت به خودم در بیرون بخواهم قضاوت کنم خیلی فرق می کند، در دل خودم نسبت به خودم بخواهم قضاوت کنم، قضاوت صحیح می­کنم. این فرمایش امیرالمومنین (ع) است.« من لم یوقن قلبه لم یطعه عمله

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاة

...............................................................

1- کافی ،ج2،ص51؛بحار الانوار،ج67،ص135.

2- کافی ،ج2،ص51؛بحار الانوار،ج67،ص136.

3- مستدرک الوسائل،ج11،ص201؛جامع احادیث الشیعه،ج14،ص138.

4- نهج البلاغه،ج4،ص77؛بحار الانوار،ج70،ص364.

5- مائده/27.

6- - نهج البلاغه،ج1،ص131؛بحار الانوار،ج44،ص139؛تحف العقول،ص201.

 

 
مراتب یقین (2)

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :مراتب یقین (2)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

وجود مقدس حضرت جعفر بن محمد امام صادق صلوات الله و سلامه علیه در تحف العقول می فرمایند:

ما من شیٍ الا و له حدٌ. قیل: فما حد الیقین؟ قال ان لاتخاف شیئاً (1)

خدمت امام عرض شد یقینی که انسان باید به آن برسد حد آن چیست؟ امام فرمودند حد یقین آن است که انسان به جایی برسد که دیگر از چیزی نترسد. قبلا گفته شد

«...من لم یوقن قلبه لم یطعه عمله...»(2) کسی که در قلب خودش یقین ندارد، در عمل نمی­تواند ملتزم باشد . یقین را باید در قلب گذاشت. امام صادق(ع) حد مشخص می­کند .

در روایات وارد شده است که رسول خدا روزی پس از اداء نماز صبح چشمش افتاد به جوانی رنگ پریده که چشمانش در کاسه سرش فرو رفته و تنش نحیف شده بود در حالی که از خود بی خود بود و تعادل خود را نمی توانست حفظ کند. پرسید: «کیف اصبحت؟» حالت چگونه است؟ گفت: «اصبحت موقنا» در حال یقین به سر می برم. فرمود: علامت یقینت چیست؟ عرض کرد: یقین من است که مرا در اندوه فرو برده و شبهای مرا بیدار (در شب زنده داری) و روزهای مرا تشنه (در حال روزه) قرار داده است و مرا از دنیا و مافیها جداساخته تا آنجا که گوئی عرش پروردگار را می بینم که برای رسیدن به حساب مردم نصب شده است و مردم همه محشور شده اند و من در میان آنها هستم.

گوئی هم اکنون اهل بهشت را در بهشت، متنعم و اهل دوزخ را در دوزخ، معذب می بینم، گوئی هم اکنون با این گوشها آواز حرکت آتش جهنم را می شنوم. مولوی این ماجرا را در مثنوی نقل می­کند:

گفت گویم یا فرو بندم نفس لب گزیدش مصطفی یعنی که بس

بر لبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حق نوشیده اند راز ها دانسته و پوشیده اند

هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

در آخر گفت یا رسول الله می­توانم بگویم این اصحابی که دور شما نشسته­اند، کدامشان جهنمی و کدامشان بهشتی هستند. پیامبر فرمود :دلیل آوردی،کافی است. دیگر وارد نشو.

اگر ما بخواهیم به حالت یقین برسیم باید این جایگاه را پیدا کنیم که در این عالم، جز خدا هیچ کس موثر نیست. ما مقابل امیرالمومنین می­ایستیم، مقابل رسول الله، مقابل سید الشهدا ،تحت قبه ، گردن خودمان را کج می­کنیم و حاجت می­خواهیم. از آقا حجت بن الحسن استعانت می­خواهیم. ادرکنی می­گوییم . چرا ؟چون خدا گفته و این ها را واسطه قرار داده است. جز خدا و طریق او هیچ کس در این عالم، موثر نیست یعنی اگر پر کاهی بخواهد جا به جا شود ،تا خدا نخواهد امکان ندارد. این یقین را ما می­توانیم پیدا کنیم یا نه؟ مشکل اینجا است . گاهی اوقات همه اسباب و همه افراد و اشخاص را در کارها موثر می­دانیم غیر از خدا. ولی اینطور نیست، باید بدانیم هیچ کس در این عالم جز خدا موثر نیست. چرا بترسم ؟ چرا از فردای خودم خائف باشم ؟چرا می­گویم فردا که پیر می شوم مقداری برای پیری و کوری خودمان داشته باشیم . حلال را حرام می کنم برای این که بچه­هایم آسوده باشند . این دروغ را بگویم تا گرفتار نشوم. همه اینها از ترس نشات می­گیرد ، ترس از چی؟ ترس از عوامل موهومی که خیال می­کنیم موثر در عالم هستند. این طور نیست کسی که الان پول بانکی دارد، آخر عمر هم که پیر شد، دستش به این پولها برسد. ما توکل به خدا نداریم. اشکال این است. تکیه به خدا نداریم. اگر توکل داشته باشیم،، فرق می­کند. خدا رحمت کند مرحوم آقای فلسفی را. من خودم از ایشان شنیدم. بعد در خاطراتشان هم این را نوشتند. که در سال دوم یا سوم اقامت آیت الله بروجردی در قم ، به فاصله كمى سه نامه به وسیله پست به من رسید، یك نامه از امام خمینى و یك نامه از مرحوم حاج آقا روح الله كمالوند خرم آبادى و یك نامه هم از آقا سید ابوطالب مدرس یزدى.

این سه نامه یك مطلب مشترك داشت ، شاید هم آقایان در نوشتن آنها توافق قبلى كرده بودند. مضمون آنها این بود كه حوزه قم تنها حوزه اى است كه از اثر ضربات رژیم پهلوى مصون مانده است . این حوزه هم به علت نرسیدن وجوه به قدر كافى ، دچار مشكل است و لازم است كه شما اقدامى بكنید.

حتى امام مرقوم داشتند كه شما آقایان حاج علینقى كاشانى خسرو شاهى و حاج حسین آقا شالچى لر و بعضى دیگر را به منزلتان دعوت كنید و به آنها بگویید كه حوزه در معرض خطر واقع شده است . مبلغى به عنوان وام بدهند تا آقاى بروجردى از این وضع در آید تا كم كم وجوه برسد. چون موضوع مربوط به آیت الله بروجردى بود فكر كردم بهتر است خود ایشان را ببینم و بپرسم كه اجازه مى دهند چنین اقدامى بكنم ؟به قم رفتم و در اتاقى كه فقط ما دو نفر بودیم ، گفتم : آقایان چنین نامه هایى نوشته اند، آیا اجازه مى دهید من چنین كارهایى را انجام بدهم ؟ایشان صریحا گفتند: نه سپس با همان متانت فرمودند: خداوند هرگز مرا از عنایت خود محروم نفرموده است ، من به خدا حسن ظن بسیار دارم . این مطلب مالى را با آقایان تجار در میان گذاردن و از آنها كمك خواستن ، با حسن ظنى كه من به خدا دارم ناسازگار است . اگر پولى به نام وجوه رسید، به طلاب مى دهم و اگر نرسید از كسى تقاضا نمى كنم.

من گفتم : اگر آنها این وجه را به طور رایگان ندهند، آیا شما اجازه مى دهید به عنوان قرض الحسنه از آنها بگیرم ؟ زیرا آنچه آقاى خمینى نوشته اند این است كه این تجار ممكن است پول بدهند كه شما شهریه طلاب را بدهید تا وجوهى برسد.

فرمودند: خیر، قرض الحسنه هم نمى گیرم . هر طور كه خدا بخواهد، همان مى شود. درست است شهریه حوزه لنگی دارد اما من به چهار تا بازاری نمی گویم جمع بشوند و حوزه قم را تعهد کنند بساط ،بساط حجت بن الحسن است. آمده ایم این بساط را تکفل بکنیم. رساندند، شهریه می­دهیم. خودشان باید به فکر ما باشند. ما جز از خدا ،چیزی نمی­خواهیم. شما هم برگرد . ایشان می­گفت ( آقای فلسفی) چند روز مانده بود به آخر ماه دلم نیامد برگردم به تهران. منبرهایم را در تهران بهم زدم و هر روز می­آمدم منزل آقای بروجردی. از حاج احمد خادمی پیشکار ایشان می­پرسیدم خبری شد؟ او هم می­گفت نه. بیست هفتم ماه، بیست و هشتم ماه بیست و نهم، عصر بیست و نهم سر شب آمدم آنجا نشستم . فردا اول ماه بود. آقایان مقسمین آماده تقسیم شهریه می شدند. ایشان می­گفتند شب را با ناراحتی گذراندم، صبح اول آفتاب آمدم خانه آقای بروجردی. حاجی احمد گفت آقای بروجردی به من سپرده اگر آقای فلسفی آمد بیاید داخل. رفتم خدمت ایشان. گفتند آقای فلسفی بنشین، اشاره کردند دو تا چمدان کنار اتاق بود .گفتند آقای فلسفی امروز چندم ماه است، گفتم اول ماه . ایشان فرمودند خود من هم تا دیشب قصد داشتم که اگر پول نرسید شهریه ندهیم، ولی اول صبح تازه نمازم را خوانده بودم مشغول تعقیب بودم، در زدند. خادم آقا گفته بود، آقا الان کسی را قبول نمی­کند. گفته بود کار ضروری دارم یک یاداشتی می­نویسد که من کی هستم ،از کجا آمدم، وقت هم ندارم یک لحظه باید شما را ببینیم. بالاخره این آقا خودشان را می رسانند داخل، دو تا چمدان پر پول گذاشت. به او گفتم الان نمی­رسم قبوضش را تنطیم می کنم . گفت آن که این را داده، قبض نمی­خواهد. پول را گذاشت و رفت. مرحوم آقای بروجردی به آقای فلسفی فرموده بودند( ایشان نقل می کرد) آقای بروجردی گفتند آقایان که آمدند پول شهریه را ببرند، گفتند به اندازه دو تا سه ماه شهریه را تکفل می­کند. بعد آقای بروجردی رو کردند به من گفتند آقای فلسفی به خدا اعتماد داشته باشید.(3) این یقین است ، الان رو اندختی چهار تا تاجر شهریه را راه انداختند، فردا چی؟پس فردا چی؟ چرا در خانه خدا نرویم !؟ همین جا که نشستیم، در خانه خداست چرا نمی رویم؟ چرا نسبت به حجت بن الحسن که سربازهای او هستیم، ما که فرزندان او هستیم، چرا اظهار بیگانگی می­کنیم؟! چرا خودمان را دور نگه می­داریم؟! آقا که همه جا حاضر است، هی این طرف و آن طرف نکنید. چهل شب چهارشنبه جمکران بروم، تا آقا را ببینیم، آقا هست. آقا غایب نیست تو غائبی .خورشید غائب نیست. وقتی ابر هست من غائب هستم که خورشید به من نمی­خورد آقا هست.چرا ارتباط با او برقرار نمی­کنیم؟ اینجا که نشستی آقا هست .آقا حضور دارد کسی که بگوید امام زمان اینجا نیست، خلاف گفته است. غائب منم. من هستم که پرده­های زخیم انداختم جلوی پنجره تا آفتاب به من نخورد. خودم خودم را در سایه قرار دادم.در ظلمت قرار دادم. با او ارتباط برقرار کن، از او بخواه .توفیق در تحصیل می­خواهی، از او بخواه. دوام می­خواهی، از او بخواه. پول می­خواهی، از او بخواه. او کارگردان این هستی است. چرا توکل به غیر خدا می­کنید؟! چرا اعتماد می­کنید به غیر خدا؟! خدا موثر است. امام صادق فرمود« ما من شیٍ الا و له حد.قیل: فما حد الیقین؟ قال ان لاتخاف شیئاً »کسی که خدا را دارد، آیا باید از کسی بترسد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

.............................................................................................

1- بحار الانوار،ج75،ص243.

2-مستدرک الوسائل،ج11،ص201؛جامع احادیث الشیعه،ج14،ص138.

3- دوانی،علی، خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی،ص 183.

 
شناخت راه و مقصد

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :شناخت راه و مقصد

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله المعصومین المكرمین سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا فی العالمین واللعن علی اعدائهم و مخالفیهم و منكری فضائلهم و مناقبهم الی قیام یوم الدین.

امام صادق(ع) می­فرماید

«العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق، لایزیده سرعة السیر الا بعداً» (1)

در آستانه شهادت حضرت سید الساجدین زین العابدین (ع) هستیم. انسان گاهی اوقات مطلب را نمی­فهمد . افرادی این طور هستند. اگر مطلب را گرفت دقیق عمل می­کند . خیلی از افراد این گونه اند که می­گویند اگر مطلب برای من ثابت بشود، به مقتضای آن عمل می­کنم. یعنی مطلب ثابت شده را دقیق عمل می­کند.

 ولی بعضی افراد در دریافت مطلب گیر دارند، برای آنها ثابت می­شود اما نه به طریق صحیح. این جا مشکل بیشتر است نسبت به کسانی که اصلاً برای آن ها ثابت نمی­شود. وجود مقدس حضرت سجاد در این جریان اسارت با مردم شام خیلی مشکل نداشتند ،زیرا مردم شام دریافتشان از معاویه و بساط او این بود که وابستگان پیامبر هستند، دین هم از ناحیه اینهاست، این تبلیغی که آن ها کرده بودند . ذکری از علی می شد، می­کوبیدند. این دستور معاویه در کتاب ها هست . هر کسی که ثابت می شد محب علی است،به دستور معاویه خانه او را خراب می کردند،اموالش را می گرفتند. به هر حال این مطلب را برای مردم جا انداخته بودند  که زبان اسلام ما هستیم .یعنی  بنی­امیه. هر چه ما می­گوییم درست است و غیر ما هر چه می­گویند خلاف است.  این مطلب در شام جا افتاده بود. وجود مقدس حضرت سجاد (ع) و حضرت زینب (س). این دیدگاه را تغییر دادند . یعنی آن مردم شام روی همان خصوصیات خودشان به قصد صدقه به اسرا می خواستند کمک کنند، وقتی که شنیدند«... نحن اساری آل محمد...»(2) ، این حرف تازه ای بود. شما از آل محمد هستید؟ امام سجاد(ع)  در مسجد، در حضور یزید می­فرماید اجازه می­دهید که من هم چند کلمه حرف بزنم؟ یزید اول نه گفت، اما مردم در آنجا طوری بودند که این نه گفتن برای آن ها  توجیه می­خواست. اینها را اسیر گرفتید، همه کسان اورا کشتید، خودش را هم اسیر کردید،بگذارید لااقل حرف بزند!! لذا وقتی عده ای به او اصرار کردند، گفت شماها نمی­فهمید، این اگر برود بالای منبر پایین نمی­آید مگر به فضیحت آل ابی سفیان!! اما مجبور شد قبول کند. حضرت منبر رفتند و شروع به صحبت کردند. ، «ایها الناس انا ابن مکة و منی ، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا،... »(3)

 وقتی شروع کرد به معرفی خودش،معلوم شد که اینها بی­دین ، خارجی و امثال آن نیستند. از حرم و مکه و کعبه دارد صحبت می­کند . یزید احساس خطر کرد به موذن گفت اذان بگو . از همان روز اول صداها را با همین    بهانه­ها خفه کردند. در مسجد پیغمبر چه کسانی قرآن ها را جزوه جزوه کردند؟ چه کسانی این کار را کردند؟ بعد از سفر آل الله به شام تا سه نفر جمع می­شدند با هم حرف بزنند ، بحث بکنند، می­گفتند حرف دنیا نزنید، قرآن بخوانید !! در مسجد مدینه نماز تراویح را برای چه درست کردند؟ عرب ها در ماه رمضان که روزه هستند می­خوابند و کارشان به جای روز  به شب می­افتد ، شب بیکار بودند . آدم بیکار که نمی­تواند برود کار کند. جمع می­شدند دور هم و گپ می زدند. احساس خطر می­کنند و این نماز تراویح از اینجا درست شد که آن قدر نماز بخوانید تا از پا بیفتید بعد بروید خانه­ و ساکت باشید!! این واقعیت قضیه بود. به نام اذان، به نام نماز، به نام قرآن ،به نام خدا، سرکوب می­کردند. موذن که الله اکبر گفت، امام ساکت می­شود، اشهد ان لا اله الله را، امام تصدیق می­کنند. تا صدای موذن به شهادت بر رسالت پیامبر بلند شد، امام فرمودند : یزید دستور بده صبر کنند من سوال دارم. آقای یزید این که اسمش را می­برید ، بگو ببینم جد من است یا جد تو ؟ یزید چه بگوید؟ بگوید جد من است؟ نمی­شود .وقتی برای مردم شام واقعیت واضح شد، طوری به یزید فشار آمد که ناچار شد بگوید من در کشتن امام حسین دخالتی نداشتم !! عبیدالله بن زیاد او را کشت .نامه هم نوشت به عبیدالله و توبیخش کرد. با این که خودش دستور داده بود، ولی او را توبیخ کرد. چرا ؟ برای اینکه مردم دریافتند و مطلب را گرفتند و این دریافت هنوز هم باقی است . حکومت بنی­امیه شکننده شد، معاوية بن یزید، پسر یزید مطالب دیگری گفت ،تا آخر آل ابوسفیان سقوط کردند و آل مروان آمدند. اما گیر در کجا بود؟ در مردم کوفه بود. مطلب دریافت شده بود . کاملاً فهمیدند ،کسانی که سی سال، چهل سال با علی بن ابی طالب بودند. از اول ظهور پیغمبر همراه علی بودند، بعد هم به کوفه آمدند. کشندگان حسین اینها هستند!! قتله کربلا اینها هستند(نه کسانی که سر سفره معاویه نان می­خوردند. )کسانی که سر سفره علی بن ابی طالب نشسته بودند. کسانی که ریزه خوار خوان نعمت علی بودند، نعمت علی آب و نان نبود ، علم علی و تقوای علی و زهد علی  بود و از او بهره برده بودند . بزرگانی مثل سلیمان بن صرد گیر در اینجاست، امثال اینها کنار می­نشینند و نمی آیند. خیلی ها در کوفه بودند .عدی بن حاتم هم در کوفه بود. پیر مرد بود از خانه بیرون نمی­آمد، اما خیلی ها پیرمرد بودند و رفتند کربلا. حبیب بن مظاهر چطور خودش را رساند؟ آن کسانی که علی را شناخته بودند، مقصد را می­دانستند، می­فهمیدند معاویه یعنی چه، اینها کسانی بودند که پای منبر رسول الله از خود پیغمبر شنیدند که اگر دیدید بنی­امیه روی این منبر رفتند ،همانجا آن ها را به زیر آورید ، ولی کوتاه آمدند . اطراف حسین را خالی کردند. . اگر آدم ترسو است، زبون است ، این ها اشکال ندارد، ذاتی است ، ولی این آدم ترسو از اول اعلام می­کند. آقا سید الشهدا روی من حساب نکن .خیلی ها در مدینه هم این کار را کردند، امام حسین از مدینه حرکت کرد ، اهل مدینه­ دیده بودند ، مامور معاویه با حسین بن علی رو در رو ایستاده و با او صحبت می کند. اینها را شنیده بودند، کلمات امام حسین را شنیدند،امام حسین وقتی  از مدینه رفت ، آنها هیچ اعتنایی نکردند. وقتی خبر کشته شدن امام رسید ، آن گاه قیام کردند . کسانی مثل سلیمان بن صرد. بعدازظهر عاشورا  که خبر کشته شدن امام حسین به آنها رسید ، شیعه­ها را جمع کردند و تصمیم گرفتند قیام کنند.(قیام توابین)طبق همین فرمایش امام« العامل علی غیر بصیرة» این هدر دادن نیروها بود. در آن جلسه می­نشینند تصمیم می­گیرند که چون ما خطا کردیم، باید هر طور شده خودمان را به دست بنی­امیه به کشتن بدهیم. دیگر زنده نباشیم بعد از حسین . شماها تا حسین بود  و دستش را به  سمت شما دراز کرد نشستید و تماشا کردید؟! شما که حاضر هستید خون بدهید، جان بدهید، چرا این کار را به موقع انجام نمی­دهید ؟ حرکت توابین بعد از عاشورا، فایده اش این شد که فشار بر امام سجاد در مدینه  به حداکثر رسید. تا بنی­امیه بود، هیچ کدام از آل علی توان نفس کشیدن نداشتند. امام سجاد را ببینید چه شرایطی داشت. اوایل امامت امام باقر(ع) را ببینید. « العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق» شما می­شناختید. شما کسانی نبودید که بگویید اگر مطلب برای ما جا بیفتد، قبول می کنیم. تو که حاضری خون خودت را بدهی؟ چرا به موقع ندادی؟ پس  معلوم می شود می­فهمند و شعور دارند. اگر می­فهمیدند چرا راه را خطا رفتند؟ این مسئله­ای است که در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله همیشه ما را تهدید کرده است. تدین داریم، شهامت برای جلو رفتن داریم، اما به موقع حرکت کردن را نمی­دانیم.چون زمان تصمیم گرفتن را نمی­دانیم. امیدوارم خداوند ان شاءالله به ما توفیق بصیرت و درایت در همه جهات شرع مقدس را عنایت بفرماید.    

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

...............................................................

1- وسائل الشیعه،ج27،ص24؛بحارالانوار،ج1،ص206.

2-اعیان الشیعه،ج1،ص613.

3- بحارالانوار،ج45،ص138.

 
انسان و فراموشی

سخنان حضرت آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی) در پایان درس خارج

موضوع :انسان و فراموشی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

فراموشی در لغت عرب معادل"نسیان" است .نسیان از  ماده­ "نسی" و در لغت به معنای از یاد بردن و فراموش کردن چیزی است که قبلا ً در ذهن بوده.(1) برای نسیان چند معنای مجازی نیز گفته اند: از جمله: "بی­اعتنایی" و "ترک کردن".(2) در کلام عرب، استعمال نسیان در معنای اخیر شایع است.(3) "فراموشی" در اصطلاح قرآنی غالباً به معنای بی­اعنتایی به خدا و اوامر او اطلاق می­شود.(4)

نسیان به معنای فراموشی یکی از حالت های انسانی است که قرآن به آن توجه کرده و احکام و توصیه هایی درباره آن بیان داشته است؛ زیرا در برخی از حالات آن، آثار و پیامدهایی وجود دارد که آدمی را از کمال و کمالیات دور ساخته و زمینه هبوط و سقوط وی را در دوزخ خشم الهی و دوری از بهشت رضوان ، فراهم می آورد.

وجود مبارک امیرالمومنین (ع) خطاب به کمیل بن زیاد نخعی می­فرمایند:

«لاتکونن من الذین قال الله عزوجل«نسوا الله فانسیهم انفسهم و نسیهم الی الفسق اولئک هم الفاسقون»(5) این حدیث را مرحوم مجلسی در بحار و صاحب تحف العقول نقل کرده اند جمله عجیبی است این آیه شریفه قرآن .در تفسیر آن مفسرین نوعاً گیر می­کنند . نسوا الله. نسیان فراموشی است. فراموشی یک امر است . شیطان منشا این فراموشی است. البته همه فراموشی ها از طرف شیطان نمی­آید . بعضی از آنها از طرف شیطان است. خیلی از اوقات خودمان هم خدا را فراموش می­کنیم. آیه شریفه دارد اولئک الذین نسوا الله فانسیهم انفسهم این معنایش این نیست که آنها خدا را فراموش کردند خدا هم فراموششان می­کند ، نه این نیست، فانسیهم انفسهم یعنی چی؟ یعنی وقتی خدا را فراموش کردند، خداوند خودشان را به خودشان فراموش می کند، این کار را خدا کرد. وقتی خدا را فراموش کردند ،خودشان را هم فراموش می کنند .این مصیبت است. این را امیرالمومنین می فرماید. و بعد تعبیر اولئک هم الفاسقون. فسق، جایی است که گناهی مرتکب شده باشد .کسی که گناه انجام می­دهد فاسق است. این آیه  چه می خواهد بفرماید؟ که وجود مقدس امیرالمومنین( صلوات الله و سلامه علیه) خطاب به کمیل بن زیاد می­فرماید« لاتکونن منهم» آن هم با تاکید. لاتکونن منهم  تو از جمله اینها نباش!! چه تفاوت می­کند بین کسی که منکر وجود خدا ست و کسی که با ده دلیل ثابت می کند ، خدا هست اما در زندگی اش خدا حضور ندارد؟ این فراموشی ها مکرر می­شود، و خدا کاملاً از زندگی افراد بیرون می­رود. وقتی خدا از زندگی بیرون رفت، شخص خودش را هم فراموش می­کند. توجه ندارد که من یک وجود محتاجم. یک وجود آویخته، یک وجود غیری، یک وجودی که یک لحظه، نه وجود من، تمام کائنات این نظم و نظامی که در عالم حکم فرما است، به یک مویرگ بند است. یادم می­رود هر کاری که می­خواهم انجام بشود مقدماتی انجام می­دهم، اگر او نخواهد، این مقدمات به نتیجه نمی­رسد. دارو هست دکتر می­گوید مال همین مرض است، آزمایش شده، اما نسبت به من این دارو تاثیر نمی­کند. از قضا سکنجبین صفرا فزود یادم می­رود که من موجود فانی هستم. انسان وقتی قدرت خودش را می­بیند، حالا قدرت بدنی یا قدرت مالی و مقامی، هر چه که هست وقتی یک ذره انس گرفت، یادش می­رود که انسان فانی است. کسانی مثل فرعون داعیه خدایی داشتند. کسانی مثل اسکندر، مالک این زمین شدند. اما ماندنی نشدند، این را یادم می­رود. اما توجه ندارم که این عذاب خداست. این چوبی است که خدا وند توی سر ما می­زند. تو خدا را فراموش کردی، خودت را از یادت می­برم تا مشغول شوی. خیلی را به ثروت،ماها هم به صورت دیگری. فرق نمی­کند.تفاوت نمی­کند. عُلقه، عُلقه است. آن قدر مشغول می­شویم که وقتی جناب عزرائیل می­آید، یادم می­افتد که مرگی  هم وجود دارد. همه چیز یادم می­رود. این غفلت است که خیلی ها به آن مبتلا می­شوند. این چوبی است که خدا می­زند. چنین غافل می­کند. نه فکر بدهی بوده نه حق مردم،نه حق الناس و ... در طول زندگی اش یک بار، یک گرسنه را سیر نکرده است . آدم ملایی است ، اما از دانش ،بهره­ای به کسی نرسانده است. وقتی مرگ رسید، تازه متوجه می­شود .این خود فراموشی بزرگ ترین عذاب خداست. این عذاب، دردناک تر از همه است. درد ندارد، اما آنچنان انسان را مشغول به خود می­کند، مشغول به دنیا و ظاهر دنیا می­کند که از تمام ارزش ها غافل می­شود. مگر هیتلر و استالین از کجا پیدا شدند؟ وقتی ناله یک گرسنه را می­شنیدم، تمام وجودم به لرزه درمی­آمد، اما الان از نان گرسنه­ها می­گیرم ، می­دزدم برای اینکه شکم خودم را سیر کنم !! این خود فراموشی است . بالاتر از این ،آنهایی که اهل کمال می­گویند. اهل معنا می­گویند. یک فرصت نادری در اختیار انسان قرار داده شده، این فرصت زندگی، این حیات«الذی خلق الموت و الحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا...»(7) این حیات یک فرصت است. مواهب طبیعی هم همه در اختیارم است. استعداد هم داده، توان هم داده، من استفاده نمی کنم. این فرصت را داشتم که مواهب را تبدیل به کمال کنم و جلو بروم. انسان دنیایی و خاکی برود بالای فرشتگان مقرب قرار بگیرد. ببینید مولانا، در این زمینه چه می گوید:

 چون گذشت احمد ز سدره مَرصَدش                                                   از مقام جبرئیل و از حدش

 گفت: جبریلا، بپر اندر پیم                                                                 گفت: رو رو من حریف تو نیم

 گفت: جبریلا بپر، ای پرده سوز                                                          من به اوج خود نرفتستم هنوز

 گفت: بیرون زین حد، ای خوش فر من                                                 گر برون پرم، بسوزد پر من

به مقامی برسیم که با این جسم خاکی ،عبور کنیم از آن مراحل مثل وجود مقدس رسول الله در شب معراج (صلوات الله و سلامه علیه، یک چنین قابلیت تکاملی من داشتم، آن قدر مشغول شدم به جهات فرعی و خانه و زندگی و بچه و این و آن که تمام این فرصت ها از دست رفت. آن لحظه آخر که رسید، همه باید حسرت بخورند. یکی مثل حضرت سلیمان که لشگر را سان می­دید و آن بساطی را  که درست کرده بود، وقتی عزرائیل آمد ، یک لحظه هم  به او مهلت  نداد. سعدی هم گفته:

نگه دار فرصت که عالم دمی است                                                   دمی پیش دانا به از عالمی است

 سکندر که بر عالمی حکم داشت                                                   در آن دم که می رفت عالم گذاشت

 میسر نبودش کزو عالمی                                                              ستانند و مهلت دهندش دمی

آن دم را به او ندادند . لذا  در یوم الحسرة که فردای قیامت است، حسرت می­خوریم که این فرصت ها را چه کردیم. چه فسقی بالاتر از این؟ فسق یک گناهی است که انسان روحش را آلوده می کند. این جا روح کلاً، از دست می­رود. آن امیرالمومنین است که وقتی شمشیر پسر مرادی به فرق مبارکش فرود می­آید، فزت و رب الکعبه می­گوید. او علی بن ابی طالب است، اما همان طور که خودشان فرمودند بین امام و ماموم سنخیتی باید باشد یا نه؟ چقدر اشتیاق برای مرگ و جابجایی داریم؟ از این فرصت زندگی چقدر بهره برداری می­کنیم؟ «من استوی یوماه» مال اینجاست. نه جایی که پولش اضافه نشده و ...«من استوی یوماه فهو مغبون...»(8) روزها می­گذرد و به این روح کمالی اضافه نشده است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

...................................................................

1-  فراهیدی، خلیل بن­ احمد؛ كتاب العین، قم، هجرت، 1410ق، چاپ دوم، ج‏7، ص304.

2-  زمخشری،جارالله،ابی­القاسم محمود بن­ عمر؛اساس البلاغه،بیروت،دار صادر، 1992م، چاپ اول،ص631.

3- ابن­عاشور،محمد بن­ طاهر؛التحریر و التنویر،بیروت،مؤسسة التاریخ،1420ق،چاپ اول، ج6، ص97.

4- طباطبایی(علامه)،سیدمحمدحسین؛المیزان فی تفسیر القرآن،قم،جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1417ق،چاپ پنجم، ج‏7،ص89.

5- بحار الانوار ،ج74،ص273؛تحف العقول،ص174.

6- غافر/ 20.

7- الملک/ 5.

8- معانی الاخبار، ص342،ح3؛وسائل الشیعه، ج16،ص94،ح5.

 
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>

صفحه 9 - 16 از 37
     
 

جستجو در پورتال

کتابخانه الکترونیک